مانع شدن عمر از آوردن کاغذ و دوات برای رسول‏الله‏.امام شناسی جلد1

تاسف ابن‏عباس از اینکه هنگام رحلت رسول‏الله از آوردن صحیفه برای ایشان مانع شدند


باری بر همین اساس بود که رسول‏الله صلی الله علیه و آله در معرفی و نصب علی بن ابیطالب اهتمام بسیار داشت، حتی در مرض موت توصیه و سفارش می‏فرمود و مردم را به پیروی از آنحضرت دعوت می‏فرمود، تا سرحدیکه در همان ساعات آخر حیات کاغذ و قلمی خواستند تا بنویسند درباره امامت آنحضرت آنچه باید بنویسند.
ولی افسوس، و هزار افسوس، که عمر مانع شد و نگذاشت مقصود رسول خدا تحقق یابد، و گفت: مرض بر او غلبه کرده، هذیان می‏گوید، کتاب خدا ما را بس است، رسول خدا با یکدنیا اندوه و غم چشم از جهان بستند،
ابن‏سعد در طبقات با اسناد خود از سعید بن جبیر از ابن‏عباس روایت می‏کند قال: اشتکی النبی صلی الله علیه و آله یوم الخمیس، فجعل، یعنی ابن‏عباس، یبکی و یقول: یوم الخمیس و ما یوم الخمیس!
اشتد بالنبی صلی الله علیه و آله وجعه فقال: ائتونی بدواة و صحیفة اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده ابدا،
قال: فقال بعض من کان عنده: ان نبی الله لیهجر!
قال: فقیل له: الا ناتیک بما طلبت؟
قال: او بعد ماذا؟ قال: فلم یدع به " 2 ".
ابن‏عباس می‏گوید: در روز پنجشنبه رسول خدا صلی الله علیه و آله از مرض متالم و ناراحت بودند، ابن‏عباس گریه می‏کرد و می‏گفت: روز پنجشنبه و نمی‏دانید در روز پنجشنبه چه خبر بود، درد و مرض پیغمبر شدت کرد و فرمود: یک دوات و صفحه‏ای بیاورید، تا برای شما مطلبی را بنویسم که پس از آن هیچگاه گمراه نشوید،

پاورقی

269



ابن‏عباس گوید: بعض افراد مجلس گفت: پیغمبر خدا هذیان می‏گوید:
ابن‏عباس گوید: و پس از آن برسول خدا گفته شد: آیا بیاوریم آنچه را می‏خواستی؟فرمود: آیا بعد از این حادثه واقع شده؟ و رسول خدا دیگر طلب ننمود.
و با سند دیگر از سعید بن جعفر روایت می‏کند که ابن‏عباس گفت: یوم الخمیس و ما یوم الخمیس!
قال: اشتد برسول‏الله صلی الله علیه و آله وجعه فی ذلک الیوم فقال: ائتونی بدواة و صحیفة اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده ابدا، فتنازعوا و لاینبغی عند النبی التنازع.
فقالوا: ما شانه، اهجر؟ استفهموه! فذهبوا یعیدون علیه فقال: دعونی فالذی انا فیه خیر مما تدعوننی الیه الحدیث " 1 ".

مانع شدن عمر از آوردن کاغذ و دوات برای رسول‏الله‏


ابن‏عباس می‏گوید: روز پنجشنبه و نمی‏دانید روز پنجشنبه چه روزی بود. کسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله شدت کرد و فرمود: دوات و صفحه‏ای بیاورید تا برای شما مکتوبی را بنویسم که پس از آن هیچگاه گمراه نشوید، و در حالیکه در نزد پیغمبر خدا دعوی و تنازع جایز نیست نزاع کردند و گفتند: حالش چگونه است؟ آیا هذیان می‏گوید؟ از او سؤال کنید!
رفتند بار دیگر از رسول خدا بپرسند که چه می‏خواهد، فرمود: واگذارید مرا، آنچه من الان در آن هستم بهتر است از آنچه شما مرا به آن می‏خوانید.
و با سند دیگر از جابر بن عبدالله انصاری روایت کند که: لما کان فی مرض رسول‏الله صلی الله علیه و آله الذی توفی فیه، دعا بصحیفة لیکتب فیها لامته کتابا لا یضلون و لا یضلون،
قال: فکان فی البیت لغط و کلام و تکلم عمر بن الخطاب قال:
فرفضه النبی‏

پاورقی

270



جابر بن عبدالله انصاری می‏گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در مرض موت خود صفحه‏ای خواستند، تا در آن نامه‏ای برای امت خود بنویسند، که بر اثر آن امت گمراه نکنند، و گمراه نشوند.
جابر گوید: در اطاق رسول خدا در اثر این درخواست پیغمبر سخنانی رفت، و صدا بلند شد، و عمر بن خطاب تکلم نمود، و پیغمبر او را طرد فرمود.
و با سند دیگر از عمر بن خطاب روایت می‏کند: قال: کنا عند النبی و بیننا و بین النساء حجاب، فقال رسول‏الله صلی الله علیه و آله: اغسلونی بسبع قرب، و اتونی بصحیفة و دواة، اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا!
فقال النسوة: ائتوا رسول‏الله صلی الله علیه و آله بحاجته.
قال عمر: فقلت: اسکتن فانکن صواحبه، اذا مرض عصرتن اعینکن و اذا صح اخذتن بعنقه!
فقال: رسول‏الله صلی الله علیه و آله: هن خیر منکم. " 1 ".
عمر بن خطاب گوید: ما در محضر پیغمبر خدا بودیم و بین ما و جماعت زنان پرده و حجابی بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مرا با هفت مشک آب غسل دهید، و یک صفحه و دوات بیاورید تا برای شما مکتوبی بنویسم که بعد از آن هیچگاه گمراه نشوید!
زنان گفتند: آنچه را که رسول خدا طلب کرده است برایش بیاورید.
عمر می‏گوید: من گفتم: ای زنان ساکت باشید! چون شما همبستران او هستید، چون مریض گردد چشمان خود را به اشک میفشرید و چون صحت یابد بگردن او دست میآویزید!
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این زنان بهتر از شما هستند.
و با سند دیگر از عباس روایت می‏کند، قال: لما حضرت رسول‏الله صلی الله علیه و آله الوفاة، و فی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب‏
فقال رسول‏الله صلی الله علیه و آله: هلم اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده!

پاورقی

271



فقال عمر: ان رسول‏الله قد غلبه الوجع، و عندکم القرآن حسبنا کتاب الله، فاختلف اهل البیت و اختصموا، فمنهم من یقول: قربوا یکتب لکم رسول‏الله صلی الله علیه و آله، و منهم من یقول: ما قال عمر،
فلما کثر اللغط و الاختلاف و غموا رسول‏الله صلی الله علیه و آله‏
فقال: قوموا عنی!
فقال عبیدالله بن عبدالله فکان ابن‏عباس یقول: الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول‏الله صلی الله علیه و آله و بین ان یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم و لغطهم " 1 ".
ابن‏عباس گوید: چون وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک شد، و در اطاق آنحضرت جماعتی از جمله عمر بن خطاب حاضر بودند، رسول خدا فرمود: بیاورید (یا نزدیک من بیائید) تا من برای شما چیزی بنویسم که پس از آن ابدا گمراه نگردید،
عمر گفت: درد بیماری بر رسول خدا غلبه کرده و او را بیخویشتن نموده (و بدون تامل و تفکر و اختیار سخن میگوید) کتاب خدا برای ما بس است،
در بین اهل خانه اختلاف افتاد، و نزاع و مخاصمه در گرفت، بعضی از اهل خانه گفتند: برای رسول خدا حاضر سازید آنچه را که می‏خواهد، تا برای شما بنویسد، و بعضی دگر طرفداری از عمر کرده، و همان سخن او را گفتند،
چون اختلاف شدید شد و صداها بلند شد و رسول‏الله را به غم و اندوه فرو بردند فرمود: از نزد من برخیزید، و بروید!
عبیدالله بن عبدالله بن عباس گوید: پدرم عبدالله بن عباس پیوسته می‏گفت: مصیبت، مصیبت بزرگ همان بود که میان رسول خدا و نوشته‏اش فاصله انداختند، و نگذاردند که آن مکتوبی را که در نظر داشت بنویسد، و بعلت اختلاف و بلند کردن صدا در مجلس آنحضرت مانع از این مهم شدند.

پاورقی

272


اعتراف عمر به اعلمیت امیرالمؤمنین‏.امام شناسی جلد1

اعتراف عمر به اعلمیت امیرالمؤمنین‏


عمر در هر مشکله‏ای پیش می‏آمد، و امیرالمؤمنین علیه‏السلام برای حل آن حاضر نبودند به خدا پناه می‏برد،

پاورقی

265



و نیز از موفق بن احمد، با سلسله سند متصل خود روایت کرده است، از زید بن علی از پدرش، از جدش، از علی بن ابیطالب علیه‏السلام که فرمود: در زمان حکومت عمر، زن آبستنی را به نزد او آوردند که اعتراف بر زنای خود نماید زن اعتراف بفجور نمود، و عمر امر کرد تا او را ببرند و رجم کنند، زن در راه با علی بن ابیطالب برخورد کرد.
حضرت فرمود: این زن چه کرده است که او را برای حد می‏برند؟ گفتند: زنا کرده است، و عمر امر کرده است که باید او را سنگسار کرد امیرالمؤمنین زن را نزد عمر برگردانده و فرمودند: آیا تو امر کردی که او را سنگسار کنند؟
عمر گفت: آری چون خود زن اعتراف به گناه خود نموده است فقال علی هذا سلطانک علیها فما سلطانک علی الذی فی بطنها، و لعلک انتهرتها و اخفتها.
فقال عمر: قد کان ذاک.
قال: او ما سمعت رسول‏الله صلی الله علیه و آله یقول: لا حد علی معترف بعد بلاء انه من قیدت او حبست او تهدرت فلا اقرار له، فخلا سبیلها.
ثم قال عمر: عجزت النساء ان تلد مثل علی بن ابیطالب رضی الله عنه لو لا علی لهلک عمر " 1 ".
امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمودند: ای عمر! اعتراف او بر گناه موجب شد که تو بتوانی بر خود او حد جاری کنی، پس چه چیز موجب شده است که بر طفلیکه در

پاورقی

266



رحم خود دارد مسلط گردی، و آن بیگناه را بواسطه حد زدن بر مادرش بکشی؟ و شاید تو با شدت او را دور رانده‏ای و او را ترسانیده‏ای که حقیقت را در واقع پنهان داشته، و از اعتراف به زنا خودداری ننموده است.
عمر گفت آری چنین بوده است.
حضرت فرمود: آیا نشنیده‏ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسیکه اقرار و اعترافش بگناه از روی شکنجه و ترس باشد بر او حد جاری نمی‏شود؟
هر کس را که برای اقرار و اعتراف بگناه در زنجیر و غل بکشند، یا او را زندان کنند یا او را تهدید نمایند، اقرار او نافذ نیست.
علی چون این کلمات را فرمود، آن زن را رها کرد، و عمر چون این کلمات را شنید گفت: زنان عاجزند از آنکه بتوانند مانند علی بن ابیطالب فرزندی بزایند،اگر علی نبود هر آینه عمر هلاک می‏شد.
و نیز از طریق خاصه از محمد بن یعقوب با سند متصل خود از حضرت صادق روایت نموده است، که در زمان خلافت ابوبکر مردی شراب نوشیده بود، او را به نزد ابوبکر آوردند.
ابوبکر پرسید آیا تو خمر نوشیده‏ای؟
گفت آری.
ابوبکر گفت: خمر نوشیدن حرام است.
مرد گفت: من اسلام اختیار کرده‏ام و اسلام من قوی است لکن منزلگاه من در جائیست که همه مردم خمر می‏نوشند، و آن را حلال می‏شمرند، من اگر می‏دانستم که نوشیدن خمر حرام است، البته اجتناب می‏نمودم.
ابوبکر روی به عمر نمود و گفت: رای تو درباره این مرد چیست؟
عمر گفت: مشکله‏ایست که راه حل آن جز در نزد ابوالحسن پیدا نشود، علی را بخوانید و سپس عمر گفت: حکم و قضاء واقع در خانه علی قرار دارد.
حضرت صادق علیه‏السلام فرمودند: ابوبکر و عمر برخاستند، و آن مرد را با خود آوردند، و جماعتی که در محضر بودند همگی به نزد امیرالمؤمنین علیه‏السلام آمدند، ابوبکر داستان را معروض داشت، و آن مرد نیز قصه خود را بازگو کرد.
حضرت فرمودند، بفرستید با او کسی را در مجالس مهاجرین و انصار تا تفحص کند که آیا تا به حال از آنان کسی آیه حرمت خمر را بر آن مرد خوانده‏

