معنای هدایت ائمه و شرایطی که هدایت کننده بسوی حق باید دارا باشد


بسم الله الرحمن الرحیم‏
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الی الآن الی قیام یوم الدین و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم:
افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون" 1 ".

منظور از هدایت به حق چیست‏


در فصل قبل پیرامون این آیه مبارکه مفصلا بحث شد، و نتیجه آن شد که هدایت کننده بسوی حق حتما باید هدایتش بنفسه باشد نه بغیر، و کسی که اهل شرک، یا گناه بوده و بالغیر هدایت یافته است، او امام نبوده، و نمی‏تواند مردم را بحق هدایت کند. چند نکته در اینجا ذکرش لازم است:
اول آنکه مراد از حق در این آیه شریفه همان معنی حقیقی است، نه معنی حقی که به نحوی از انحاء، مبنی بر تساهلات عرفیه در السنه مردم رایج است، کما آنکه دیده می‏شود هدایت به حق را بهر کس که تکلم به حق کند نسبت می‏دهند، گرچه معتقد نباشد، یا معتقد باشد، و عمل نکند، یا عمل کند و لیکن نفسش به آن متحقق نشده باشد، و چه اینکه ذاتا اهتداء نیافته باشد، و هدایت او بغیر باشد.
اینها هیچکدام هدایت به حق نیست و از باب مسامحات عرفیه بر او هدایت به حق گفته می‏شود، بلکه هدایت به متن حق، همان ایصال به متن واقع است و فقط برای خدا و راه یافتگان به خدا، بدون واسطه و تخلل غیر می‏باشد.

پاورقی

235



دوم آنکه مراد از هدایت به حق در این آیه ایصال به مطلوب است، نه به معنی ارائه طریق بسوی خدا، چون بدیهی است که ارائه طریق از دست هر کس ساخته است، چه اینکه امام باشد یا نه، و چه اینکه ذاتا خود راه یافته باشد، یا هدایت به غیر پیدا کرده باشد، یا آنکه اصلا هدایت نیافته باشد، و خود گمراه باشد، در هر حال هدایت به معنای ارائه طریق از آنها ممکن است، ولی ایصال به متن واقع و حق و کمال هر موجود، اختصاص به هدایت شدگان بنفسه و هادیان الی الحق دارد.
سوم مراد از جمله «لا یهدی الا ان یهدی» آنست که هدایت به خود نیافته باشد، و این اعم است از آنکه اصلا هدایت نیافته باشد و یا هدایت بالغیر یافته باشد، و دلیل بر عمومیت آنست که جمله «الا ان یهدی» که استثناء از جمله «لا یهدی» است با «ان مصدریه» آمده، و این جمله دلالت بر تحقق وقوع ندارد، به خلاف مصدر مضاف.
فرق است بین آنکه بگوئیم: اعجبنی ضربک یا آنکه بگوئیم: اعجبنی ان تضرب، در صورت اول اعجاب از نفس ضرب متحقق در خارج است، و در صورت دوم اعجاب از امکان تحقق ضرب است، و بر این مطلب شیخ عبدالقاهر در دلائل الاعجاز تنصیص نموده است.
و بنابراین چون جمله الا ان یهدی نمی‏فهماند اینرا که فعلا هدایت بغیر شده است،بلکه می‏فهماند که گرچه بعدا ممکن باشد هدایت از ناحیه غیر به او برسد، و معلوم است که هدایت از ناحیه غیر در صورت قبول هدایت خواهد بود، و اما اگر طبعا قابل هدایت نباشد هدایت از غیر به او نخواهد رسید،
بنابراین جمله لا یهدی به عموم خود باقی بوده و معنایش چنین می‏شود: که هدایت بنفسه نشده باشد، چه آنکه اصلا هدایت نیافته باشد یا قابل هدایت بوده و هدایت بالغیر یافته باشد.

