مانع شدن عمر از آوردن کاغذ و دوات برای رسولالله.امام شناسی جلد1
تاسف ابنعباس از اینکه هنگام رحلت رسولالله از آوردن صحیفه برای ایشان مانع شدند
باری بر همین اساس بود که رسولالله صلی الله علیه و آله در معرفی و نصب علی بن ابیطالب اهتمام بسیار داشت، حتی در مرض موت توصیه و سفارش میفرمود و مردم را به پیروی از آنحضرت دعوت میفرمود، تا سرحدیکه در همان ساعات آخر حیات کاغذ و قلمی خواستند تا بنویسند درباره امامت آنحضرت آنچه باید بنویسند.
ولی افسوس، و هزار افسوس، که عمر مانع شد و نگذاشت مقصود رسول خدا تحقق یابد، و گفت: مرض بر او غلبه کرده، هذیان میگوید، کتاب خدا ما را بس است، رسول خدا با یکدنیا اندوه و غم چشم از جهان بستند،
ابنسعد در طبقات با اسناد خود از سعید بن جبیر از ابنعباس روایت میکند قال: اشتکی النبی صلی الله علیه و آله یوم الخمیس، فجعل، یعنی ابنعباس، یبکی و یقول: یوم الخمیس و ما یوم الخمیس!
اشتد بالنبی صلی الله علیه و آله وجعه فقال: ائتونی بدواة و صحیفة اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده ابدا،
قال: فقال بعض من کان عنده: ان نبی الله لیهجر!
قال: فقیل له: الا ناتیک بما طلبت؟
قال: او بعد ماذا؟ قال: فلم یدع به " 2 ".
ابنعباس میگوید: در روز پنجشنبه رسول خدا صلی الله علیه و آله از مرض متالم و ناراحت بودند، ابنعباس گریه میکرد و میگفت: روز پنجشنبه و نمیدانید در روز پنجشنبه چه خبر بود، درد و مرض پیغمبر شدت کرد و فرمود: یک دوات و صفحهای بیاورید، تا برای شما مطلبی را بنویسم که پس از آن هیچگاه گمراه نشوید،
|
پاورقی |
269
ابنعباس گوید: بعض افراد مجلس گفت: پیغمبر خدا هذیان میگوید:
ابنعباس گوید: و پس از آن برسول خدا گفته شد: آیا بیاوریم آنچه را میخواستی؟فرمود: آیا بعد از این حادثه واقع شده؟ و رسول خدا دیگر طلب ننمود.
و با سند دیگر از سعید بن جعفر روایت میکند که ابنعباس گفت: یوم الخمیس و ما یوم الخمیس!
قال: اشتد برسولالله صلی الله علیه و آله وجعه فی ذلک الیوم فقال: ائتونی بدواة و صحیفة اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده ابدا، فتنازعوا و لاینبغی عند النبی التنازع.
فقالوا: ما شانه، اهجر؟ استفهموه! فذهبوا یعیدون علیه فقال: دعونی فالذی انا فیه خیر مما تدعوننی الیه الحدیث " 1 ".
مانع شدن عمر از آوردن کاغذ و دوات برای رسولالله
ابنعباس میگوید: روز پنجشنبه و نمیدانید روز پنجشنبه چه روزی بود. کسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله شدت کرد و فرمود: دوات و صفحهای بیاورید تا برای شما مکتوبی را بنویسم که پس از آن هیچگاه گمراه نشوید، و در حالیکه در نزد پیغمبر خدا دعوی و تنازع جایز نیست نزاع کردند و گفتند: حالش چگونه است؟ آیا هذیان میگوید؟ از او سؤال کنید!
رفتند بار دیگر از رسول خدا بپرسند که چه میخواهد، فرمود: واگذارید مرا، آنچه من الان در آن هستم بهتر است از آنچه شما مرا به آن میخوانید.
و با سند دیگر از جابر بن عبدالله انصاری روایت کند که: لما کان فی مرض رسولالله صلی الله علیه و آله الذی توفی فیه، دعا بصحیفة لیکتب فیها لامته کتابا لا یضلون و لا یضلون،
قال: فکان فی البیت لغط و کلام و تکلم عمر بن الخطاب قال:
فرفضه النبی
| پاورقی |
270
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در مرض موت خود صفحهای خواستند، تا در آن نامهای برای امت خود بنویسند، که بر اثر آن امت گمراه نکنند، و گمراه نشوند.