267



است؟ و اگر خوانده است بر خواندنش شهادت دهد.
همین دستور را اجرا کردند، و هیچکس از مهاجرین و انصار گواهی بر قرائت و تلاوت آیه تحریم خمر درباره وی نداد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام او را آزاد نموده و فرمودند: از این پس اگر خمر بنوشی ما بر تو حد جاری خواهیم ساخت " 1 ".
و نیز روایاتیکه دلالت دارد بر آنکه حق پیوسته با علی است و با آنحضرت است هر جا که دور بزند و بگردش درآید.
در کتاب «جمع بین صحاح سته» که تالیف رزین امام الحرمین است در جزء سوم آن در مناقب امیرالمؤمنین علیه‏السلام از صحیح بخاری روایت کرده است که قال امیر المؤمنین علیه‏السلام: قال: سمعت رسول‏الله صلی الله علیه و آله یقول: رحم الله علیا اللهم ادرالحق معه حیث دار " 2 ".
امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمودند: من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می‏فرمود: خدای رحمت خود را بر علی بفرستد، بار پروردگارا هر جا که علی حرکت کند، و بگردد، حق را با او بگردش و حرکت درآور.
و عجیب آنست که بسیاری از این روایات را خود ابوبکر و عمر و عثمان و عائشه و عمرو عاص و غیر هم از صحابه از رسول خدا روایت کرده‏اند.
در کتاب مقام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب عند الخلفا و اولادهم و الصحابة " 3 " پنجاه حدیث در فضائل امیرالمؤمنین از رسول‏الله بروایت خلفاء و اولادشان و صحابه، از علمای اهل سنت و محدثین آنها روایت کرده، و شواهدی در ذیل هر حدیث بیان نموده است.
از جمله روایتی است که عمر باعرابی می‏گوید: ویحک ما تدری من‏

پاورقی

268



هذا؟ هذا مولای و مولی کل مؤمن و من لم یکن مولاه فلیس بمؤمن " 1 " وای بر توای مرد عرب! آیا میدانی این مرد کیست؟ اینمرد علی بن ابیطالب مولای من و مولای هر مومنی است و هر کسیکه علی مولای او نباشد آنکس مومن نیست.


لزوم پیروی جاهل از عالم در سه مرحله فطری و عقلی و شرعی‏.امام شناسی جلد1

لزوم پیروی جاهل از عالم در سه مرحله فطری و عقلی و شرعی‏


و بر اساس این اصل مسلم و این قاعده کلیه، بدون ذکر این قاعده حضرت ابراهیم حکم خود را انفاذ نموده، و مقام ابلاغ را به آذر رسانیده است، و لذا در علم اصول فقه علمای اعلام اثبات فرموده‏اند که لزوم تبعیت جاهل از عالم،

پاورقی

260



قبل از حکم شرعی یک حکم عقلی و قبل از حکم عقلی یک حکم فطری و وجدانی است، و این حکم در سه مرحله وجدان و عقل و شرع تجلی می‏کند و ظهور می‏نماید، و بر همین قاعده کلیه، استفاده لزوم پیروی از آراء اعلم را نموده‏اند، و سعادت جامعه را منوط به حکومت آراء اعلم آن جامعه در آن مجتمع دانسته‏اند.
چون علم به منزله نور و حیات است، و به مثابه روح و جان است، و هر چه در جامعه نور و حیات بیشتر باشد، و روح و جان قوت گیرد، آن جامعه زنده‏تر و اثربخشتر و راقی‏تر خواهد بود، همچنانکه در بدن آدمی هر چه حیات قوی‏تر باشد، و جان و روح قویتر باشد، آن آدمی به عافیت و طول عمر و کامیابی از مواهب الهیه نزدیکتر و هر چه حیات ضعیف‏تر و روح افسرده‏تر باشد، آن آدمی به کسالت و مرض و هلاکت و به فقدان مواهب الهیه نزدیکتر بوده، و از تمتعات انسانی بهره کمتری خواهد داشت.
از این آیه مبارکه می‏توان در باب اجتهاد و تقلید استفاده نموده و لزوم پیروی افراد امت را از عالم بشریعت الهیه استنتاج و بلکه لزوم پیروی افراد امت را از اعلم وقت استفاده نمود، گر چه این حقیر به کسی از علمای اعلام و کتب مدونه آنها تا به حال برخورد نکرده‏ام که به این آیه کریمه تمسک نموده باشد.
در کتاب «غایة المرام» از شیخ طوسی در «امالی» با سلسله سند متصل خود روایت کرده است، از حضرت امام جعفر صادق علیه‏السلام، از پدرش، از جدش حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام، که فرمودند: در وقتی که حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام بنابر صلح با معاویه گذاردند، برای برخورد و ملاقات خارج شدند و ملاقات نمودند، و همین که هر دو نفر در مجلس اجتماع کردند، معاویه برای ایراد خطبه برخاست، و خطبه‏ای ایراد کرد. . .
تا آنکه گوید: «سپس حضرت امام حسن علیه‏السلام خطبه‏ای انشاء کردند و فرمودند: الحمد لله المستحمد بالآلاء و تتابع النعماء تا آخر خطبه طویله و جامع خود، که حاوی بسیاری از مطالب دقیق و عمیق و بیان شرافت اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله، و از جمله استشهاد به آیه تطهیر، و آیات دیگر، و مطالب تاریخی دیگر است.

261


امیرالمؤمنین اعلم امت بوده‏اند.امام شناسی جلد1

امیرالمؤمنین اعلم امت بوده‏اند


روایاتیکه درباره علم و اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‏السلام از رسول خدا و از آن حضرت وارد شده است از حد شمارش بیرون است، علمای خاصه و عامه در این موضوع کتابهائی نوشته و مسفورات خود را از اعلمیت و افقهیت و اقضا بودن آن حضرت پر کرده‏اند، بطوریکه می‏توان این مسئله را از مسلمیات اسلام دانست.
این روایات با مضامین مختلفی این موضوع را بیان می‏کند، و ما در اینجا به جهت حفظ اختصار از هر سلسله و دسته از آنها فقط یک، یا دو روایت به عنوان نمونه ذکر می‏کنیم.
اما از روایاتیکه اجمالا غزارت، و وسعت علم آن حضرت را می‏رساند، ابن‏بابویه با سند متصل خود روایت می‏کند از حضرت باقر علیه‏السلام از پدرش از جدش علیهم‏السلام که چون آیه «و کل شی‏ء احصیناه فی امام مبین» وارد شد، ابوبکر و عمر از محل خود برخاستند، و گفتند: ای رسول خدا آیا مراد از امام مبین، تورات است؟
رسول خدا فرمود: نه.
گفتند: آیا مراد انجیل است؟
فرمود نه‏
گفتند: آیا مراد قرآن است؟
فرموند: نه‏
پس از این امیرالمؤمنین علیه‏السلام وارد شد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود:

263



هو هذا، انه الامام الذی احصی الله تبارک و تعالی فیه علم کل شیئی " 1 ".
اینست آن امام مبین، اینست آن امامیکه خداوند تبارک و تعالی در او علم هر چیز را قرار داده است.
و اما از روایاتیکه دلالت دارد بر آنکه رسول خدا هزار در از علم را بر روی علی گشودند، که از هر دری هزار در دیگر باز می‏شد:
سید هاشم بحرانی گوید: ابوحامد غزالی که از اعیان علماء عامه است در کتاب بیان العلم اللدنی فی وصف مولانا علی بن ابیطالب عبارتی دارد که عین آن اینست: قال امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام ان رسول‏الله صلی الله علیه و آله ادخل لسانه فی فمی، فانفتح فی قلبی الف باب من العلم مع کل باب الف باب، و قال صلوات الله علیه و آله: لو ثنیت لی و سادة و جلست علیها، لحکمت لاهل التوراة بتوراتهم، و لاهل الانجیل بانجیلهم، و لاهل القرآن بقرآنهم، و هذه المرتبة لا تنال بمجرد التعلم، بل یتمکن فیهذه المرتبة بالعلم اللدنی " 2 ".
امیرالمؤمنین می‏گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله زبان خود را داخل دهان من کرد، پس در دل من هزار در از علم باز شد، که با هر دری هزار در دیگر باز شد.
و علی بن ابیطالب علیه‏السلام گفته است: اگر بالش حکومت را برای من خم کنند، و مرا متمکن از حکم کردن نمایند، هر آینه در بین اهل تورات با تورات آنها، و در بین پیروان انجیل با انجیل آنها، و در بین اهل قرآن با قرآن، آنها حکم خواهم نمود.
و سپس غزالی گوید: و این مرتبه‏ایست از علم که با درس خواندن، و معلم دیدن دسترسی به آن پیدا نخواهد شد، بلکه به این مرتبه از علم باید با علم لدنی رسید.
و اما از روایاتیکه دلالت دارد بر آنکه رسول خدا فرمود: من شهر علم و حکمت هستم و علی در آن شهر است، در غایة المرام از کتاب مناقب ابن‏المغازلی با سند خود از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است که او گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله‏

پاورقی

264



بازوی علی علیه‏السلام را گرفت، و گفت: هذا امیر البررة، و قاتل الکفرة، منصور من نصره، مخذول من خذله، ثم مدبها صوته، فقال: انا مدینة العلم و علی بابها، فمن اراد العلم فلیات الباب " 1 ".
رسول خدا که بازوی علی را گرفته بود فرمود: این است امیر نیکوکاران، و کشنده کافران، یاری شده است کسیکه او را یاری کند، ذلیل و پست است کسیکه او را ذلیل کند، و پس از آن رسول خدا صدای خود را به این کلمات بلند فرمود، و سپس گفت: من شهر علمم و علی در آنست، بنابراین هر کس که طالب علم باشد باید به نزد در بیاید.
و اما از روایاتی که دلالت دارد بر گفتار سلونی قبل ان تفقدونی، ابن‏ابی‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه گفته است، که تمام طبقات و اصناف مردم اجماع نموده‏اند بر آنکه احدی از صحابه رسول خدا، و احدی از علماء نگفته است: سلونی قبل ان تفقدونی غیر از علی بن ابیطالب علیه‏السلام " 2 ".
و اما از روایاتیکه دلالت دارد بر آنکه امیرالمؤمنین علیه‏السلام از تمام افراد امت حکمش بهتر و صحیحتر بود.
در «غایة المرام» از موفق بن احمد که اعیان علماء عامه است روایت کرده است، از ابوسعید خدری که قال قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله ان اقضی امتی علی بن ابیطالب، رسول خدا فرمود، بهترین حکم کنندگان در امت من علی بن ابیطالب است " 3 ".
و اما از روایاتیکه دلالت دارد بر آنکه ابوبکر و عمر و عثمان در حکم و علم به امیرالمؤمنین علیه‏السلام رجوع می‏کردند، در «غایة المرام» از مسند احمد حنبل با سلسله اسناد خود روایت کند، از یحیی بن سعید بن مسیب قال: کان عمر یتعوذ بالله من معضلة لیس لها ابوالحسن " 4 ".


