معجزاتی که هنگام ولادت پیامبراسلام روی داد!!!

موقعی که آمنه پیامبررازایمان نموددنیارانوری فراگرفت وهمه بتهابرروواژگون شدندوآنگاه مردم شاهدسه شبانه روززلزله بودند(اولین نشانه) درآن شب ایوان کسری به لرزه درآمد وچهارده کنگره آن در هم ریخت دریاچه ساوه خشکید ودر وادی سماوه آب جاری گردیدآتش کده فارس که هزار سال خاموش نشده بود خاموش گشت دانشمند مجوس درعالم خواب دید شتر سر کشی چند اسب اصیل را می کشاند واز دجله عبور کردند و وارد شهر های ایشان شدند طاق کسری از میان شکسته شد ودجله بی آب شکافته گشت وآب در قصر او جاری گردید نوری از طرف حجاز پخش شد وهمه ی مشرق را فرا گرفت.هرپادشاهی تخت اوسرنگون شدوخودش درآن روزلال  گردیدوصحبت نمی کردوعلم کاهنان ازآنهاگرفته شدوسحرساحران باطل گردیدهرکاهنی که درعرب بودبین اوورفقایش جدایی افتاد مادر پیامبر فرمود:بخدا قسم فرزندم همین که فرو افتاد دست هارا بر زمین گذاشت سر به سوی آسمان برداشت ونگاهی کردسپس نوری از آن ساطع گردید که همه جارا روشن کرد در میان آن روشنایی صدای گوینده ای را شنیدم که گفت:فرزندی به دنیا آوردی که سرور همه ی خلایق است نام او را محمد(صلی ا.. علیه واله) بگذار.

امام صادق(علیه السلام)می فرماید:ابلیس لعنت ا... آسمان های هفت گانه را طی می کرد وبالا می رفت هنگامی که حضرت عیسی (ع)متولد شد از بالا رفتن ۳آسمان ممنوع گردید وتا۴آسمان بالا می رفت وقتی حضرت محمد(ص)تولد یافت او را از همه آسمان ها منع کردن وشیاطین رابه وسیله ستاره ها از آسمان ها راندند قریش گفتند :این ها علامت قیامت است که از اهل کتاب آن را شنیده بودیم عمروبن امیه که در کهانت وپیش گویی حوادث درعهد جاهلیت از همه قوی تر بود گفت:به ستارگان نگاه کنید اگر آنهایی که مردم را در راه یابی وتشخیص زمستان وتابستان کمک میکند از آسمان رها می شوند علامت هلاک ونابودی خلق است ولی اگر غیر آنها پرتاب می شوند علامت این است واقعه مهمی رخ داده است .در این هنگام ابلیس فریادی بر آورد ولشکرش را خواند همگی نزد او اجتماع کردند وگفتند:سرورماچه چیزی تو را ناراحت کرده وترسانده است؟گفت:وای بر شما از اول شب اوضاع آسمان وزمین را متغیر میبینم معلوم میشود واقعه مهمی رخ داده است که از وقتی حضرت عیسی به آسمان برده شده چنین حادثه ای واقع نشده است!برویدوجستجوکنیدچه چیزی رخ داده است.همگی ازنزداومتفرق شدندبعدازجستجوبرگشتندوگفتندمابه چیزی پی نبرده ایم!ابلیس گفت:خودم بایدآن رادنبال کنم سپس دردنیافرورفت ودرهمه جاجولان کردتااینکه به حرم رسید فرشتگان رادیداطراف حرم رااحاطه کرده اندوقتی که خواست داخل شودبراوبانگ زدندواوبرگشت سپس مثل گنجشک گردیدوازناحیه حری واردشد.جبرییل فرمود:ای ملعون برگرد.ابلیس گفت:ازتوسوالی دارم چه حادثه ای امشب درزمین واقع شده؟فرمود:محمد(ص)که خاتم انبیااست وسرورهمه ی آنهاست پابه عرصه گیتی نهاده است.گفت:آیامرادرمورداونصیبی وبهره ای هست؟فرمود:نه!سوال کرد:آیادرامت اوبهره دارم؟فرمود:بلی ابلیس گفت:به آن راضی شدم وخشنودگشتم

سخن گفتن سوسمارباپیامبراسلام!!!