جابر گوید: در اطاق رسول خدا در اثر این درخواست پیغمبر سخنانی رفت، و صدا بلند شد، و عمر بن خطاب تکلم نمود، و پیغمبر او را طرد فرمود.
و با سند دیگر از عمر بن خطاب روایت میکند: قال: کنا عند النبی و بیننا و بین النساء حجاب، فقال رسولالله صلی الله علیه و آله: اغسلونی بسبع قرب، و اتونی بصحیفة و دواة، اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا!
فقال النسوة: ائتوا رسولالله صلی الله علیه و آله بحاجته.
قال عمر: فقلت: اسکتن فانکن صواحبه، اذا مرض عصرتن اعینکن و اذا صح اخذتن بعنقه!
فقال: رسولالله صلی الله علیه و آله: هن خیر منکم. " 1 ".
عمر بن خطاب گوید: ما در محضر پیغمبر خدا بودیم و بین ما و جماعت زنان پرده و حجابی بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مرا با هفت مشک آب غسل دهید، و یک صفحه و دوات بیاورید تا برای شما مکتوبی بنویسم که بعد از آن هیچگاه گمراه نشوید!
زنان گفتند: آنچه را که رسول خدا طلب کرده است برایش بیاورید.
عمر میگوید: من گفتم: ای زنان ساکت باشید! چون شما همبستران او هستید، چون مریض گردد چشمان خود را به اشک میفشرید و چون صحت یابد بگردن او دست میآویزید!
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این زنان بهتر از شما هستند.
و با سند دیگر از عباس روایت میکند، قال: لما حضرت رسولالله صلی الله علیه و آله الوفاة، و فی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب
فقال رسولالله صلی الله علیه و آله: هلم اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده!
| پاورقی |
271
فقال عمر: ان رسولالله قد غلبه الوجع، و عندکم القرآن حسبنا کتاب الله، فاختلف اهل البیت و اختصموا، فمنهم من یقول: قربوا یکتب لکم رسولالله صلی الله علیه و آله، و منهم من یقول: ما قال عمر،
فلما کثر اللغط و الاختلاف و غموا رسولالله صلی الله علیه و آله
فقال: قوموا عنی!
فقال عبیدالله بن عبدالله فکان ابنعباس یقول: الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسولالله صلی الله علیه و آله و بین ان یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم و لغطهم " 1 ".
ابنعباس گوید: چون وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک شد، و در اطاق آنحضرت جماعتی از جمله عمر بن خطاب حاضر بودند، رسول خدا فرمود: بیاورید (یا نزدیک من بیائید) تا من برای شما چیزی بنویسم که پس از آن ابدا گمراه نگردید،
عمر گفت: درد بیماری بر رسول خدا غلبه کرده و او را بیخویشتن نموده (و بدون تامل و تفکر و اختیار سخن میگوید) کتاب خدا برای ما بس است،
در بین اهل خانه اختلاف افتاد، و نزاع و مخاصمه در گرفت، بعضی از اهل خانه گفتند: برای رسول خدا حاضر سازید آنچه را که میخواهد، تا برای شما بنویسد، و بعضی دگر طرفداری از عمر کرده، و همان سخن او را گفتند،
چون اختلاف شدید شد و صداها بلند شد و رسولالله را به غم و اندوه فرو بردند فرمود: از نزد من برخیزید، و بروید!
عبیدالله بن عبدالله بن عباس گوید: پدرم عبدالله بن عباس پیوسته میگفت: مصیبت، مصیبت بزرگ همان بود که میان رسول خدا و نوشتهاش فاصله انداختند، و نگذاردند که آن مکتوبی را که در نظر داشت بنویسد، و بعلت اختلاف و بلند کردن صدا در مجلس آنحضرت مانع از این مهم شدند.
| پاورقی |
272
• لازمه عصمت هدایت به حق است
• معنای هدایت ائمه و شرایطی که هدایت کننده بسوی حق باید دارا باشد
• لزوم تبعیت از اعلم