عاقبت امر هر امتی که حکومت خود را بدست کسی غیر از عالم‏ترین افراد خود بسپارد تباهی است‏.امام شناسی ج

عاقبت امر هر امتی که حکومت خود را بدست کسی غیر از عالم‏ترین افراد خود بسپارد تباهی است‏


و از جمله در ضمن خطبه فرمودند: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله:
ما ولت امة امرها رجلا قط و فیهم من هو اعلم منه الا لم یزل یذهب سفالا حتی یرجعوا الی ما ترکوا " 1 ".
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده‏اند: هیچگاه طایفه و امتی، امور خود را بدست مردی نسپرده است که در آن طایفه و گروه داناتر و اعلم از او بوده‏اند، مگر آنکه پیوسته امور آن امت رو بخرابی و تباهی می‏گذارد، تا زمانی که از این کردار برگردند، و زمام امور خود را بدست اعلم امت دهند.
و نیز در «غایة المرام» مختصر این خطبه را با سند دیگری، از شیخ در «امالی» ذکر کرده است، و عین این جمله را درباره لزوم رهبری اعلم امت از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است " 2 ".
و نیز مرحوم ابن ادریس در باب «مستطرفات سرائر» از روایت ابی‏القاسم بن قولویه از حضرت صادق علیه‏السلام مرفوعا از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است که،
قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله من ام قوما و فیهم من هو اعلم منه او افقه منه، لم یزل امرهم فی سفال الی یوم القیمة، و من دعی الی اضلال لم یزل فی سخط الله حتی یرجع منه، و من مات بغیر امام مات میتة جاهلیة " 3 ".
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود، کسیکه زمام امور مردم را بدست گیرد و بر آنها پیشوائی کند، در حالیکه در بین آن مردم فردی اعلم از او یا افقه از او باشد، پیوسته امر آن دسته و گروه از مردم، رو به تباهی و خرابی خواهد رفت، تا روز قیامت، و کسیکه مردم را به گمراهی بخواند پیوسته در غضب خدا قرار خواهد گرفت، تا زمانیکه از کردار خود بایستد، و کسیکه بدون امام بمیرد،مانند مردن مردم زمان جاهلیت مرده است.
باری علماء درباره لزوم امامت اعلم از امت استدلالاتی دارند، زیرا

پاورقی

262


همانطور که اشاره شد، مسئله رهبری مسئله‏ای حیاتی است.
رهبر روح جامعه و اراده جامعه می‏باشد، و بهر مقدار که اراده رهبر پاک‏تر، و صحیح‏تر، و برای رشد و رقاء جامعه مفیدتر باشد، به همان مقدار آن جامعه پاکتر، و راستین‏تر، و راقی‏تر خواهند بود.
تمام افراد جامعه به منزله اعضاء پیکر است، همانطور که نفس واحد پیکر واحدی را اداره می‏کند، و آن را در جهت صلاح یا فساد به حرکت درمی‏آورد، رهبر، افراد جامعه را اداره می‏نماید، و آنان را در مسیر کمال و سعادت و یا در مسیر منقصت و شقاوت سوق می‏دهد.


امام باید از تمام امت عالم‏تر باشد.امام شناسی جلد1

امام باید از تمام امت عالم‏تر باشد


بنابراین باید امام دارای مقام علم جامع و گسترده‏ای باشد که امت و پیروان او بدان مرحله از علم راه پیدا نکرده باشند، و آن درجه از علم پاک و بی‏شائبه کدورت، و آن مرتبه از دانش وسیع و مطلق، به دنبال خود لزوم تبعیت و پیروی دگران را می‏کشد
و بر همین اساس است که حضرت ابراهیم علیه‏السلام به سرپرست خود آذر خطاب فرموده و می‏گوید:
یا ابت انی قد جائنی من العلم ما لم یاتک فاتبعنی اهدک صراطا سویا " 1 ".
ای پدر به درستی که از جانب خدا دانشی به من رسیده است، که آن دانش به تو نرسیده است، بنابراین لازم و واجب است از من پیروی بنمائی! تا تو را در راه راست و صراط مستوی و هموار هدایت بنمایم.
در این آیه چنانکه ملاحظه می‏شود وجوب تبعیت آذر را از آراء و افکار خود فقط و فقط منوط و مربوط به علم خود و فقدان آن علم در آذر شمرده است، بنابراین لزوم تبعیت جاهل از عالم از قضایائیست که احتیاج به برهان ندارد، و بلکه از قضایائیست که قیاساتها معها.


تحقیق در معنای کلمه لا اله الا الله‏.امام شناسی جلد1

تحقیق در معنای کلمه لا اله الا الله‏


چون بنا بر قواعد عربیت، اعراب مستثنی در کلام منفی در استثناء متصل، اعراب مستثنی منه و بدل از او خواهد بود، و در کلمه لا اله الا الله لفظ جلاله مرفوع است‏به عنوان بدل از اله که محلا مرفوع است و با ملاحظه بدلیت فقط یک جمله بیشتر نخواهد بود،
و معنی چنین می‏شود: لا اله الا الله موجود یعنی خدائی غیر از خدا نیست، و اگر این جمله بخواهد متضمن دو کلمه نفی و اثبات باشد باید لفظ جلاله منصوب باشد، و در این صورت دو جمله و هر کدام حاوی یک معنای مستقلی است اول جمله منفیه لا الله موجود، و دوم جمله اثباتیه استثنی الله یا الله موجود البته چنین نیست، و بنابراین آنچه در لسان اهل دعوت و اوراد وارد است که کلمه لا اله الا الله ورد نفی و اثبات مرکب است خالی از تحقیق است، و فقط ذکر نفی است و بس.
و اما در صورتی که مرجعش لفظ هدایت باشد، معلوم است که هدایت الهیه اولا و بالذات اختصاص به ذات مقدس پروردگار دارد، و از آن ذات مقدس به غیر او سرایت می‏کند، پس هدایت تامه الهیه، مختص به خدا، و مادون آن برای موجودات و مخلوقات است، و چون حضرت ابراهیم با کلمه «سیهدین»، هدایت مطلقه را اشاره می‏کند، قابل انطباق براتم مراتب هدایت است، که همان حظ هدایت امام و لازمه ولایت کلیه باشد.
چون در تفسیر قول خدای تعالی: انی جاعلک للناس اماما " 1 " که خطاب به‏

پاورقی

258


حضرت ابراهیم است ذکر شد: که وظیفه امام، هدایت افراد بشر است از باطن و ملکوت اعمالشان به سوی خداوند عز و جل، که آنان را ارشاد فرموده، و در درجات قرب، و در درکات بعد، هر کدام به حسب منزله خود قرار داده و در آنجا مقیم خواهد ساخت و هر کدام را در آنچه عملش و کردارش اقتضا کند سکنی خواهد داد، و به سوی آن منزل جذب خواهد نمود.
پس هدایت حضرت باری تعالی شانه ذاتیه، و هدایت امام بالتبع و بالعرض خواهد بود.
و اگر مرجع ضمیر «برائت» باشد معنایش این می‏شود که این حقیقت توحید را که همان ولایت است، در ذریه ابراهیم قرار دادیم به امید آنکه به حق و توحید رجوع کنند، پس اولا استفاده می‏شود که این حقیقت الی الابد در ذریه ابراهیم ثابت و باقی خواهد بود، و بطور اجمال ذریه او دارای چنین منصب و مقامی هستند، و هیچگاه و در هیچ زمان امامت از ذریه او فی الجمله رخت برنخواهد بست.
و ثانیا این کلمه توحید و ولایت در خصوص ذریه‏ای است که دعوت به حق می‏کنند، و بقیه از ذریه دعوت به حق می‏شوند، پس ضمیر «فی عقبه» راجع به ذریه است به اعتبار رهبری و پیشوائی، و ضمیر در یرجعون راجع به ذریه است به اعتبار رهنمون شدن و راه یافتن، و بنابراین هر دسته از ذریه، دارای سیری خاص و حرکتی مخصوص به خود هستند: یک دسته امامت و دسته دیگر ایتمام و مامومیت.
در این بیان اولا استجابت دعای ابراهیم که عرض می‏کند ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک " 1 " ظاهر می‏گردد، و ثانیا سر قول خدای عزوجل. که: لا ینال عهدی الظالمین " 2 " بعد از سئوال ابراهیم و من ذریتی، که آن دسته‏ای به امامت می‏رسند که هیچگاه ظالم به نفس، یا ظالم به غیر نبوده‏اند، روشن می‏شود.
و ثالثا معنای یک سلسله، از روایات را که در تفسیر این آیه مبارکه وارد شده است، و آنها کلمه باقیه را به امامت تفسیر کرده‏اند و در بعضی از باب انطباق،بالاخص در ذریه حضرت حسین بن علی سید الشهداء علیه‏السلام تصریحاتی دارند، و در مجمع البیان از حضرت صادق علیه‏السلام روایت کرده است که: مقصود از کلمه باقیه امامت است تا روز رستاخیز و قیامت، مبرهن می‏نماید.

پاورقی

259


و اگر مرجع ضمیر «هدایت» باشد، معلوم است که هدایت الهیه، همان مقام ولایت و امامت است، که بوسیله آن مردم از شرک به توحید، و از غیر خدا به خدا، رجوع می‏کنند، و بالجمله در هر صورت چه ضمیر راجع به کلمه برائت و توحید باشد، و یا راجع به امامت و هدایت باشد، آیه مبارکه دلالت بر بقاء منصب امامت در ذریه ابراهیم خواهد داشت.
و البته این مقام، معلول مقام توحید و ولایت است، و مقام توحید و ولایت لازمه‏اش اندکاک صفات بشری در صفات خداست، و از جمله صفت قدرت و علم است.


بقاء منصب امامت در ذریه حضرت ابراهیم تا روز قیامت‏.امام شناسی جلد1

لزوم تبعیت از اعلم‏


بسم الله الرحمن الرحیم‏
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم:
و اذ قال ابراهیم لابیه و قومه اننی برآء مما تعبدون الا الذی فطرنی فانه سیهدین و جعلها کلمة باقیة فی عقبه لعلهم یرجعون " 1 ".

بقاء منصب امامت در ذریه حضرت ابراهیم تا روز قیامت‏


یاد بیاور آن زمانی را که حضرت ابراهیم به پدرش و خویشاوندانش گفت: به درستی که حقا من از آنچه که شما جز خدائی که مرا آفریده است می‏پرستید، بیزاری می‏جویم، و برائت خود را اعلام می‏دارم،
آن خدائی که مرا آفریده است، مرا به سوی حق و کمال خود راهنمائی خواهد نمود،و ما این را یک اصل ثابت و کلمه باقیه در اعقاب و ذریه ابراهیم قرار دادیم، به امید آنکه به مقام توحید و یکتاپرستی رجوع کنند.
از این آیه مبارکه استفاده منصب امامت، و پیشوائی و رهبری مردم در ذریه و نسل حضرت ابراهیم علیه‏السلام نسلا بعد نسل تا روز قیامت می‏توان نمود.
توضیح آنکه لفظ براء مصدر است از فعل برا یبرا، که صفتش بری‏ء آید. و «اننی براء» یا بر تقدیر محذوفست: اننی ذو براء یا بر سبیل تاکید و مبالغه است مثل زید عدل، و ضمیر فاعل در «جعلها» به سوی الله است سبحانه و تعالی، و ضمیر مفعول‏

پاورقی

257



یا راجع به سوی برائت است، که حضرت ابراهیم تکلم بدان نمود، و یا راجع به سوی هدایت است، که از کلمه «سیهدین» اتخاذ و استنتاج می‏گردد،
اما در صورتی که بگوئیم مرجعش لفظ برائت است، مفادش همان کلمه توحید است یعنی کلمه: لا اله الا الله،
چون «اننی براء مما تعبدون الا الذی فطرنی» همان مفاد کلمه لا اله الا الله است و کلمه توحید معنای واحدی است که مرجع ضمیر مفعول در و جعلها، می‏باشد.


