اظهار ندامت ابوبکر از خلافت.امام شناسی جلد1
اظهار ندامت ابوبکر از خلافت
در بسیاری از مسائل قضاء که احتیاج به حل مسئله ریاضی است آن حضرت فورا پاسخ داده است.
ابوبکر چند بار از خلافت خود اظهار پشیمانی نمود.
کرارا گفت: اقیلونی، اقیلونی و لست بخیرکم " 1 ".
بار خلافت را از گردن من بردارید من بهترین افراد شما نیستم!
باید به او گفت: اگر خلافت را که ربودی به امر خدا بود، چگونه میخواهی رها کنی؟ و اگر به امر خدا نبود چگونه ربودی؟
|
پاورقی |
247
اینجاست که مانند کلاف سردرگم متحیر و سرگردان میشود، چون قدرت تحمل این بار را ندارد از طرفی، و از طرف دیگر هم دلش نمیآید که بگذارد تا صاحبش بردارد کظلمات فی بحر لجی، یغشاه موج من فوقه موج، من فوقه سحاب، ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یریها، و من لم یجعل الله له نورا فماله من نور " 1 ".
ابوبکر پس از بیعت در سقیفه، روز دیگر بر منبر رسول خدا در مسجد پیغمبر بالا رفت، و ضمن خطبه گفت: ایها الناس، فانی قدولیت علیکم، و لست بخیرکم، فان احسنت فاعینونی، و ان اسات فقومونی " 2 " . . . اطیعونی ما اطعت الله، و اذا عصیت الله و رسوله، فلاطاعة لی علیکم. " 3 ".
ای مردم من سرپرستی و صاحب اختیاری شما را بدست گرفتهام، و بهترین شما نیستم، اگر در این تولیت کار خوب کردم مرا کمک کنید، و اگر بدی کردم شما مرا راست کنید.
تا آنکه گوید: مرا اطاعت کنید تا هنگامیکه من خدا را اطاعت کردم، و زمانیکه مخالفت خدا و رسول خدا را نمودم مرا بر شما طاعتی نیست.
و طبری گوید: چون ابوبکر در میان مردم شروع به خطبه کرد گفت:
ایها الناس انما انا مثلکم، و انی لا ادری لعلکم ستکلفون ما کان رسولالله صلی الله علیه و آله یطیق، ان الله اصطفی محمدا علی العالمین، و عصمه من الآفات، و انما انا متبع، و لست بمبتدع، فان استقمت فتابعونی و ان زغت فقومونی، تا آنکه گوید: و ان لی شیطانا یعترینی فاذا اتانی فاجتنبونی " 4 ".
گفت: ای مردم من مثل شما هستم، و من نمیدانم شاید شما تکالیف مهمی را از من بخواهید، آن چیزهائی که فقط رسول خدا طاقت آنرا داشت، خداوند
|
پاورقی |
248
محمد را بر جهانیان برگزید، و او را از آفات مصون داشت و لکن من تابع شریعت هستم، نه آنکه از پیش از خود چیزی آورده باشم، اگر در این وظیفه ریاست و خلافت مسلمین درست رفتار کردم، از من پیروی کنید! و اگر منحرف شدم مرا راست کنید!
تا آنکه گوید: و به تحقیق که برای من شیطانی است که مرا فرو میگیرد، هر وقت که آن شیطان به سراغ من آمد شما از من اجتناب کنید. " 1 ".
درست در این فقرات ملاحظه شود که چقدر با ترس و جبن سخن میگوید.
پنج ایراد بر خطبه ابوبکر
من بهترین شما نیستم
باید به او گفت بنابراین چرا خلافت را متصدی گشتی، و این امر را به بهترین مردم، وجود مقدس مولی الموالی با آنهمه نصوص صریحه از صاحب شریعت بر افضلیت او نسپردی؟ و چرا خواستی امام افضل و اعلم از خود گردی؟ چگونه راضی شدی که امیرالمؤمنین ناموس اکبر الهی و گنجینه اسرار و معارف حق، و نفس رسول خدا را به پیروی از خود بخوانی؟ چگونه خواستی از او بیعت بگیری و او را در مقابل امر و نهی خودت تسلیم بلاقید و شرط بنمائی؟ و با چه معارف و فضائل اخلاقی خواستی مؤمنین را ایصال به مطلوب کنی؟ بر کدام ملکوت سیطره داشتی؟
اگر از من نیکی سر زد از من پیروی کنید! و اگر بدی سر زد مرا راست کنید!