قطب راوندی که۳۰۰سال پس ازمرگش جسمش هنوزتازه ومعطربوده ودرحرم حضرت معصومه دفن است درالخراءج نقل میکند:پیامبراکرم درمیان اصحاب خودبودندکه عربی بیابانی واردشدوبه همراه خودسوسماری داشت که آن رازیرلباسش پنهان کرده بود.عرب درحالی که به پیامبراشاره می کردگفت:این کیست؟گفتندرسول خدااست!گفت:به لات وعزی قسم باهیچ کس به اندازه ی تودشمنی ندارم!اگرازترس این نبودکه قوم من مراعجول وشتاب زده بنامنددرکشتن توعجله میکردم!پیامبرفرمود:توراچه چیزوادارکرده که چنین بگویی؟ایمان به خداوندبیاور!گفت:من ایمان نمی آورم تااینکه این سوسمارایمان بیاوردوآن راازآستین رهاکرد.رسول خداسوسمارراصدازدند...واوبه زبان عربی به گونه ای که همه ی حاضرین شنیدندجواب داد:بلی قربان شماشوم چه میفرماییدای کسی که زینت بخش عرصه قیامت وآنهاکه واردآن عرصه می شوندهستی.فرمود:ای سوسمارچه کسی راعبادت می کنی؟گفت:کسی که عرش اودرآسمان وسلطنت اودرزمین عجاعب اودردریاورحمتش دربهشت وعذابش درآتش است.فرمود:ای سوسماربگومن کیستم؟گفت:فرستاده ی پروردگارجهانیان وآخرین پیامبری هرکس توراتصدیق کندوبه رسالت تواعتراف کندرستگاروسعادتمنداست وکسی که توراتکذیب کندزیانکاراست.عرب گفت:هیچ دلیل وبرهانی بالاترازدیدن نیست.نزدتوآمدم درحالی که بیشترازهمه باتودشمن بودم ولی اکنون توراازخودم وفرزندانم بیشتردوست دارم.بعدگفت:شهادت میدهم که خدایی جزخدای یگانه نیست وهماناتوفرستاده ی خداهستی.آنگاه بسوی قوم خودبازگشت.اوازقبیله ی بنی سلیم بودووقتی حکایت خودرابرای آنهابازگوکردباشنیدن آن هزارنفرازآنهامسلمان شدندکه زمان پیامبرجمعییت زیادی بود.

یکی دیگر از اتفاق های عجیب که برای پیامبرروی داد!!!!!

یک معجزه ی دیگرپیامبراسلام

روزی ابو جهل که دشمن سر سخت پیامبر بود گفت:من محمد (ص)را می کشم اگر چه بهایش کشته شدنم باشداطرافیان ابو جهل گفتند:تو خدمت به ما خواهی کرد وهمیشه به یاد تو خواهیم بود ابو جهل گفت :او در کنار کعبه زیاد سجده میکند هرگاه سجده کرد با سنگی بزرگ سر او را خواهم شکست پیامبر وارد مسجد الحرام شد و۷مرتبه دور کعبه طواف نمود آنگاه شروع به نماز کرد ونماز طولانی گزارد وسر به سجد معبود گذاشت وآن راطول داد. ابو جهل سنگی برداشته وبه سمت سر مبارک حضرت آمد هنگامی که به حضرت نزدیک شد ناگاه متوجه شد که حیوان قوی جثه ای در حالی که دهانش را بازکرده ازطرف پیامبرخدا به طرف اوحمله وراست ابوجهل آنچنان ترسیدودستش لرزیدسنگ ازدستش رهاشد وروی پایش افتادوآن راشکست واوبارنگ پریده وپای خون آلود درحالی که عرق ازچهره آش سرا زیر بود نزد دوستانش برگشت.آنها گفتند چه شده تا به حال تو را مثل امروزوحشت زده ندیده ایم ابوجهل گفت: وای بر شما وماجرارا برای آنها تعریف کرد.