اظهار ندامت ابوبکر از خلافت‏.امام شناسی جلد1

اظهار ندامت ابوبکر از خلافت‏


در بسیاری از مسائل قضاء که احتیاج به حل مسئله ریاضی است آن حضرت فورا پاسخ داده است.
ابوبکر چند بار از خلافت خود اظهار پشیمانی نمود.
کرارا گفت: اقیلونی، اقیلونی و لست بخیرکم " 1 ".
بار خلافت را از گردن من بردارید من بهترین افراد شما نیستم!
باید به او گفت: اگر خلافت را که ربودی به امر خدا بود، چگونه می‏خواهی رها کنی؟ و اگر به امر خدا نبود چگونه ربودی؟

پاورقی

247



اینجاست که مانند کلاف سردرگم متحیر و سرگردان می‏شود، چون قدرت تحمل این بار را ندارد از طرفی، و از طرف دیگر هم دلش نمی‏آید که بگذارد تا صاحبش بردارد کظلمات فی بحر لجی، یغشاه موج من فوقه موج، من فوقه سحاب، ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یریها، و من لم یجعل الله له نورا فماله من نور " 1 ".
ابوبکر پس از بیعت در سقیفه، روز دیگر بر منبر رسول خدا در مسجد پیغمبر بالا رفت، و ضمن خطبه گفت: ایها الناس، فانی قدولیت علیکم، و لست بخیرکم، فان احسنت فاعینونی، و ان اسات فقومونی " 2 " . . . اطیعونی ما اطعت الله، و اذا عصیت الله و رسوله، فلاطاعة لی علیکم. " 3 ".
ای مردم من سرپرستی و صاحب اختیاری شما را بدست گرفته‏ام، و بهترین شما نیستم، اگر در این تولیت کار خوب کردم مرا کمک کنید، و اگر بدی کردم شما مرا راست کنید.
تا آنکه گوید: مرا اطاعت کنید تا هنگامیکه من خدا را اطاعت کردم، و زمانیکه مخالفت خدا و رسول خدا را نمودم مرا بر شما طاعتی نیست.
و طبری گوید: چون ابوبکر در میان مردم شروع به خطبه کرد گفت:
ایها الناس انما انا مثلکم، و انی لا ادری لعلکم ستکلفون ما کان رسول‏الله صلی الله علیه و آله یطیق، ان الله اصطفی محمدا علی العالمین، و عصمه من الآفات، و انما انا متبع، و لست بمبتدع، فان استقمت فتابعونی و ان زغت فقومونی، تا آنکه گوید: و ان لی شیطانا یعترینی فاذا اتانی فاجتنبونی " 4 ".
گفت: ای مردم من مثل شما هستم، و من نمی‏دانم شاید شما تکالیف مهمی را از من بخواهید، آن چیزهائی که فقط رسول خدا طاقت آنرا داشت، خداوند

پاورقی

248



محمد را بر جهانیان برگزید، و او را از آفات مصون داشت و لکن من تابع شریعت هستم، نه آنکه از پیش از خود چیزی آورده باشم، اگر در این وظیفه ریاست و خلافت مسلمین درست رفتار کردم، از من پیروی کنید! و اگر منحرف شدم مرا راست کنید!
تا آنکه گوید: و به تحقیق که برای من شیطانی است که مرا فرو می‏گیرد، هر وقت که آن شیطان به سراغ من آمد شما از من اجتناب کنید. " 1 ".
درست در این فقرات ملاحظه شود که چقدر با ترس و جبن سخن می‏گوید.

پنج ایراد بر خطبه ابوبکر

من بهترین شما نیستم‏


باید به او گفت بنابراین چرا خلافت را متصدی گشتی، و این امر را به بهترین مردم، وجود مقدس مولی الموالی با آنهمه نصوص صریحه از صاحب شریعت بر افضلیت او نسپردی؟ و چرا خواستی امام افضل و اعلم از خود گردی؟ چگونه راضی شدی که امیرالمؤمنین ناموس اکبر الهی و گنجینه اسرار و معارف حق، و نفس رسول خدا را به پیروی از خود بخوانی؟ چگونه خواستی از او بیعت بگیری و او را در مقابل امر و نهی خودت تسلیم بلاقید و شرط بنمائی؟ و با چه معارف و فضائل اخلاقی خواستی مؤمنین را ایصال به مطلوب کنی؟ بر کدام ملکوت سیطره داشتی؟


اگر از من نیکی سر زد از من پیروی کنید! و اگر بدی سر زد مرا راست کنید!


بنابراین تو که میزان صحت و بطلان عمل خود را به دست ما سپردی! و ما را در جرح و تعدیل آن مخیر ساختی! ما امام تو هستیم، نه تو امام ما!
از این گذشته ما خوبی و بدی را از کجا تشخیص دهیم؟ اگر از پیش خود تمیز دهیم دیگر محتاج به خلیفه نیستیم، و اگر امام به حق باید به ما بفهماند، در اینصورت ما همه تابع آن امام باید باشیم، و خود تو نیز باید تسلیم اوامر او گردی.


ممکن است تکالیفی بر من کنید که من طاقت آنرا نداشته باشم، و پیغمبر طاقت آنرا داشته است‏


درست است، حتما نظیر این تکالیف پیش خواهد

پاورقی

249



آمد، و لیکن که تو را به جای رسول خدا نشانید، تا از عهده کار رسول خدا فرومانی؟
مگر در مدت مدید از رسول خدا نشنیدی، نه یک بار و نه دو بار علی، یقضی دینی،علی است که دین مرا ادا می‏کند و از عهده بار رسالت و ابلاغ آن برمی‏آید؟ مگر خودت از رسول خدا روایت نمی‏کنی علی مع الحق و الحق مع علی؟ مگر در روز غدیر خم به امیرالمؤمنین تحیت بر ولایت نگفتی؟
تو که نمی‏توانی بار رسول خدا را بر دوش گیری، به کدام مجوز بر سر جای آن حضرت نشستی؟ و حق مسلم مقام خلافت و وصایت را ربودی؟

اطاعت مرا کنید تا وقتیکه من اطاعت خدا و رسول خدا را می‏کنم، و اگر دیدید مخالفت خدا و رسول خدا کردم مرا اطاعت نکنید


بنابراین اولا تو هم در ردیف ما قرار گرفتی، نه رئیس بر ما، و بنابراین چرا ما از تو اطاعت کنیم، بیا تو از ما اطاعت کن، و به کدام قاعده و سنت الهی وجوب اطاعت تو بر ماست؟
علاوه، ما در معالم دین احتیاج به معلم و مربی داریم، طاعت خدا و رسول خدا، و مخالفت خدا و رسول خدا را از تعالیم او باید یاد گیریم، از کجا بدانیم این عمل تو طاعت است و آن دگر معصیت؟ جز آنکه معلم قرآن، و عارف نسبت به رسول خدا، و محیط بر نوامیس احکام و شرایع، باید برای ما طاعت و معصیت را جدا کند، وانگهی فرضا ما بخواهیم در صورت مخالفت تو را راست کنیم، مگر تو راست می‏شوی؟ تو که راضی نیستی دست از خلافت برداری، در صورت مخالفت امر خدا و رسول خدا، نیز ایستادگی خواهی نمود، و هر چه امت بخواهند تو را راست کنند،بیشتر مقاومت می‏کنی! همین تصدی مقام خلافت، زیغ و انحراف توست.
مگر برای راست نمودن تو امیرالمؤمنین از تو مؤاخذه نکردند و تو را بر این فعل پنهانی و فوری، در وقتیکه هنوز جنازه رسول خدا دفن نشده بود توبیخ نکردند؟ مگر در مسجد از فضائل و مقامات خود بازگو ننمودند؟ مگر حضرت صدیقه با آن خطبه روشن موارد انحراف شما را بیان نکرد؟ مگر نفرمود: یا ابابکر ما اسرع ما اغرتم علی اهل بیت رسول‏الله؟ مگر اصحاب بزرگوار، و بنی هاشم که از بیعت تخلف کردند، مواضع خطای شما را نشان ندادند؟ چرا مرتدع نشدید، و راست نشدید؟
اگر زیاده از این نیز می‏خواستند پافشاری کند، خونها ریخته می‏شد، مالها

250



تباه و نوامیس و اعراض بهدر می‏رفت، مگر عثمان علنا مخالفت امر رسول خدا نکرد؟ چرا مسلمین که او را تنبیه کردند، گوش نکرد؟ و چرا بر افعال خود مقاومت می‏نمود؟
مسلمین گفتند: یا از خلافت دست بردار، یا بر سنت رسول خدا رفتار کن!
حاضر به هیچ یک از آندو نشد، و مقاومت نمود، و معاویه و لشگر شام را بر علیه مسلمین به کمک خود خواست.
مگر مسلمین توانستند خلفای جوریکه روی کار آمدند آنها را راست کنند؟
آنکه زمام قدرت را در دست گرفته، و حاضر نیست از مقام و شخصیت خود تنازل کند، کجا راست می‏شود؟
مگر معاویه راست شد.
مگر خلفای بنی امیه و بنی عباس راست شدند؟
هر کس خواست آنها را آگاه کند، و حتی نصیحتی بنماید خونش را ریختند، فرزند رسول خدا را روز روشن با اهل بیتش همین مخالفت کنندگان سنت پیغمبر در میان دو نهر آب با لب تشنه کشتند.
ای ابوبکر متوجه باش! در این خطبه‏هائی که می‏خوانی چه می‏گوئی؟ با این کلمات، راه تمام این تعدیات را بر خلفای جور باز نمودی!

من شیطانی دارم که سراغ من می‏آید، و اگر آمد از من دوری کنید


ای کاش این کلام را نمی‏گفتی! آن امامی که خود معترف باشد که شیطان در وجود او حکمفرماست، آن امام شیاطین است نه امام مؤمنین!
امام مؤمنین شیطان را هلاک کرده اعزبی عنی یا دنیا، قد طلقتک ثلثا فرموده، با یک قاطعیت مانند کوه خود را معرفی می‏کند،
و می‏گوید: ای افراد بشر بسراغ من آئید، که من ولی خدا هستم، من از بندگان مخلص خدا هستم، آیه طهارت درباره ما نازل شده، من دارای مقام عصمتم، من دارای مقام «سلونی قبل ان تفقدونی» هستم، من باب علم برای مدینه علم هستم، من متحمل بار رسالت و ادا کننده دیون رسول‏الله هستم، من دارای سیطره بر ملکوت و حقائق اشیاء هستم، و هزاران نمونه روشن و بارز نیز به دست می‏دهد.
من نفس رسول خدا هستم، من ولی هر مؤمن و مؤمنه هستم، من وصی و

251



وزیر و وارث اسرار نبوت هستم.
اینست مقام امام، نه آنکه در موقع مرگ حسرت بخورد و بگوید: ای وای، کاش سه کار را که کردم نمی‏کردم.