بنابراین تو که میزان صحت و بطلان عمل خود را به دست ما سپردی! و ما را در جرح و تعدیل آن مخیر ساختی! ما امام تو هستیم، نه تو امام ما!
از این گذشته ما خوبی و بدی را از کجا تشخیص دهیم؟ اگر از پیش خود تمیز دهیم دیگر محتاج به خلیفه نیستیم، و اگر امام به حق باید به ما بفهماند، در اینصورت ما همه تابع آن امام باید باشیم، و خود تو نیز باید تسلیم اوامر او گردی.
ممکن است تکالیفی بر من کنید که من طاقت آنرا نداشته باشم، و پیغمبر طاقت آنرا داشته است
درست است، حتما نظیر این تکالیف پیش خواهد
|
پاورقی |
249
آمد، و لیکن که تو را به جای رسول خدا نشانید، تا از عهده کار رسول خدا فرومانی؟
مگر در مدت مدید از رسول خدا نشنیدی، نه یک بار و نه دو بار علی، یقضی دینی،علی است که دین مرا ادا میکند و از عهده بار رسالت و ابلاغ آن برمیآید؟ مگر خودت از رسول خدا روایت نمیکنی علی مع الحق و الحق مع علی؟ مگر در روز غدیر خم به امیرالمؤمنین تحیت بر ولایت نگفتی؟
تو که نمیتوانی بار رسول خدا را بر دوش گیری، به کدام مجوز بر سر جای آن حضرت نشستی؟ و حق مسلم مقام خلافت و وصایت را ربودی؟
اطاعت مرا کنید تا وقتیکه من اطاعت خدا و رسول خدا را میکنم، و اگر دیدید مخالفت خدا و رسول خدا کردم مرا اطاعت نکنید
بنابراین اولا تو هم در ردیف ما قرار گرفتی، نه رئیس بر ما، و بنابراین چرا ما از تو اطاعت کنیم، بیا تو از ما اطاعت کن، و به کدام قاعده و سنت الهی وجوب اطاعت تو بر ماست؟
علاوه، ما در معالم دین احتیاج به معلم و مربی داریم، طاعت خدا و رسول خدا، و مخالفت خدا و رسول خدا را از تعالیم او باید یاد گیریم، از کجا بدانیم این عمل تو طاعت است و آن دگر معصیت؟ جز آنکه معلم قرآن، و عارف نسبت به رسول خدا، و محیط بر نوامیس احکام و شرایع، باید برای ما طاعت و معصیت را جدا کند، وانگهی فرضا ما بخواهیم در صورت مخالفت تو را راست کنیم، مگر تو راست میشوی؟ تو که راضی نیستی دست از خلافت برداری، در صورت مخالفت امر خدا و رسول خدا، نیز ایستادگی خواهی نمود، و هر چه امت بخواهند تو را راست کنند،بیشتر مقاومت میکنی! همین تصدی مقام خلافت، زیغ و انحراف توست.
مگر برای راست نمودن تو امیرالمؤمنین از تو مؤاخذه نکردند و تو را بر این فعل پنهانی و فوری، در وقتیکه هنوز جنازه رسول خدا دفن نشده بود توبیخ نکردند؟ مگر در مسجد از فضائل و مقامات خود بازگو ننمودند؟ مگر حضرت صدیقه با آن خطبه روشن موارد انحراف شما را بیان نکرد؟ مگر نفرمود: یا ابابکر ما اسرع ما اغرتم علی اهل بیت رسولالله؟ مگر اصحاب بزرگوار، و بنی هاشم که از بیعت تخلف کردند، مواضع خطای شما را نشان ندادند؟ چرا مرتدع نشدید، و راست نشدید؟
اگر زیاده از این نیز میخواستند پافشاری کند، خونها ریخته میشد، مالها
250
تباه و نوامیس و اعراض بهدر میرفت، مگر عثمان علنا مخالفت امر رسول خدا نکرد؟ چرا مسلمین که او را تنبیه کردند، گوش نکرد؟ و چرا بر افعال خود مقاومت مینمود؟
مسلمین گفتند: یا از خلافت دست بردار، یا بر سنت رسول خدا رفتار کن!
