اعتراف عمر به مقام امیرالمؤمنین در روایت اهل سنت‏


عمر بخوبی از مقام و منزلت و شخصیت مولا امیرالمؤمنین خبر داشت، روایاتی که از طریق سنت در این موضوع وارد شده، بسیار است که خود او اعتراف می‏نموده، و احادیثی را از رسول خدا نقل کرده است، ولی همانطور که ذکر شد تبعیت از حق، طهارت نفس، و صفای باطن، و انقیاد لازم دارد و این هذا؟
علامه امینی گوید که حافظ دار قطنی و ابن‏عساکر تخریج این حدیث نموده‏اند که دو نفر نزد عمر بن خطاب آمدند، و از طلاق کنیز سئوال کردند که چند مرتبه می‏توان او را طلاق داد، تا حرام نشود، و دیگر نتوان او را بعقد جدیدی نیز در حباله نکاح درآورد.
عمر با آنها برخاست تا آنکه بمسجد آمده و در میان حلقه‏ای از جمعیت مرد اصلعی " 2 " نشسته بود
عمر گفت ای اصلع در طلاق امة (یعنی کنیز) چه می‏گوئی؟
آن مرد سر خود را بسوی او بلند کرد و با دو انگشت سبابه و وسطی اشاره کرد.
عمر دانست که طلاق امه دو طلاق است و فورا به آن دو مرد گفت تطلیقتان یعنی دو بار طلاق.

پاورقی

231



یکی از آن دو گفت: سبحان الله ما نزد تو آمدیم، و تو امیرالمؤمنین و بزرگ آنها هستی! چگونه با ما آمدی تا در مقابل این مرد ایستادی! و از او سئوال کردی! و به اشاره او با دو انگشت خود اکتفا نمودی؟
عمر به آندو گفت: آیا می‏دانید این مرد کیست؟
گفتند: نه گفت: این علی بن ابیطالب است اشهد علی رسول‏الله صلی الله علیه و آله لسمعته و هو یقول: ان السماوات السبع، و الارضین السبع، لو وضعا فی کفة، ثم وضع ایمان علی فی کفة لرجح ایمان علی بن ابیطالب " 1 ".
عمر به آندو گفت: شهادت می‏دهم بر رسول خدا که از او شنیدم که درباره علی می‏فرمود: اگر آسمان‏های هفتگاه و زمین‏های هفت طبقه را در کفه ترازوئی بگذارند، و سپس ایمان علی را در کفه دیگر بگذارند، هر آینه ایمان علی بن ابیطالب سنگین‏تر خواهد بود.
سپس علامه امینی گوید در حدیثی که زمخشری روایت کرده می‏گوید: آندو نفر بعمر گفتند: تو خلیفه مسلمین هستی و آمده‏ایم از تو سؤال کنیم! تو ما را پیش مرد دگری بردی، و از او سئوال نمودی، یکی از آندو گفت: سوگند بخدا که ای عمر من دیگر با تو سخن نخواهم گفت:
عمر گفت: وای بر تو! می‏دانی این مرد که بود؟ او علی بن ابیطالب است الخ.
و این روایت را دارقطنی و ابن‏عساکر از حافظین نقل نموده‏اند، و نیز گنجی در کفایه ص 129 روایت نموده و گفته است که هذا حسن ثابت، این روایت، روایت خوب و قبول آن نزد علماء ثابت شده است.
و نیز از طریق رواة زمخشری، خوارزمی امام الحرمین در مناقب ص 78 و سید علی همدانی شافعی در مودة القربی روایت کرده‏اند، و حدیث " 2 " میزان و ترازو را از عمر، محب الدین طبری در کتاب ریاض النضره ج 1 ص 244 و صفوری در نزهة المجالس ج 2 ص 240 آورده‏اند.

پاورقی

232