تاسف ابوبکر هنگام مرگ بر نه چیز


مسعودی گوید: و لما احتضر ابوبکر قال: ما آسی علی شیئی الا علی ثلاث فعلتها، و وددت انی ترکتها، و ثلاث ترکتها و وددت انی فعلتها، و ثلاث وددت انی سالت رسول‏الله صلی الله علیه و آله عنها، فاما الثلاث التی فعلتها و وددت انی ترکتها، فوددت انی لم اکن فتشت بیت فاطمة، و ذکر فی ذلک کلاما کثیرا. " 1 ".
چون زمان وفات ابوبکر رسید و به حال احتضار درآمد، گفت: من بر چیزی تاسف نمی‏خورم، مگر بر سه چیز که به جای آوردم، و دوست داشتم که آنها را به جای نمی‏آوردم، و بر سه چیز که به جای نیاوردم، و دوست داشتم که آنها را به جای می‏آوردم. و از سه چیز که دوست داشتم از رسول خدا صلی الله علیه و آله سئوال کنم و سئوال نکردم. اما آن سه چیزیکه به جای آوردم، و دوست داشتم که آنها را به جای نمی‏آوردم، یکی آن بود که دوست داشتم که از خانه فاطمه تفتیش و تفحص به عمل نمی‏آوردم، و در این باره سخنان بسیاری گفت.
این روایت را علاوه بر مسعودی، طبری در تاریخ خود، و ابن‏قتیبه در «الامامة و السیاسة» و ابن‏عبد ربه در «عقد الفرید» آورده است " 2 ".
و علامه امینی در الغدیر علاوه بر این مصادر از ابوعبید در کتاب الاموال ص 131 نیز آورده است و فرموده است: سندهای این حدیث صحیح و راویان آن همه از موثقین هستند و چهار نفر از آنها از راویان صحاح ششگانه معروف عامه می‏باشند. " 3 ".
بعضی از معاصرین از عامه مانند فرید وجدی در دائرة المعارف و احمد

پاورقی

252



امین مصری در کتب خود، این خطبه ابوبکر را سند برای حریت و آزادی او قرار داده و می‏خواهند وانمود کنند که طرز تشکل حکومت او یک حکومت عادله دموکراسی با موج آزادی خواهی بوده است.
ما در طی بحث‏های گذشته و بحث‏های مفصل آینده که ان شاء الله تعالی در پیش خواهیم داشت اثبات نموده و خواهیم نمود که طرز حکومت اسلام بر اساس حق است نه بر رای آحاد و اجتماعات مردم، نه بر اساس اکثریت و اقلیت.
نصوص صریحه قرآن کریم و سنت صحیحه رسول خدا و سیره متبعه ائمه طاهرین علیهم‏السلام و روش صحابه ذی بصیرت و تابعین ذی درایت جدا مناط تبعیت و پیروی را، از واقعیت و حق می‏داند، خواه طبق آراء اکثرین باشد یا نباشد.
و از پیروی رای خلاف واقع و حقیقت تجنب می‏ورزد خواه پشتیبان او آراء همه عالم باشد یا نباشد.
و این بزرگترین محل اختلاف بین شیعه و سنی است، و تمام مسائل اختلاف بر این محور دور می‏زند و بر این اساس رجوع می‏نماید.
شیعه از صدر اسلام تا به حال فریاد می‏زند، دلیل می‏آورد احتجاج می‏کند که باید از حق تبعیت نمود، نه از آراء مردم، امامت انتصابی است، نه انتخابی، مردم باید از حق پیروی کنند، و امام به حق باید از جانب خدا معین گردد، بعین آنکه رسول خدا باید از جانب خدا بیاید، و مردم حق انتخاب پیامبر را ندارند.
شیعه اثبات می‏کند که رسالت و امامت، از نظر حکومت بر مردم و ولایت، هیچ تفاوتی ندارند، مانند دو نهالی که از یک اصل روئیده باشد یا دو طفلی که از یک پستان شیر می‏خورند.
عامه می‏گویند: امامت یک حکومت ظاهری است، و پیروی از شخص جاهل و یا خطاکار اشکال ندارد.
البته بنابراین منطق باید ابوبکر را سمبل آزادی خواهی دانست همچنانکه متجدد مآبان از سنی مذهبان باین طرز عمل گرایش دارند.
البته یک مفهوم وسیعی از آزادی که امروز رواج دارد، و با پر و پاکان‏های شبانه، و خبر نکردن بنی هاشم و بسیاری از مهاجرین و انصار را برای بیعت، و با شکستن پهلوی زهرا و دختر رسول‏الله و صرف نظر کردن از اجرای حد شرعی به خالد بن ولید که مؤمن متعهدی چون مالک بن نویره را به جهت عشق به جمال‏

253



زوجه‏اش کشت و همانشب با زوجه‏اش همبستر شد، و دیگر بسیاری از خلافهای روشن که طرفداران مکتب مغرب زمین آنها را مخالف آزادی نمی‏دانند و هدف را محلل و توجیه‏گر مقدمه می‏شمارند، هیچگونه منافاتی ندارد.
ولی شیعه بن و ریشه این منطق را می‏زند، و این بنیان را منهدم می‏کند، و با براهین فلسفیه و عقلیه- گذشته از ادله نقلیه وهن و سستی این طرز تفکر را به ثبوت می‏رساند، و همانطور که اخیرا در روایت ابوایوب انصاری دیدیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمار فرمود: اگر تمام مردم عالم در راهی گام نهند و علی در راهی دیگر به راه بیفتد تو از راهی که علی می‏رود حرکت کن، و تمام مردم را رها کن، و چه عالی این جملات را رسول خدا مبرهن می‏سازد به این جمله که: علی تو را از هدایت برنمی‏گرداند، و بر راه ضلالت دلالت نمی‏کند، یعنی چون علی متحقق بحق است باید از او تبعیت نمود گر چه تمام عالم مخالف او باشند. " 1 ".
اینست منطق شیعه که منطق اسلام است.

پاورقی

254


مسائل هفتگانه امامت در امیرالمؤمنین متحقق بود.امام شناسی جلد1

مسائل هفتگانه امامت در امیرالمؤمنین متحقق بود


احادیثی که دلالت دارد بر افضلیت امیرالمؤمنین علیه‏السلام به عنوان خیر الوصیین، و سید ولد آدم، و امثال ذلک از رسول خدا بسیار است. ما برای نمونه از طریق عامه به این چند روایت اکتفا نمودیم. بنابراین طبق مسائل هفتگانه سابق، مقام امامت مختص به آن حضرت است که با قاطعیتی هر چه بیشتر، مردم را به راه خدا دعوت می‏کرد، و در فعل و گفتار از او پشیمانی و

پاورقی

246



شک و حیرت و جهل و ندامت دیده نشد.
امام چون بر ملکوت احاطه دارد هیچوقت اشتباه نمی‏کند، و چون فعل او فعل حق است دچار تردید و تحیر نمی‏شود، و در کرده خود پشیمان و نادم نمی‏گردد، چون خدا در کار خود تحیر و ندامت ندارد.
افرادی که ندامت و پشیمانی پیدا می‏کنند، راجع به جهل آنها هنگام عمل است که جهتی از جهات در نزد آنها پسندیده بنظر می‏رسد، و بلادرنگ مبادرت به آن عمل می‏کنند، و سپس که نقاط ضعف و تاریکی برای آنها روشن شد، که در حین عمل مخفی بوده است، نادم و پشیمان می‏گردند.
مرد حق پشیمان نمی‏شود، هیچگاه دیده نشده است که امام از فعل خود اظهار پشیمانی کند، و این علامت صحت عمل و اتقان آنست، و علاوه امام در هر موضوعی با قاطعیت، وظیفه مردم را تعیین می‏کند، نه آنکه از امروز به فردا محول کند، یا با مشورت و مطالعه و تانی و تروی حقیقت بر او مکشوف گردد، بلکه چون آئینه، حقائق در مقابل او نمودار است، و بلادرنگ پاسخ می‏گوید.
عمر در بسیاری از موضوعات در جواب مسائل احکام بسیار عادی درمی‏ماند، از امیرالمؤمنین علیه‏السلام از بعضی مسائل سئوال می‏نمودند که ریاضی‏دانان باید برای بدست آوردن جواب آن اعمال قواعد ریاضی بنمایند، آن حضرت بلادرنگ پاسخ می‏داد، آیا دارای مغز الکترونی بود؟ ماشینهای الکترونی نیز نمی‏توانند از حل مسائل بسطیه تجاوز کنند، ولی آن حضرت بدوا پاسخ می‏داد، گویا جواب مسئله مانند آفتاب در نزد او هویدا و روشن بوده است.

۲۴۷


بیانات جبرئیل بصورت دحیه راجع به ولایت‏ .امام شناسی جلد1

بیانات جبرئیل بصورت دحیه راجع به ولایت‏


و خوارزمی ابوالمؤید " 1 " موفق بن احمد با اسناد متصل خود از اعمش از سعید بن جبیر از ابن‏عباس روایت می‏کند: که رسول خدا در خانه خود بودند، صبح زود قبل از آنکه کسی خدمت آن حضرت برسد، علی بن ابیطالب به خانه حضرت رفت، و داخل خانه شد، و دید که حضرت رسول‏الله در صحن خانه خوابیده و سر خود را در دامان دحیة بن خلیفه کلبی گذارده است (دحیه کلبی مردی بود در مدینه بسیار زیبا و خوش منظر، غالبا که جبرائیل امین بر حضرت به صورت ظاهر می‏شد به صورت دحیه کلبی بر اصحاب آن حضرت نمودار می‏شد) امیرالمؤمنین گفت: سلام بر توای دحیه! حال رسول خدا چطور است؟ دحیه گفت: ای برادر رسول خدا به خیر است.
حضرت امیرالمؤمنین او را دعا نموده و گفتند:
جزاک الله عنا خیرا اهل البیت ای دحیه به پاس این خدمتی که می‏کنی خداوند تو را از ما اهل البیت جزای خیری بدهد.
دحیه عرض کرد: من خیلی تو را دوست دارم و برای تو در نزد من مدح و تمجیدی است که می‏خواهم به حضورت تقدیم دارم:
انت امیرالمؤمنین، و قائد الغر المحجلین، و انت سید ولد آدم یوم القیمة، ما خلا النبیین و المرسلین، لواء الحمد بیدک یوم القیمة، تزف انت و

پاورقی

245



شیعتک یوم القیمة الی الجنة مع محمد و حزبه الی الجنان زفا زفا، و قدا فلح من تولاک و خسر من تخلاک فبحب محمد حبوک، و مبغضوک لن تنالهم شفاعة محمد.
تو امیر مؤمنان هستی! و پیشوای فروزنده چهرگان در غرفه‏های بهشت،
و تو آقا و بزرگ فرزندان آدمی در روز قیامت، حتی پیغمبران و مرسلین،
پرچم حمد در روز باز پسین به دست توست،
تو و شیعیان تو را در روز قیامت مانند عروسی را که به حجله برند، بسوی بهشت با محمد و حزبش بسوی جنت دسته دسته می‏برند، فلاح و رستگاری مختص کسی است که تولای تو را داشته باشد و دست از تو بر ندارد و بال و خسران مختص کسی است که تو را تنها بگذارد و دست از تو بدارد.
پس به محبت محمد تو را دوست دارند، و شفاعت محمد شامل حال افرادی که بغض تو را در دل می‏پرورند نخواهد شد.
سپس دحیه گفت ای علی به من نزدیک شو! ای برگزیده خدا! امیرالمؤمنین نزدیک او شد، و دحیه سر حضرت رسول‏الله را از دامان خود برداشت، و در دامان امیرالمؤمنین گذارد.
در این حال حضرت رسول‏الله گفتند ای علی این همهمه چه بود!
امیرالمؤمنین عرض کرد یا رسول‏الله داستان از این قرار بود، و تمام خصوصیات ورود و گفتگوی با دحیه را عرض کرد.
حضرت فرمودند: ای علی آن دحیه نبود، جبرئیل بود، تو را به همان اسمی که خدا برای تو گذارده نام برد، اوست که محبت تو را در دلهای مؤمنین، و خوف از تو را در دلهای کافرین قرار می‏دهد. " 1 ".