حاضر به هیچ یک از آندو نشد، و مقاومت نمود، و معاویه و لشگر شام را بر علیه مسلمین به کمک خود خواست.
مگر مسلمین توانستند خلفای جوریکه روی کار آمدند آنها را راست کنند؟
آنکه زمام قدرت را در دست گرفته، و حاضر نیست از مقام و شخصیت خود تنازل کند، کجا راست میشود؟
مگر معاویه راست شد.
مگر خلفای بنی امیه و بنی عباس راست شدند؟
هر کس خواست آنها را آگاه کند، و حتی نصیحتی بنماید خونش را ریختند، فرزند رسول خدا را روز روشن با اهل بیتش همین مخالفت کنندگان سنت پیغمبر در میان دو نهر آب با لب تشنه کشتند.
ای ابوبکر متوجه باش! در این خطبههائی که میخوانی چه میگوئی؟ با این کلمات، راه تمام این تعدیات را بر خلفای جور باز نمودی!
من شیطانی دارم که سراغ من میآید، و اگر آمد از من دوری کنید
ای کاش این کلام را نمیگفتی! آن امامی که خود معترف باشد که شیطان در وجود او حکمفرماست، آن امام شیاطین است نه امام مؤمنین!
امام مؤمنین شیطان را هلاک کرده اعزبی عنی یا دنیا، قد طلقتک ثلثا فرموده، با یک قاطعیت مانند کوه خود را معرفی میکند،
و میگوید: ای افراد بشر بسراغ من آئید، که من ولی خدا هستم، من از بندگان مخلص خدا هستم، آیه طهارت درباره ما نازل شده، من دارای مقام عصمتم، من دارای مقام «سلونی قبل ان تفقدونی» هستم، من باب علم برای مدینه علم هستم، من متحمل بار رسالت و ادا کننده دیون رسولالله هستم، من دارای سیطره بر ملکوت و حقائق اشیاء هستم، و هزاران نمونه روشن و بارز نیز به دست میدهد.
من نفس رسول خدا هستم، من ولی هر مؤمن و مؤمنه هستم، من وصی و
251
وزیر و وارث اسرار نبوت هستم.
اینست مقام امام، نه آنکه در موقع مرگ حسرت بخورد و بگوید: ای وای، کاش سه کار را که کردم نمیکردم.
تاسف ابوبکر هنگام مرگ بر نه چیز
مسعودی گوید: و لما احتضر ابوبکر قال: ما آسی علی شیئی الا علی ثلاث فعلتها، و وددت انی ترکتها، و ثلاث ترکتها و وددت انی فعلتها، و ثلاث وددت انی سالت رسولالله صلی الله علیه و آله عنها، فاما الثلاث التی فعلتها و وددت انی ترکتها، فوددت انی لم اکن فتشت بیت فاطمة، و ذکر فی ذلک کلاما کثیرا. " 1 ".
چون زمان وفات ابوبکر رسید و به حال احتضار درآمد، گفت: من بر چیزی تاسف نمیخورم، مگر بر سه چیز که به جای آوردم، و دوست داشتم که آنها را به جای نمیآوردم، و بر سه چیز که به جای نیاوردم، و دوست داشتم که آنها را به جای میآوردم. و از سه چیز که دوست داشتم از رسول خدا صلی الله علیه و آله سئوال کنم و سئوال نکردم. اما آن سه چیزیکه به جای آوردم، و دوست داشتم که آنها را به جای نمیآوردم، یکی آن بود که دوست داشتم که از خانه فاطمه تفتیش و تفحص به عمل نمیآوردم، و در این باره سخنان بسیاری گفت.
این روایت را علاوه بر مسعودی، طبری در تاریخ خود، و ابنقتیبه در «الامامة و السیاسة» و ابنعبد ربه در «عقد الفرید» آورده است " 2 ".
و علامه امینی در الغدیر علاوه بر این مصادر از ابوعبید در کتاب الاموال ص 131 نیز آورده است و فرموده است: سندهای این حدیث صحیح و راویان آن همه از موثقین هستند و چهار نفر از آنها از راویان صحاح ششگانه معروف عامه میباشند. " 3 ".
