بیانات جبرئیل بصورت دحیه راجع به ولایت‏


و خوارزمی ابوالمؤید " 1 " موفق بن احمد با اسناد متصل خود از اعمش از سعید بن جبیر از ابن‏عباس روایت می‏کند: که رسول خدا در خانه خود بودند، صبح زود قبل از آنکه کسی خدمت آن حضرت برسد، علی بن ابیطالب به خانه حضرت رفت، و داخل خانه شد، و دید که حضرت رسول‏الله در صحن خانه خوابیده و سر خود را در دامان دحیة بن خلیفه کلبی گذارده است (دحیه کلبی مردی بود در مدینه بسیار زیبا و خوش منظر، غالبا که جبرائیل امین بر حضرت به صورت ظاهر می‏شد به صورت دحیه کلبی بر اصحاب آن حضرت نمودار می‏شد) امیرالمؤمنین گفت: سلام بر توای دحیه! حال رسول خدا چطور است؟ دحیه گفت: ای برادر رسول خدا به خیر است.
حضرت امیرالمؤمنین او را دعا نموده و گفتند:
جزاک الله عنا خیرا اهل البیت ای دحیه به پاس این خدمتی که می‏کنی خداوند تو را از ما اهل البیت جزای خیری بدهد.
دحیه عرض کرد: من خیلی تو را دوست دارم و برای تو در نزد من مدح و تمجیدی است که می‏خواهم به حضورت تقدیم دارم:
انت امیرالمؤمنین، و قائد الغر المحجلین، و انت سید ولد آدم یوم القیمة، ما خلا النبیین و المرسلین، لواء الحمد بیدک یوم القیمة، تزف انت و

پاورقی

245



شیعتک یوم القیمة الی الجنة مع محمد و حزبه الی الجنان زفا زفا، و قدا فلح من تولاک و خسر من تخلاک فبحب محمد حبوک، و مبغضوک لن تنالهم شفاعة محمد.
تو امیر مؤمنان هستی! و پیشوای فروزنده چهرگان در غرفه‏های بهشت،
و تو آقا و بزرگ فرزندان آدمی در روز قیامت، حتی پیغمبران و مرسلین،
پرچم حمد در روز باز پسین به دست توست،
تو و شیعیان تو را در روز قیامت مانند عروسی را که به حجله برند، بسوی بهشت با محمد و حزبش بسوی جنت دسته دسته می‏برند، فلاح و رستگاری مختص کسی است که تولای تو را داشته باشد و دست از تو بر ندارد و بال و خسران مختص کسی است که تو را تنها بگذارد و دست از تو بدارد.
پس به محبت محمد تو را دوست دارند، و شفاعت محمد شامل حال افرادی که بغض تو را در دل می‏پرورند نخواهد شد.
سپس دحیه گفت ای علی به من نزدیک شو! ای برگزیده خدا! امیرالمؤمنین نزدیک او شد، و دحیه سر حضرت رسول‏الله را از دامان خود برداشت، و در دامان امیرالمؤمنین گذارد.
در این حال حضرت رسول‏الله گفتند ای علی این همهمه چه بود!
امیرالمؤمنین عرض کرد یا رسول‏الله داستان از این قرار بود، و تمام خصوصیات ورود و گفتگوی با دحیه را عرض کرد.
حضرت فرمودند: ای علی آن دحیه نبود، جبرئیل بود، تو را به همان اسمی که خدا برای تو گذارده نام برد، اوست که محبت تو را در دلهای مؤمنین، و خوف از تو را در دلهای کافرین قرار می‏دهد. " 1 ".