افضلیت امیرالمؤمنین در جمیع فضائل نفسیه‏.امام شناسی جلد1

افضلیت امیرالمؤمنین در جمیع فضائل نفسیه‏


راجع به فضیلت علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین علیه الصلوة و السلام، از جمع افراد بشر، غیر از حضرت ختمی مرتبت، جای شبهه و تردید نیست، دوست و دشمن به این حقیقت معترفند، گذشته از ظهوراتیکه از آن حضرت در مدت بیست و سه سال حیات رسول خدا، و مدت سی سال بعد از رحلت آن حضرت سرزده است در فنون مختلف علوم، و حل مسائل غامضه ریاضی، و قضاء بحق، و علو نفس، و ایثار، و اتصال به حرم خدا، و منجذب شدن به جذبات الهیه، و ادراک حقائق و معارف کلیه معنویه الهیه، و عبور از تمام مراحل نفس و آثار او، و سبقت در اسلام، و هجرت، و جهاد،
و گذشته از احادیثی که از رسول خدا روایت شده، و افضلیت آن حضرت را به معنای تضمنی یا التزامی می‏رساند، مثل حدیث انت منی بمنزلة هرون من موسی و مثل ان علیا وزیری، و وصیی، و وارثی، و اخی فی الدنیا و الاخرة، و خلیفتی من بعدی، و ولی کل مؤمن من بعدی، و ان علیا امیرالمؤمنین، و سید المسلمین و یعسوب المؤمنین، و قائد الغر المحجلین، و هو الصدیق الاکبر، و الفاروق الاکبر،و عالم هذه الامة، و ذوقرنها
و گذشته از حدیث انا مدینة العلم و علی بابها احادیث دیگری در علم آن حضرت،
و گذشته از احادیثی که مستفیضا وارد شده، و دلالت دارد بر آنکه آن حضرت حکم نفس رسول خدا را داشته‏اند،

242



و گذشته از احادیثی که می‏رساند آن حضرت دارای فضائل اختصاصی بوده‏اند، با آنکه هر یک از اینها به تنهائی دلالت بر افضلیت آن حضرت بر سایر امت دارد
از همه اینها گذشته روایاتی بسیار از طریق شیعه و اهل بیت، و نیز از طریق عامه راجع به افضلیت آن حضرت از امت بلکه از جمیع افراد بشر، بلکه از انبیاء و مرسلین، از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وارد شده است که به معنای مطابقی دلالت بر افضلیت آن امام معصوم دارد.
شیخ حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی از کتاب «مودة القربی» تالیف سید علی شافعی روایت کند از عطاء قال: سئلت عائشة عن علی‏

علی بهترین افراد بشر است و منکر آن کافر است‏


قالت: ذلک خیر البشر لا یشک فیه الا کافر " 1 " عطاء می‏گوید: از عائشه سئوال کردم از علی گفت: که او بهترین افراد بشر است و در این موضوع کسی شک نمی‏کند مگر آنکه کافر شده باشد.
و از امیرالمؤمنین علیه‏السلام روایت کند، که حضرت رسول‏الله فرمودند: یا علی، انت خیر البشر، ما شک فیه الا کافر " 2 "، ای علی تو بهترین افراد بشر هستی، در این مطلب شک نمی‏کند مگر کافر،
و از حذیفه روایت کند که انه قال: علی خیر البشر و من ابی فقد کفر " 3 ".
حذیفه گفت علی بهترین بشر است، و کسیکه در این موضوع ابا کند و نخواهد قبول نماید به تحقیق که کافر است.
و از جابر بن عبدالله انصاری روایت کند که رسول خدا فرمود: علی خیر البشر، من شک فیه فقد کفر " 4 " علی بهترین فرد از افراد بشر است، کسیکه شک کند حقا روی حق را پوشانیده و کفر ورزیده است.
و نیز از ام هانی دختر حضرت ابو طالب که خواهر امیرالمؤمنین علیه‏السلام است روایت کند: که رسول خدا فرمود: افضل البریة عند الله من نام فی قبره، و لم یشک فی علی و ذریته انهم خیر البریة " 5 " بهترین افراد مردم در نزد خدا کسی است که در قبرش بخوابد و هیچ شکی در دلش نباشد که بهترین افراد بشر علی و ذریه اوست.

پاورقی

243



و از امام باقر محمد بن علی از پدرانش علیهم‏السلام روایت کرده است: که سئل رسول‏الله صلی الله علیه و آله عن خیر الناس، فقال: خیرها، و اتقاها، و افضلها، و اقربها الی الجنة اقربها منی و لا اتقی و لا اقرب الی من علی بن ابیطالب " 1 ".
از رسول‏الله صلی الله علیه و آله سئوال کردند: بهترین افراد بشر کیست؟ حضرت فرمودند: بهترین آنها، و پرهیزگارترین آنها، و با فضیلت‏ترین آنها، و نزدیکترین آنها به بهشت کسی است که به من نزدیکتر بوده باشد، و پرهیزگارتر و نزدیکتر به من نیست مگر علی بن ابیطالب.

روایات معراجیه داله بر ولایت امیرالمؤمنین‏


و نیز از امیرالمؤمنین علیه‏السلام روایت کند که قال قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله انی رایت اسمک مقرونا باسمی فی اربعة مواطن،
فلما بلغت البیت المقدس فی معراجی الی السماء، وجدت علی صخرة بها: لا اله الا الله، محمد رسول‏الله، ایدته بعلی وزیره، و لما انتهیت الی سدرة المنتهی وجدت علیها: انی انا الله، لا اله الا انا وحدی، محمد صفونی من خلقی، ایدته بعلی وزیره، و نصرته به،
و لما انتهیت الی عرش رب العالمین، فوجدت مکتوبا علی قوائمه: انی انا الله، لا اله الا انا، محمد حبیبی من خلقی، ایدته بعلی وزیره، و نصرته به‏
فلما وصلت الجنة وجدت مکتوبا علی باب الجنة: لا اله الا انا، و محمد حبیبی من خلقی، ایدته بعلی وزیره، و نصرته به " 2 ".
حضرت رسول اکرم به امیرالمؤمنین فرمودند:ای علی من در چهار مقام اسم تو را مقرون به اسم خود دیدم،
چون مرا به سوی آسمان به معراج می‏بردند، همینکه به بیت المقدس رسیدم در روی صخره آن این جملات بود: نیست معبودی مگر خدا، محمد است رسول خدا، او را تایید کردم به علی که وزیر اوست.

پاورقی

244



و چون به سدرة المنتهی رسیدم، بر آن دیدم این کلمات را: نیست معبودی مگر من،به تنهائی، محمد است برگزیده از میان آفریده‏های من، من او را تایید کردم به علی وزیر او، او را به علی یاری نمودم.
و چون به عرش خداوند رب العالمین رسیدم دیدم: بر پایه‏های آن نوشته بود، من خدای هستم، هیچ معبودی نیست جز من، محمد است حبیب من، از میان بندگان من او را تایید کردم به علی وزیر او، و او را به علی یاری نمودم،
و چون به بهشت رسیدم دیدم بر در بهشت نوشته بود: نیست معبودی مگر من، محمد است حبیب من، از میان مخلوقات من، او را تایید کردم به علی وزیر او، و او را به علی نصرت دادم.

هفت مسئله از امهات مسائل امامت‏.امام شناسی جلد1

هفت مسئله از امهات مسائل امامت‏


بطور کلی از آنچه در این مباحث از آیات قرآن استدلال کردیم هفت مسئله از امهات مسائل امامت که شیعه به آن قائل است و در آن اصرار دارد و حد مایز است بین آنها و بین سنی‏ها (که هیچ یک از آنها را در امام شرط نمی‏دانند) استنتاج گردیده است.

پاورقی

امامت قابل انتخاب نیست‏


امامت قابل انتخاب نیست بلکه مجعول است به جعل الهی که توسط پیغمبر، یا امام قبلی، یا خود آن امام به نصوص و معجزات بر مردم معلوم می‏شود، زیرا اولا چنانکه گفتیم این منصب را خداوند در قرآن مجید به عنوان جعل و انتصاب الهی معرفی می‏کند چنانکه گوید:
قال انی جاعلک للناس اماما " 1 " و گوید:
و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا " 2 " و گوید:
و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات " 3 " در تمام این آیاتی که منصب امامت را ذکر کرده است عنوان جعل الهی را آورده است.

پاورقی

238



ثانیا امامت قوه الهیه‏ای است در نفس امام که با آن بر ملکوت و نفوس اشیاء اطلاع حاصل نموده، و بر آنها سیطره پیدا می‏نماید، چنانکه از جمله «یهدون بامرنا» استفاده شد، و این قوه در هر که باشد امام است و در هر که نباشد امام نیست.
دست انتخاب را در آن بهره‏ای نیست، نه از جهت آنکه بگوئیم: چون مردم از ملکوت و مقام عصمت خبر ندارند، امام را نمی‏توانند بشناسند، و بنابراین انتخاب آنان صحیح نیست، بلکه اگر فرض کنیم تمام مردم بر ملکوت و روح اشیاء نیز اطلاع حاصل کنند و خدا به آنها نوری دهد که بتوانند با آن مقام عصمت را تشخیص دهند در عین حال نیز امامت قابل انتخاب نیست، چون همانطوریکه گفتیم امامت یک ملکه الهیه و یک قوه قدسیه است که در نفس امام در خارج موجود است، و معنی ندارد که بگوئیم انسان موجود خارجی را انتخاب کند، موجود خارجی هست، و با انتخاب انسان، هست نمی‏شود.
آیا صحیح است عالمی که دارای ملکه استنباط احکام گردیده است بگوئیم ما اجتهاد او را انتخاب می‏کنیم؟ یا به پهلوانی که گوی مسابقه را ربوده و قدرت در بدن او فعلیت یافته بگوئیم ما زور و قوت او را انتخاب می‏کنیم؟ یا به کسی که قرآن مجید را حفظ نموده است بگوئیم، ما حفظ او را انتخاب می‏کنیم؟ ابدا چنین سخنی درست نیست.
انتخاب در امور اعتباریه‏ای است که دورانش بدست اعتبار و انتخاب است، با انتخاب هست می‏شود و با عدم انتخاب نابود می‏گردد، و اما در امور تکوینیه و واقعیه ایکه قبل از مرحله انتخاب بود و هستی دارد، ابدا انتخاب را در آن مجالی نیست‏

امام حتما باید معصوم باشد


امام حتما باید معصوم باشد به عصمت حضرت باری جل‏وعز، در این باب از آیات «لا ینال عهدی الظالمین» و جمله «یهدون بامرنا» و جمله «و اوحینا الیهم فعل الخیرات» استنتاجاتی نمودیم، و معلوم شد که امام چون از جمیع مراحل نفس عبور نموده است، و به هستی حضرت حق متحقق شده، و در وجود او اراده و مشیت حق بدون دخالت نفس اماره حکمفرماست، و فعل او نفس وحی خدا قرار گرفته است، لذا آن امام معصوم و منزه از هر گونه آلایشهای نفس است و این معنی عصمت است، و نیز از آیه:

239



فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصدا " 1 ".
استفاده مصونیت و عصمت نمودیم، بطوریکه بسیار روشن و واضح، آیات قرآن این حقیقت را رسانیده است.

امام باید از طرف خدا تایید شده باشد


امام حتما باید مؤید من عندالله باشد، یعنی علوم و ادراکات او بوسیله یقین و الهامات غیبیه در نفس او صورت گیرد، و خداوند متکفل امور او گردد، و این نیز از جمله و اوحینا الیهم فعل الخیرات " 2 " و از جمله لما صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون، و از جمله یهدون بامرنا، " 3 " استفاده شد، چون لازمه امامت دارا بودن مقام یقین است و مقام یقین همانطور که ذکر شد بدون انکشاف ملکوت و حقیقت اشیاء میسور نیست، بنابراین با انکشاف ملکوت و هدایت بامرالله خداوند هر لحظه او را تایید می‏کند


هیچوقت زمین از حجت خالی نیست‏


زمین و تمام افرادی که در او هستند، در هر زمان دارای امام است، و هیچگاه زمین از حجت خدا خالی نیست، این موضوع نیز از آیه:
یوم ندعوا کل اناس بامامهم " 4 " استفاده شد، چون خداوند تمام افراد بنی آدم را بوسیله امامشان در روز بازپسین به حشر می‏خواند، بنابراین هیچ فردی از افراد بشر نیست مگر آنکه امام دارد، و هیچگاه فردی در روی زمین بدون امام یافت نمی‏شود، کما آنکه در روایات بسیار وارد است که چنانچه در روی زمین هیچگاه نباشد مگر دو نفر، حتما یکی از آنها امام دیگری خواهد بود و اگر یافت نشود مگر یکنفر همان کس امام خواهد بود.