بعضی از معاصرین از عامه مانند فرید وجدی در دائرة المعارف و احمد
|
پاورقی |
252
امین مصری در کتب خود، این خطبه ابوبکر را سند برای حریت و آزادی او قرار داده و میخواهند وانمود کنند که طرز تشکل حکومت او یک حکومت عادله دموکراسی با موج آزادی خواهی بوده است.
ما در طی بحثهای گذشته و بحثهای مفصل آینده که ان شاء الله تعالی در پیش خواهیم داشت اثبات نموده و خواهیم نمود که طرز حکومت اسلام بر اساس حق است نه بر رای آحاد و اجتماعات مردم، نه بر اساس اکثریت و اقلیت.
نصوص صریحه قرآن کریم و سنت صحیحه رسول خدا و سیره متبعه ائمه طاهرین علیهمالسلام و روش صحابه ذی بصیرت و تابعین ذی درایت جدا مناط تبعیت و پیروی را، از واقعیت و حق میداند، خواه طبق آراء اکثرین باشد یا نباشد.
و از پیروی رای خلاف واقع و حقیقت تجنب میورزد خواه پشتیبان او آراء همه عالم باشد یا نباشد.
و این بزرگترین محل اختلاف بین شیعه و سنی است، و تمام مسائل اختلاف بر این محور دور میزند و بر این اساس رجوع مینماید.
شیعه از صدر اسلام تا به حال فریاد میزند، دلیل میآورد احتجاج میکند که باید از حق تبعیت نمود، نه از آراء مردم، امامت انتصابی است، نه انتخابی، مردم باید از حق پیروی کنند، و امام به حق باید از جانب خدا معین گردد، بعین آنکه رسول خدا باید از جانب خدا بیاید، و مردم حق انتخاب پیامبر را ندارند.
شیعه اثبات میکند که رسالت و امامت، از نظر حکومت بر مردم و ولایت، هیچ تفاوتی ندارند، مانند دو نهالی که از یک اصل روئیده باشد یا دو طفلی که از یک پستان شیر میخورند.
عامه میگویند: امامت یک حکومت ظاهری است، و پیروی از شخص جاهل و یا خطاکار اشکال ندارد.
البته بنابراین منطق باید ابوبکر را سمبل آزادی خواهی دانست همچنانکه متجدد مآبان از سنی مذهبان باین طرز عمل گرایش دارند.
البته یک مفهوم وسیعی از آزادی که امروز رواج دارد، و با پر و پاکانهای شبانه، و خبر نکردن بنی هاشم و بسیاری از مهاجرین و انصار را برای بیعت، و با شکستن پهلوی زهرا و دختر رسولالله و صرف نظر کردن از اجرای حد شرعی به خالد بن ولید که مؤمن متعهدی چون مالک بن نویره را به جهت عشق به جمال
253
زوجهاش کشت و همانشب با زوجهاش همبستر شد، و دیگر بسیاری از خلافهای روشن که طرفداران مکتب مغرب زمین آنها را مخالف آزادی نمیدانند و هدف را محلل و توجیهگر مقدمه میشمارند، هیچگونه منافاتی ندارد.
ولی شیعه بن و ریشه این منطق را میزند، و این بنیان را منهدم میکند، و با براهین فلسفیه و عقلیه- گذشته از ادله نقلیه وهن و سستی این طرز تفکر را به ثبوت میرساند، و همانطور که اخیرا در روایت ابوایوب انصاری دیدیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمار فرمود: اگر تمام مردم عالم در راهی گام نهند و علی در راهی دیگر به راه بیفتد تو از راهی که علی میرود حرکت کن، و تمام مردم را رها کن، و چه عالی این جملات را رسول خدا مبرهن میسازد به این جمله که: علی تو را از هدایت برنمیگرداند، و بر راه ضلالت دلالت نمیکند، یعنی چون علی متحقق بحق است باید از او تبعیت نمود گر چه تمام عالم مخالف او باشند. " 1 ".
اینست منطق شیعه که منطق اسلام است.
|
پاورقی |
254
• علی بهترین افراد بشر است و منکر آن کافر است
• روایات معراجیه داله بر ولایت امیرالمؤمنین
• بیانات جبرئیل بصورت دحیه راجع به ولایت
• مسائل هفتگانه امامت در امیرالمؤمنین متحقق بود
• اظهار ندامت ابوبکر از خلافت