.دوم از مطیر بن خالد از انس، و قیس ماناه و عبادة بن عبدالله از سلمان که هر دوی آنان یعنی انس و سلمان گفتند که پیغمبر فرمود: یا سلمان سالتنی من وصیی من امتی، فهل تدری لمن کان اوصی الیه موسی علیه‏السلام؟ قلت: الله و رسوله اعلم. قال: اوصی الی یوشع لانه کان اعلم امته، و وصیی و اعلم امتی بعدی علی بن ابیطالب.و همچنین شیخ سلیمان قندوزی در باب پانزدهم از «ینابیع المودة» از «مسند» احمد بن حنبل با اسناد خود از انس بن مالک روایت می‏کند که قال: قلنا لسلمان: سل النبی صلی الله علیه و آله و سلم عن وصیه، فقال سلمان: یا رسول‏الله من وصیک؟ فقال: یا سلمان. من وصی موسی؟ فقال: یوضع بن نون. قال صلی الله علیه و آله و سلم: وصیی و وارثی یقضی دینی و ینجز وعدی علی بن ابیطالب. سپس گوید: که ثعلبی حدیث وصیت را نسبت به علی بن ابیطالب از براء بن عازب در تفسیر خود ذیل آیه: و انذر عشیرتک الاقربین روایت کرده است.و ابن‏المغازلی این حدیث را با سند خود از ابن‏عباس و جابر بن عبدالله انصاری و بریده و ابوایوب انصاری روایت نموده است.و نیز در ص 231 از «ینابیع المودة» ضمن هفتاد منقبتی که برای امیرالمؤمنین نقل نموده عین این حدیث را از احمد بن حنبل از انس آورده است. همه پیمبران دارای وصی بوده‏اند و نیز در ص 253 ضمن مودت هفتمین از کتاب «مودة القربی» از عبدالله بن عمر نقل می‏کند که قال: مر سلمان الفارسی و هو یرید ان یعود رجلا و نحن جلوس فی حلقة و فینا رجل یقول: لو شئت لانباتکم بافضل هذه الامة بعد نبیها و افضل من هذین الرجلین ابی‏بکر و عمر، فسئل سلمان فقال: اما و الله لو شئت لانباتکم 234بافضل هذه الامة بعد نبیها و افضل من هذین الرجلین ابی‏بکر و عمر. ثم مضی سلمان فقیل له: یا اباعبدالله ما قلت؟ قال: دخلت علی رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم فی غمرات الموت فقلت: یا رسول‏الله هل اوصیت؟ قال: یا سلمان: اتدری من الاوصیاء؟ قلت: الله و رسوله اعلم. قال: آدم و کان وصیه شیث و کان افضل من ترکه بعده من ولده، و کان وصی نوح سام و کان افضل من ترکه بعده، و کان وصی موسی یوشع و کان افضل من ترکه بعده، و کان وصی عیسی شمعون بن فرخیا و کان افضل من ترکه بعده، و انی اوصیت الی علی و هو افضل من اترکه من بعدی.و عین این حدیث را در کتاب «علی و الوصیة» در ص 366 از کتاب «الکوکب الدری» للسید محمد صالح الترمذی الحنفی ص 105 با اسناد خود از عمر بن الخطاب نقل می‏کند، ولی جمله «فسئل سلمان فقال: اما و الله لو شئت لانباتکم بافضل من هذه الامة» را نیاورده ولی جمله دیگری را اضافه نموده است و آن جمله «و وصی سلیمان آصف بن برخیا» است. و نیز وصی عیسی را شمعون بن برخیا ذکر کرده است.و حاصل مطلب آنکه از عبدالله بن عمر و از خود عمر بن الخطاب روایت است که می‏گوید: «سلمان فارسی از نزد ما عبور می‏نمود و قصد عیادت مردی را داشت و ما جماعتی بودیم که حلقه‏وار نشسته بودیم و در میان ما مردی بود که می‏گفت: اگر بخواهم شما را خبر می‏دهم از افضل این امت‏بعد از پیغمبر و افضل از این دو مرد ابوبکر و عمر، در این حال از سلمان سئوال شد از این موضوع. سلمان گفت: اگر بخواهم من نیز به شما خبر می‏دهم از با فضیلت‏ترین این امت بعد از پیغمبر و افضل از این دو مرد ابوبکر و عمر. این را بگفت و بگذشت، بعضی گفتند: ای سلمان چه گفتی؟سلمان در جواب گفت: من در حال سکرات مرگ بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد شدم و عرض کردم: ای رسول خدا! آیا شما وصیت نموده‏اید؟ حضرت فرمودند: ای سلمان آیا وصی‏های پیمبران را می‏شناسی؟ عرض کردم: خدا و رسول خدا داناترند. حضرت فرمودند: آدم ابوالبشر وصی او شیث بود و او با فضیلت‏ترین افرادی بود از اولاد او که بعد از آدم بجای ماند، و وصی نوح پیغمبر، سام بود و او افضل افرادی بود که بعد از نوح باقی ماند، و وصی موسی یوشع بود و او با فضیلت‏ترین 235فردی بود که بعد از موسی بود، و وصی عیسی شمعون بن فرخیا بود و او افضل فردی بود که بعد از عیسی بجای ماند، و من وصیت نموده‏ام به علی بن ابیطالب و او افضل امت من است که بعد از من بجای می‏ماند». پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین از نور واحدی خلق شده‏اند دیگر اخباری است که دلالت دارد بر آنکه خداوند نبوت را در محمد و وصایت را در علی قرار داده است مثل حدیثی که در «ینابیع المودة» ص 256 وارد است: عثمان رفعه: خلقت انا و علی من نور واحد قبل ان یخلق الله آدم باربعة آلاف عام فلما خلق الله آدم رکب ذلک النور فی صلبه فلم یزل شیئا واحدا حتی افترقنا فی صلب عبدالمطلب، ففی النبوة و فی علی الوصیة. «عثمان گوید که: رسول خدا فرمود: من و علی از نور واحدی آفریده شده‏ایم قبل از چهار هزار سال که خداوند آدم را بیافریند. چون خدا آدم را آفرید آن نور را در صلب آدم قرار داد و پیوسته همین طور آن نور در اصلاب آباء واحد بود تا در صلب عبدالمطلب به دو نیمه گشت، پس نبوت در من قرار گرفت و وصایت در علی واقع شد».