علم احاطی امام بر اعمال امت‏


امام به تمام اعمال، و گفتار، و رویه و ملکات بندگان خدا علم دارد و هیچ علمی از نظر امام مخفی نیست.
در این موضوع نیز بحثهای گذشتها از آیات قرآن این‏

پاورقی

240



معنی را رسانید، چون امام سیطره بر نفوس و ملکوت موجودات دارد، و با وجود این ملکه، تمام ارواح و نفوس و جان اعمال در مشهد امام و حضور ولایت است، همچنانکه موجودات عالم طبیعت در نزد شخص بینا مشهود، و در نزد شخص نابینا غائب است.
در نزد افرادی که به مرحله امامت هنوز نرسیده‏اند گرچه ملکوت بسیاری از اعمال و اقوال و نفوس منکشف گردد، و در اثر تقوی و عبادت و مخالفت و مجاهده با نفس اماره تا اندازه‏ای این معنی روشن شود، ولی سیطره کلی به تمام ارواح و نفوس و هدایت آنان هر یک را به نوبه و به قدر ظرفیت خود به کمال خود نخواهد بود، ولی همین درجه از روشنائی همان روشنائی چشم قلب است، که در سایر افراد نیست، لیکن در امام این چشم به اندازه‏ای قوی و تیزبین شده است که چیزی از ملکوت در هر آن و هر مکان از او مختفی نیست.

علم امام به نیازهای بندگان‏


امام به جمیع اموریکه بندگان در امر معاش یا در امر معاد بدو محتاجند عالم است، چون بنا بفرض، امام نفوس را از ملکوت آنان هدایت بحق می‏کند، و آنانرا به کمال خود می‏رساند، بنابراین چگونه ممکن است که خود او نسبت به مایحتاج عباد در امور تکاملی آنها جاهل باشد، و این خاصه نیز از آیات قرآن که یهدون بامرنا، و افضلیت مقام امامت از نبوت طبق مفاد خطاب حضرت حق به ابراهیم خلیل روشن شد.
و علاوه چون فعل و قول امام منطبق بر حق به تمام معنی الکلمه است، و در مقام عبودیت و تقرب، امام پا به مرحله‏ای گذارده، که خود خدا در وجود او آمر و ناهی خواهد بود، و فعل امام عین وحی خداست، بنابراین همانطور که بر خدا مایحتاج عباد پوشیده نیست، بر امام که مجلای اتم و مجرای کامله افاضات حضرت احدیت به موجودات است، این امر مخفی نیست، بلکه علم امام عین علم خدا بوده و تفاوتی در اصل معنی وجود ندارد.


افضلیت امام از افراد بشر در کمالات نفسانیه‏


امام از تمام افراد بشر در فضائل نفسیه، و ملکات الهیه بالاتر بوده، و محالست که شخصی از امام در محاسن اخلاق و ملکات انسانی بهتر باشد، چون بنا بفرض، راه خدا از راه ملکات و صفات نفس است، و چون امام در این مرحله از

241



سایر افراد بالاتر است، لذا آنها را از راه ملکوت بحق هدایت می‏کند، در این صورت اگر دو نفر پیدا شوند که در این معنی یکی از دیگری بالاتر باشد، حتما شخص برتر امام دیگری خواهد بود، چون آنکه افق ملکوت و نفسش روشنتر است، طبعا می‏تواند شخص دیگر یرا که در آن افق نیست به منزل و محل خود دعوت کند، و در این صورت امام اوست،
به خلاف عکس که شخص ضعیف نمی‏تواند قوی را حرکت دهد، و بار او را متحمل گردد. این هفت مسئله از اصول مسائل امامت است و سایر مسائل متفرع بر این مسائل است.


معنای هدایت ائمه و شرایطی که هدایت کننده بسوی حق باید دارا باشد.امام شناسی جلد1

معنای هدایت ائمه و شرایطی که هدایت کننده بسوی حق باید دارا باشد


بسم الله الرحمن الرحیم‏
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الی الآن الی قیام یوم الدین و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم:
افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون" 1 ".

منظور از هدایت به حق چیست‏


در فصل قبل پیرامون این آیه مبارکه مفصلا بحث شد، و نتیجه آن شد که هدایت کننده بسوی حق حتما باید هدایتش بنفسه باشد نه بغیر، و کسی که اهل شرک، یا گناه بوده و بالغیر هدایت یافته است، او امام نبوده، و نمی‏تواند مردم را بحق هدایت کند. چند نکته در اینجا ذکرش لازم است:
اول آنکه مراد از حق در این آیه شریفه همان معنی حقیقی است، نه معنی حقی که به نحوی از انحاء، مبنی بر تساهلات عرفیه در السنه مردم رایج است، کما آنکه دیده می‏شود هدایت به حق را بهر کس که تکلم به حق کند نسبت می‏دهند، گرچه معتقد نباشد، یا معتقد باشد، و عمل نکند، یا عمل کند و لیکن نفسش به آن متحقق نشده باشد، و چه اینکه ذاتا اهتداء نیافته باشد، و هدایت او بغیر باشد.
اینها هیچکدام هدایت به حق نیست و از باب مسامحات عرفیه بر او هدایت به حق گفته می‏شود، بلکه هدایت به متن حق، همان ایصال به متن واقع است و فقط برای خدا و راه یافتگان به خدا، بدون واسطه و تخلل غیر می‏باشد.

پاورقی

235



دوم آنکه مراد از هدایت به حق در این آیه ایصال به مطلوب است، نه به معنی ارائه طریق بسوی خدا، چون بدیهی است که ارائه طریق از دست هر کس ساخته است، چه اینکه امام باشد یا نه، و چه اینکه ذاتا خود راه یافته باشد، یا هدایت به غیر پیدا کرده باشد، یا آنکه اصلا هدایت نیافته باشد، و خود گمراه باشد، در هر حال هدایت به معنای ارائه طریق از آنها ممکن است، ولی ایصال به متن واقع و حق و کمال هر موجود، اختصاص به هدایت شدگان بنفسه و هادیان الی الحق دارد.
سوم مراد از جمله «لا یهدی الا ان یهدی» آنست که هدایت به خود نیافته باشد، و این اعم است از آنکه اصلا هدایت نیافته باشد و یا هدایت بالغیر یافته باشد، و دلیل بر عمومیت آنست که جمله «الا ان یهدی» که استثناء از جمله «لا یهدی» است با «ان مصدریه» آمده، و این جمله دلالت بر تحقق وقوع ندارد، به خلاف مصدر مضاف.
فرق است بین آنکه بگوئیم: اعجبنی ضربک یا آنکه بگوئیم: اعجبنی ان تضرب، در صورت اول اعجاب از نفس ضرب متحقق در خارج است، و در صورت دوم اعجاب از امکان تحقق ضرب است، و بر این مطلب شیخ عبدالقاهر در دلائل الاعجاز تنصیص نموده است.
و بنابراین چون جمله الا ان یهدی نمی‏فهماند اینرا که فعلا هدایت بغیر شده است،بلکه می‏فهماند که گرچه بعدا ممکن باشد هدایت از ناحیه غیر به او برسد، و معلوم است که هدایت از ناحیه غیر در صورت قبول هدایت خواهد بود، و اما اگر طبعا قابل هدایت نباشد هدایت از غیر به او نخواهد رسید،
بنابراین جمله لا یهدی به عموم خود باقی بوده و معنایش چنین می‏شود: که هدایت بنفسه نشده باشد، چه آنکه اصلا هدایت نیافته باشد یا قابل هدایت بوده و هدایت بالغیر یافته باشد.

امام باید هدایت بحق یافته باشد و در آن سه شرط است‏


و بالجمله امام کسی است که ذاتا هدایت بحق یافته باشد، نه هیچیک از دو دسته دیگر، و بنابراین امام کسی است که از ضلالت و معصیت مصون باشد، یعنی اولا در تلقی معارف الهیه و الهامات رحمانیه اشتباه نکند و متن واقع در قلب او منعکس گردد، بدون نوسان و اضطراب، و دخالت نفس که آنرا به صورت دیگری جلوه داده، و تفسیر بنماید، و ثانیا در ابلاغ احکام و هدایت‏

236



مردم از نقطه نظر ظاهر و باطن در راه مستقیم آنها را حرکت دهد، سوم آنکه خود گرفتار ظلم به نفس و معصیت نباشد و این معانی را از دو جمله و جعلنا هم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات " 1 " استفاده کردیم و نیز از ذیل آیه شریفه راجع به حضرت ابراهیم که تقاضای آنرا برای ذریه می‏کند، استفاده می‏شود که امامت به ستمگر و ظالم نمی‏رسد، چون ظالم در آیه، مطلق آمده است.

تفسیر آیه «و لا ینال عهدی الظالمین»


و لا ینال عهدی الظالمین " 2 ".
یعنی عهد من به کسانیکه ظلم کرده باشند گرچه آن ظلم مختصر باشد نمی‏رسد، و بر عکس به کسانیکه به نحو مطلق ظالم نباشند خواهد رسید و این عین عصمت است.
امام کسی است که در تمام طول عمر خود گناه نکرده باشد، و کسی که گناه کوچکی گرچه در بعض احیان از او سرزده باشد، یا ظلم و شرکی از او بروز کرده باشد، گرچه بعدا توبه نموده باشد، و اثر گناه از بین رفته باشد امام نخواهد بود.
حضرت علامه طباطبائی مدظله العالی در تفسیر این آیه شریفه فرماید: از بعضی از استادان ما راجع به دلایت این آیه شریفه بر عصمت امام چون سؤال شد، در جواب چنین فرمود: که مردم به حسب تقسیم عقلی از چهار دسته خارج نیستند،
اول کسانیکه در جمیع طول عمر ظالم باشند.
دوم کسانی که در تمام طول عمر خود پاک و منزه از گناه بوده، و لحظه‏ای ظلم نکرده باشند.
سوم کسانیکه در اول عمر خود ظالم بوده، و در آخر عمر خود توبه نموده، و هدایت خدا به او رسیده باشد.
چهارم بعکس، کسانیکه در اول عمر پاک و بی‏گناه بوده، ولی در آخر عمر خود مبتلای به معصیت و گناه شده‏اند.
حضرت ابراهیم شانش اجل از آنستکه از خداوند سئوال کند که امامت را در قسم اول و چهارم قرار دهد، و هیچگاه چنین پیشنهادی از آن حضرت دیده نمی‏شود که برای کسی که در تمام مدت عمر یا در آخر آن دچار معصیت است‏

پاورقی

237



منصب امامت تقاضا نماید، می‏ماند دو صنف دیگر که مورد سئوال آن حضرت واقع شده‏اند، یکی آنکه در تمام عمر پاک و معصوم از گناه بوده، و دیگر آنکه در آخر عمر خود پاک و منزه از گناه شده است.
از این دو صنف خدا می‏فرماید من عهد خود را به ظالمین از آنها نمی‏دهم، معلوم می‏شود که دسته‏ای که در اول عمر خود گناه کرده‏اند، گرچه در آخر عمر خود توبه نموده و هدایت الهی از آنها دستگیری نموده است، باز هم عنوان ظلم به نحو موجبه جزئیه بر آنها منطبق است، و چون امامت‏به آنها داده نشود فقط می‏ماند یکدسته، و آن آنهائی هستند که در تمام مدت عمر، منزه از گناه بوده‏اند و این همان معنی عصمت است. " 1 " " 2 ".