امام باید هدایت بحق یافته باشد و در آن سه شرط است‏


و بالجمله امام کسی است که ذاتا هدایت بحق یافته باشد، نه هیچیک از دو دسته دیگر، و بنابراین امام کسی است که از ضلالت و معصیت مصون باشد، یعنی اولا در تلقی معارف الهیه و الهامات رحمانیه اشتباه نکند و متن واقع در قلب او منعکس گردد، بدون نوسان و اضطراب، و دخالت نفس که آنرا به صورت دیگری جلوه داده، و تفسیر بنماید، و ثانیا در ابلاغ احکام و هدایت‏

236



مردم از نقطه نظر ظاهر و باطن در راه مستقیم آنها را حرکت دهد، سوم آنکه خود گرفتار ظلم به نفس و معصیت نباشد و این معانی را از دو جمله و جعلنا هم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات " 1 " استفاده کردیم و نیز از ذیل آیه شریفه راجع به حضرت ابراهیم که تقاضای آنرا برای ذریه می‏کند، استفاده می‏شود که امامت به ستمگر و ظالم نمی‏رسد، چون ظالم در آیه، مطلق آمده است.

تفسیر آیه «و لا ینال عهدی الظالمین»


و لا ینال عهدی الظالمین " 2 ".
یعنی عهد من به کسانیکه ظلم کرده باشند گرچه آن ظلم مختصر باشد نمی‏رسد، و بر عکس به کسانیکه به نحو مطلق ظالم نباشند خواهد رسید و این عین عصمت است.
امام کسی است که در تمام طول عمر خود گناه نکرده باشد، و کسی که گناه کوچکی گرچه در بعض احیان از او سرزده باشد، یا ظلم و شرکی از او بروز کرده باشد، گرچه بعدا توبه نموده باشد، و اثر گناه از بین رفته باشد امام نخواهد بود.
حضرت علامه طباطبائی مدظله العالی در تفسیر این آیه شریفه فرماید: از بعضی از استادان ما راجع به دلایت این آیه شریفه بر عصمت امام چون سؤال شد، در جواب چنین فرمود: که مردم به حسب تقسیم عقلی از چهار دسته خارج نیستند،
اول کسانیکه در جمیع طول عمر ظالم باشند.
دوم کسانی که در تمام طول عمر خود پاک و منزه از گناه بوده، و لحظه‏ای ظلم نکرده باشند.
سوم کسانیکه در اول عمر خود ظالم بوده، و در آخر عمر خود توبه نموده، و هدایت خدا به او رسیده باشد.
چهارم بعکس، کسانیکه در اول عمر پاک و بی‏گناه بوده، ولی در آخر عمر خود مبتلای به معصیت و گناه شده‏اند.
حضرت ابراهیم شانش اجل از آنستکه از خداوند سئوال کند که امامت را در قسم اول و چهارم قرار دهد، و هیچگاه چنین پیشنهادی از آن حضرت دیده نمی‏شود که برای کسی که در تمام مدت عمر یا در آخر آن دچار معصیت است‏

پاورقی

237



منصب امامت تقاضا نماید، می‏ماند دو صنف دیگر که مورد سئوال آن حضرت واقع شده‏اند، یکی آنکه در تمام عمر پاک و معصوم از گناه بوده، و دیگر آنکه در آخر عمر خود پاک و منزه از گناه شده است.
از این دو صنف خدا می‏فرماید من عهد خود را به ظالمین از آنها نمی‏دهم، معلوم می‏شود که دسته‏ای که در اول عمر خود گناه کرده‏اند، گرچه در آخر عمر خود توبه نموده و هدایت الهی از آنها دستگیری نموده است، باز هم عنوان ظلم به نحو موجبه جزئیه بر آنها منطبق است، و چون امامت‏به آنها داده نشود فقط می‏ماند یکدسته، و آن آنهائی هستند که در تمام مدت عمر، منزه از گناه بوده‏اند و این همان معنی عصمت است. " 1 " " 2 ".