معجزه ی امام علی(ع)درحالی که درکوفه بالای منبربوددست درازکردوریش معاویه راکه درشام بودکندوبه مردم

علامه مجلسی دربحارالانوارمی نویسد:روزی یاران امیرمومنان علی(ع)درمسجدجامع کوفه گردهم آمده بودندوحضرت برای آنان خطبه می خواند٬دراین بین حضرت بادست مبارکش به هوااشاره نمودوباخشم سخنانی فرمودند.ناگاه ابری به طرف حضرتش آمدوحضرت باعماربرآن سوارشده وغایب شدند٬ساعتی بعدآمدند.حضرت علی(ع)بالای منبرقرارگرفت وبه ایرادخطبه ی(شقشقیه)پرداخت.مردم به حضرت گفتند:ای امیرمومنان!خداوندچنین توانایی آشکاری رابه توعنایت فرموده بااین حال شمامردم رابه جنگ معاویه فرامی خوانید؟حضرت فرمود:(این آیات را خواند)خداوندآنان رابامجاهده وجنگ باکفار٬منافقان٬ناکثان٬قاسطان ومارقان به پرستش وبندگی خویش وادارنموده است.سوگندبه خدا!اگربخواهم همین دست کوتاه رادراین زمین پهناورشمادرازمی کردم ودرشام به سینه معاویه می زدم وازموی سبیل-یاریش-اومی کندم.دراین حال حضرت دست مبارکش رادرازکردوسپس برگردانددرحالی که مقدارزیادی مودرآن بود.پس ازمدتی ازشام خبررسید:درهمان روزی که حضرت دست مبارکش رابه طرف شام درازکرده بود٬معاویه ازتخت خودسرنگون شده وبیهوش شده بود٬آن گاه که حالش خوب می شودمی بیندازسبیل وریشش مقداری موکنده شده است

زنده شدن مرده به دست علي(ع)به اذن خدا!!!