اعتراف عمر به مقام امیرالمؤمنین در روایت اهل سنت‏.امام شناسی جلد1

اعتراف عمر به مقام امیرالمؤمنین در روایت اهل سنت‏


عمر بخوبی از مقام و منزلت و شخصیت مولا امیرالمؤمنین خبر داشت، روایاتی که از طریق سنت در این موضوع وارد شده، بسیار است که خود او اعتراف می‏نموده، و احادیثی را از رسول خدا نقل کرده است، ولی همانطور که ذکر شد تبعیت از حق، طهارت نفس، و صفای باطن، و انقیاد لازم دارد و این هذا؟
علامه امینی گوید که حافظ دار قطنی و ابن‏عساکر تخریج این حدیث نموده‏اند که دو نفر نزد عمر بن خطاب آمدند، و از طلاق کنیز سئوال کردند که چند مرتبه می‏توان او را طلاق داد، تا حرام نشود، و دیگر نتوان او را بعقد جدیدی نیز در حباله نکاح درآورد.
عمر با آنها برخاست تا آنکه بمسجد آمده و در میان حلقه‏ای از جمعیت مرد اصلعی " 2 " نشسته بود
عمر گفت ای اصلع در طلاق امة (یعنی کنیز) چه می‏گوئی؟
آن مرد سر خود را بسوی او بلند کرد و با دو انگشت سبابه و وسطی اشاره کرد.
عمر دانست که طلاق امه دو طلاق است و فورا به آن دو مرد گفت تطلیقتان یعنی دو بار طلاق.

پاورقی

231



یکی از آن دو گفت: سبحان الله ما نزد تو آمدیم، و تو امیرالمؤمنین و بزرگ آنها هستی! چگونه با ما آمدی تا در مقابل این مرد ایستادی! و از او سئوال کردی! و به اشاره او با دو انگشت خود اکتفا نمودی؟
عمر به آندو گفت: آیا می‏دانید این مرد کیست؟
گفتند: نه گفت: این علی بن ابیطالب است اشهد علی رسول‏الله صلی الله علیه و آله لسمعته و هو یقول: ان السماوات السبع، و الارضین السبع، لو وضعا فی کفة، ثم وضع ایمان علی فی کفة لرجح ایمان علی بن ابیطالب " 1 ".
عمر به آندو گفت: شهادت می‏دهم بر رسول خدا که از او شنیدم که درباره علی می‏فرمود: اگر آسمان‏های هفتگاه و زمین‏های هفت طبقه را در کفه ترازوئی بگذارند، و سپس ایمان علی را در کفه دیگر بگذارند، هر آینه ایمان علی بن ابیطالب سنگین‏تر خواهد بود.
سپس علامه امینی گوید در حدیثی که زمخشری روایت کرده می‏گوید: آندو نفر بعمر گفتند: تو خلیفه مسلمین هستی و آمده‏ایم از تو سؤال کنیم! تو ما را پیش مرد دگری بردی، و از او سئوال نمودی، یکی از آندو گفت: سوگند بخدا که ای عمر من دیگر با تو سخن نخواهم گفت:
عمر گفت: وای بر تو! می‏دانی این مرد که بود؟ او علی بن ابیطالب است الخ.
و این روایت را دارقطنی و ابن‏عساکر از حافظین نقل نموده‏اند، و نیز گنجی در کفایه ص 129 روایت نموده و گفته است که هذا حسن ثابت، این روایت، روایت خوب و قبول آن نزد علماء ثابت شده است.
و نیز از طریق رواة زمخشری، خوارزمی امام الحرمین در مناقب ص 78 و سید علی همدانی شافعی در مودة القربی روایت کرده‏اند، و حدیث " 2 " میزان و ترازو را از عمر، محب الدین طبری در کتاب ریاض النضره ج 1 ص 244 و صفوری در نزهة المجالس ج 2 ص 240 آورده‏اند.

پاورقی

232


علت مخالفت معاندین با خلافت امیرالمؤمنین‏.امام شناسی جلد1

علت مخالفت معاندین با خلافت امیرالمؤمنین‏


باری اگر کسی بگوید: چطور با وجود این نصوصی که از حضرت رسول‏الله رسیده، و بسیاری از آنرا خود خلفای ثلاثه، و عائشه روایت کرده‏اند، و مقامات و درجات مولای متقیان را اعتراف نموده‏اند، آنها خلافت را از آن حضرت گردانیدند، و خود بمقام خلافت در جای امیرالمؤمنین نشستند، و بر منبر پیغمبر بالا رفتند؟
جواب همانست که خود رسول‏الله فرموده است، و سنی‏ها نیز روایت کرده‏اند: حبک الشیئی یعمی و یصم " 1 ".
کسی که بچیزی محبت داشته باشد، و این محبت از روی احساسات باشد، و هوای نفس و قوای دنیه در پیدایش او مؤثر باشد، آنکس را نسبت بغیر آن منظور و محبوبی که دارد، کور و کر می‏کند، یعنی غیر از آن هدف، چیزی نمی‏بیند، و سخنی غیر از آن نمی‏شنود.
بر ارباب ملل و نحل پوشیده نیست، و بر مطلعین بر سیر و تاریخ مکشوف است، که غصب مقام خلافت از خاندان رسول هیچ داعی، جز محبت حکومت و سروری بر مسلمین، و طلوع حس شخصیت‏طلبی نداشته است، و لذا تمام این احادیث و نصوص، با وجود آن غریزه مهلکه، کاری نمی‏کند، و در وقت اراده رسیدن بمنظور و هدف، تمام آنها را چون خس و خاشاک بطوفان بلا می‏دهد، و با مواجه شدن با مقصود از ستیزه نمودن با خاندان رسول خدا، و آتش زدن در خانه بضعه رسول خدا، و بیرون کشیدن مقام ولایت را بمسجد، دریغ نکرده، و با شمشیر برهنه ادعای تسلیم شدن، و بیعت نمودن، و گردن نهادن در برابر این تعدیات را تحمیل می‏کند.
و این یک مسئله‏ایست که باید روی او دقت نمود، مقام علم و ادراک به حقایق جداست، و مرحله خضوع نفس و انقیاد او نسبت بحق جداست.
بسیاری از کسانیکه در چاه طبیعت و هوی گرفتارند، نه بعلت جهل آنان‏

پاورقی

230



بطریق صلاح می‏باشد، بلکه چه بسا دارای علم کافی هستند، و بسیار خوب زشت را از زیبا تشخیص می‏دهند، ولی در مقام عمل روی سیطره قوای نفسیه، و عدم انقیاد آنها سبت بملکه عقل، و روی غلبه غرائز شهویه، خود را در کام آن کردار زشت و ناپسند در می‏آوردند.
لذا انبیاء و ائمه اطهار دعوتشان مبنی بر اصلاح نفس است، و خضوع و انقیاد در مقابل حق، خدای علی اعلی فرمود:
قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها " 1 ".
هیچ نفرمود فلاح مختص کسی است که روایت از پیغمبر بشنود، و بدبختی و خسران برای کسیکه نشنود، بلکه فرمود رستگاری برای کسی است که نفس خود را اصلاح کند، و زیان و خسران برای کسی که نفس خود را به تباهی آورد، و در طی طرق هلاک آزاد گذارد.


عیادت عطا از عبدالله بن عباس و مذاکره درباره خلافت علی بن ابیطالب‏.امام شناسی جلد1

عیادت عطا از عبدالله بن عباس و مذاکره درباره خلافت علی بن ابیطالب‏


ابن‏بابویه با اسناد متصل خود نقل می‏کند از عبدالحمید اعرج، از عطا که می‏گوید: عبدالله بن عباس مریض بود، و ضعف او را گرفته بود، ما برای عیادت او بطائف رفتیم، و بر او سلام نموده، و نشستیم.

پاورقی

227



گفت:ای عطا، افرادیکه با تو آمده‏اند چه کسانند؟
گفتم: ای آقای من! از شیوخ و محترمین این شهر هستند! و از ایشانست عبدالله بن سلمة بن مریم الطائفی، و عمارة بن الاجلح و ثابت بن مالک، همینطور مرتبا من یکایک از آنها را معرفی نمودم.
پس از آن همه آنها بجلو آمده و گفتند: ای پسر عم رسول خدا، تو بشرف صحبت رسول خدا رسیده! و از آن حضرت آنچه باید بشنوی شنیدی! برای ما بیان کن از سر اختلاف این امت، چرا دسته‏ای علی را مقدم می‏دارند بر غیر او، و دسته‏ای دگر او را بعد از سه خلیفه قبول دارند
قال: فتنفس ابن‏عباس، فقال سمعت رسول‏الله صلی الله علیه و آله یقول: علی مع الحق و الحق مع علی، و هو الامام و الخلیفة بعدی، فمن تمسک به فاز و نجا، و من تخلف عنه ضل و غوی، یلی تکفینی و غسلی، و یقضی دینی، و ابوسبطی الحسن و الحسین، و من صلب الحسین یخرج الائمة التسعة و منا مهدی هذه الامة
عطا می‏گوید ابن‏عباس نفس عمیقی کشید و گفت: که از رسول خدا شنیدم که می‏فرمود:علی با حق است و حق با علی است، و اوست امام و جانشین بعد از من، کسیکه بدو تمسک جوید، نجات می‏یابد، و رستگار می‏شود، و کسیکه از او تخلف ورزد گمراه می‏شود، و بهلاکت می‏رسد.
علی است که متکفل کفن نمودن، و غسل من می‏شود، اوست که دین مرا ادا می‏کند، و پدر دو فرزند من حسن و حسین است و از صلب حسین خارج می‏شود نه امام، و از آنهاست مهدی این امت.
در این وقت عبدالله بن سلمه حضرمی گفت: ای پسر عم رسول خدا صلی الله علیه و آله چرا ما را بدین معارف پیش از این دلالت ننمودی! ابن‏عباس گفت سوگند بخدا آنچه را که از رسول خدا شنیدم ابلاغ کردم، و ادا کردم حق آنرا، و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین، و شما را نصیحت کردم و لیکن نصیحت کنندگان را دوست ندارید.
ثم قال: اتقوا الله عباد الله تقیة من اعتبر تمهیدا، و ابقی فی وجل، و کمش فی مهل، و رغب فی طلب، و هرب فی هرب فاعملوا لآخرتکم قبل‏

228



حلول آجالکم، و تمسکوا بالعروة الوثقی من عترة نبیکم، فانی سمعته یقول: من تمسک بعترتی من بعدی کان من الفائزین.
سپس گفت: ای بندگان خدا تقوی پیشه سازید، مانند تقوای کسی که جایگاه خود را درست می‏نماید، و محل آرامش و سکونت خود را آزمایش می‏کند، و خود را در خوف و خشیت نگاه می‏دارد، و با رفق و مدارا بسرعت ناقه خود را می‏دوشد، و بار خود را می‏بندد، و در طلب سعادت رغبت دارد، و از خوفگاه می‏گریزد، پس قبل از آنکه اجلهای شما فرا رسد، برای سفر آخرت خود عمل کنید، و بدستاویز محکم از عترت پیغمبر خود متمسک گردید.
حقا من از پیغمبر خدا شنیدم که می‏فرمود: کسی که تمسک جوید بعترت من بعد از من از رستگاران خواهد بود، ثم بکی بکائا شدیدا سپس ابن‏عباس گریه فراوانی نمود: جمعیتی که بودند از او سئوال کردند چگونه گریه می‏کنی، در حالی که منزلت و مقام تو نزد رسول خدا است؟
ابن‏عباس گفت: ای عطا به دو چیز می‏گریم: لهول المطلع و فراق الاحبة یکی برای خوف و خشیت از طلوع مقام جلال و عظمت خدا، و دیگری از مفارقت احبه و دوستان.
سپس آن جماعت از نزد او برخاستند و متفرق شدند.
در این حال گفت: ای عطا دست مرا بگیر، و مرا در صحن خانه ببر! من و سعید او را بلند کردیم، و بسوی حیاط منزل حرکت دادیم چون در صحن آمد دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: اللهم انی اتقرب الیک بمحمد و آل محمد، اللهم انی اتقرب الیک بموالاة الشیخ علی بن ابیطالب، فما زال یکررها حتی وقع علی الارض، فصبرنا علیه ساعة ثم اقمناه فاذا هو میت رحمة الله علیه.
" 1 ".

پاورقی

229