  • ميثم تمارگويد:من درحضورمولايم بودم ومردم زيادي دراطراف ايشانبودند.ناگاه

  • مردبلندبالايي که قباي خاکستري به تن داشت وعمامه زردي برسرگذاشته
  •  بودوبادوشمشيرمسلح بودبدون اينکه سلامي بکندواردشد.مردم ازاطر اف براي ديدن اوگردن مي کشيدندولي مولايمان سرمبارکشان رابه خاطراوبلندنکرد.                                                  مردباصداي
  • بلندگفت:کداميک ازشمابه شجاعت برگزيده شده?زرهي ازقناعت پوشيده؟کداميک ازشمادرحرم تولديافته؟کداميک ازشماپيامبر(ص)رادردورانش ياري نموده و........؟ميثم
  •  تمارگويد:اميرمومنان علي(ع)فرمودند:من هستم اي سعدبن فضل بن ربيع بن مدرکه بن طيب بن اشعث بن ابي سمع بن احبل بن فزارهّ بن دعيل بن عمرودويني!
  • اوگفت:لبيک ياعلي!اميرمومنان فرمود:آنچه مي خواهي پرسش کن که من گنج اندوهناکم?منم به نيکوکاري موصوف?منم کسي که به دستورمن ابرباران باريد?منم کسي که درهرکتاب توصيف شده ام?من طورواسبابم?من (ق)قرآن مجيدم?من صراط مستقيمم?منم.......................!
  • عرب گفت:به ماچنين رسيده که درروي زمين تويي که مردگان رازنده کرده وزندگان رامي ميراني....علي(ع)فرمود:مشکلت رابگو.
  • گفت:من نماينده شصت هزارجمعيت ازقبيله ي(عقيمه)هستم?شخصي ازآنهامدتي است مرده وآنان درعلت مرگش باهم اختلاف دارند.اکنون جسدآن مرده رابه همراه من فرستاده اندکه اينک پشت درمسجداست?اگراورازنده نمايي خواهيم دانست که توراستگو?نجيب زاده وشريف هستي.
  • ويقين مي کنيم که توحجت خدادرروي زمين هستي واگرنتواني اورازنده کني اورابه ميان قبيله اش برگردانده ومي فهميم که ادعاي توغيرصحيح است وآنچه راکه توانايي انجام آن رانداري اظهارمي نمايي.
  • حضرت روبه ميثم تمارکردوفرمود:اي اباجعفر!سوارمرکبي شووخيابانهاومحلات کوفه رادوربزن وندابده:کسي که مي خواهدفضيلت وبرتري وعلم ودانشي که خدابه علي ?برادررسول خدا(ص)وشوهرفاطمه زهرا(ع)داده بنگرد?فردابه صحراي نجف آيد.
  • ميثم ماموريتش راانجام دادوبرگشت?اميربه اوفرمود:اين عرب رامهمان کن.
  • ميثم تمارگويد:من اوراباتابوتي راکه درآن مرده اي رابه همراه داشت به خانه ام بردم درخدمتش بودم.
  • فرداصبح هنگامي که اميرمومنان نمازصبح راخواندندبه سوي صحراي نجف به راه افتادند.من نيزهمراهشان بودم?درکوفه کسي ازخوب وبدنماندوهمه به صحراي نجف آمدند.حضرت علي(ع)فرمودند:اي اباجعفر!اعرابي رابامرده اي که به همراه داردبياور.من هردوراحاضرساختم.
  • اميرمومنان روبه مردم کردوفرمود:اي مردم کوفه آنچه ازمامشاهده مي کنيددرباره مابگوييدوآنچه ازمامي شنويدبه ديگران روايت کنيد.
  • آنگاه فرمود:جسدمرده راباکمک عده اي مسلمان ازتابوت بيرون بياوريد.
  • ميثم گويد:مردعرب تابوت رابازکردپارچه اي ازديباج سبزبودآن راهم بازکرددرميان آن جواني بودکه گيسوانش همانندزنان زيبابودعلي(ع)روبه آن اعرابي کردوفرمود:چندروزاست که اين جوان مرده؟گفت:چهل ويک روز.حضرت فرمود:علت مرگش چه بوده؟
  • اعرابي گفت:خانواده اومي خواهندتواورازنده نمايي تابگويدچه کسي اوراکشته?زيراکه اوصحيح وسالم شب خوابيده وبامدادان گردن اوگوش تاگوش بريده شده است.
  • حضرت فرمود:چه کسي خون اورامي خواهد؟گفت:پنجاه نفرازخويشان اودرپي خون اوهستند.
  • حضرت فرمود:عمويش اوراکشته است?زيرادخترخودرابه ازدواج اودرآورد?ولي اين جوان اورارهاکرد?وزن ديگري اختيارنمودعمويش ازکينه وحسدش اوراکشت.
  • اعرابي گفت:مابه اين سخن راضي وقانع نمي شويم?مي خواهيم اين جوان خودش شهادت دهدکه چه کسي اوراکشته وآتش فتنه خاموش گردد.
  • اميرمومنان برخاست وخداي متعال راحمدوسپاس گفته وبرپيامبردرودفرستادوفرمود:اي مردم کوفه به راستي ارزش گاو بني اسراييل درنزدپروردگارازعلي? برادررسول خدابالاترنيست ?هماناخداي متعال به وسيله ي اومرده اي راپس ازهفت روززنده کرد.
  • سپس کنارجسدمرده رفت وفرمود:هماناگاوبني اسراييل عضوي ازبدنش رابه مرده زدندواوزنده شد.من عضوي ازبدنم رابه اين مرده ميزنم?چراکه عضوي ازبدن من!نزدخداي بهترازآن گاواست.
  • آنگاه باپاي راستش اوراتکان دادوفرمود:اي مدرکه بن حنظله بن غسان بن بحربن فهم بن سلامه بن طيب بن مدرکه بن اشعب بن اخرص بن داهله بن عمربن فضل بن حباب!برخيز?که علي به اذن خداتورازنده نمود.
  • دراين هنگام جوان ازتابوت برخاست که سيمايش ازآفتاب زيباتروازمهتاب درخشنده تربودوروبه اميرمومنان علي(ع)کردوگفت:لبيک!لبيک اي زنده کننده استخوانها!گفت:عمويم حريث بن زمعه بن ميکال بن اصم.سپس اميرمومنان به آن جوان فرمود:به سوي خانواده ات برگرد.
  • جوان گفت:من نيازي به خويشانم ندارم.
  • حضرت فرمود:چرا؟گفت:مي ترسم دوباره مرابکشندوشمادرميان اين امت نباشيد!
  • پس چه کسي مرازنده مي نمايد؟!حضرت روبه اعرابي کردوفرمود:توبه سوي خانواده ات بازگرد.اعرابي گفت:من تازنده ام به همراه توواين جوان هستم.آنان نزداميرمومنان علي(ع)ماندندتااينکه هردو?درجنگ صفين به فيض شهادت نايل شدند!رحمت خدابرآنهاباد.((کجاديديدمعاويـه?عمر?ابوبکر?عثمان چنين معجزاتي داشته باشندمعجزه ي آنهاپول خرج کردن بود....!!!))منبع:فضائل اهل بیت.