و نیز در همین صفحه گوید: عن علی علیه‏السلام قال: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: یا علی خلقنی الله و خلقک من نوره، فلما خلق آدم علیه‏السلام اودع ذلک النور فی صلبه فلم- نزل انا و انت‏شیئا واحدا، ثم افترقنا فی صلب عبدالمطلب، ففی النبوة و الرسالة، و فیک الوصیة و الامامة.«امیرالمؤمنین علیه‏السلام گوید که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ای علی خداوند مرا و تو را از نور خود آفرید و چون آدم را بیافرید آن نور را در صلب او به ودیعت نهاد، و من و تو دائما نور واحدی بودیم تا در صلب عبدالمطلب جدا شدیم، و نبوت و رسالت در من و وصایت و امامت در تو قرار گرفت».و نیز در «شرح نهج‏البلاغة» ابن‏ابی‏الحدید " 1 " ج 2 ص 450 گوید: الحدیث الرابع عشر: قال صلی الله علیه و آله و سلم: کنت انا و علی نورا بین یدی الله عزوجل قبل ان یخلق آدم باربعة عشر الف عام فلما خلق آدم قسم ذلک فیه و جعله جزئین فجزء انا و جزء علی.«حضرت رسول فرمودند: که من و علی نور واحدی بودیم در نزد خدای پاورقی 1- طبع مصر سنه 1329 236عزوجل قبل از چهارده هزار سال که خداوند آدم ابوالبشر را بیافریند، و چون آدم را آفرید آن نور را قسمت کرد و آن را دو جزء نمود جزئی را من و جزئی را علی قرار داد».و سپس گوید: این حدیث را احمد بن حنبل در «مسند» خود روایت نموده است و نیز در کتاب «الفضائل لعلی» روایت کرده است.و صاحب «الفردوس» نیز این روایت را ذکر کرده و در آن جمله‏ای را زیاده نقل نموده است و گوید: ثم انتقلنا حتی صرنا فی عبدالمطلب، فکان لی النبوة و لعلی الوصیة.و دیگر سلسله اخباری است که مفادش آن است که جبرائیل به پیغمبر خبر وصایت امیرالمؤمنین را داده است، مانند آن که:موفق بن احمد خوارزمی در «مناقب» ص 223 در فصل نوزدهم از محمد بن احمد بن شاذان و محمد بن علی بن فضل الزیات از علی بن بدیع الماجشونی از اسماعیل بن ابان وراق از غیاث بن ابراهیم از حضرت جعفر بن محمد از پدرش از علی بن الحسین از پدرش علیهم‏السلام روایت نموده است که: قال: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم نزل علی جبرئیل علیه‏السلام صبیحة یوم فرحا مسرورا مستبشرا، فقلت: حبیبی مالی اراک فرحا مستبشرا؟ فقال: یا محمد و کیف لا اکون فرحا مستبشرا و قد قرت عینی بما اکرم الله اخاک و وصیک و امام امتک علی بن ابیطالب علیه‏السلام. فقلت: و بم اکرم الله اخی و وصیی و امام امتی؟ قال: باهی الله بعبادته البارحة ملائکته و حملة عرشه و قال: ملائکتی انظروا الی حجتی فی ارضی علی عبادی بعد نبیی محمد فقد عفر خده بالتراب تواضعا لعظمتی، اشهدکم انه امام خلقی و مولی بریتی.«حضرت سید الشهداء علیه‏السلام از رسول خدا روایت کرده‏اند که آن حضرت فرمود: جبرائیل در صبح روزی بر من نازل شد و بسیار مسرور و خوشحال و با چهره گشوده پر بشارت بود، گفتم: ای حبیب من چه اتفاق رخ داده که تا این حد تو را خوشحال و پر بشارت می‏نگرم؟ گفت: ای محمد! چگونه من مسرور و خوشحال نباشم در حالیکه چشمان من به مواهبی که خدا به برادرت و وصیت و پیشوای امتت علی بن ابیطالب علیه‏السلام عنایت فرموده است تازه و روشن گردیده است. من گفتم: به چه سببی خداوند برادر من و وصی من و امام امت مرا گرامی داشته و او را بدین 237مواهب بزرگ شمرده است؟ گفت: به عبادتهائی که دیشب بجای آورد. خداوند بر فرشتگان و حاملین عرش خود فخر نمود و فرمود: ای ملائکه من بنگرید به حجت من در روی زمین من بر بندگان من بعد از پیمبر من محمد، ببینید چگونه گونه‏های خود را به پاس عظمت و جلال من به روی خاک می‏ساید! من شما را گواه می‏گیرم که او پیشوای آفریدگان من است و سید و سالار همگی مردمان».و این حدیث شریف را قندوزی حنفی در «ینابیع المودة» در ص 79 و ص 127 از خوارزمی از غیاث بن ابراهیم با همان سند سابق با مختصر اختلافی در لفظ نقل کرده است. روایات داله بر اینکه امیرالمؤمنین وصی، وزیر و اداکننده دیون پیامبر در بین امت می‏باشد در «مناقب» ابن‏شهر آشوب ج 1 ص 543 از عکرمه از ابن‏عباس روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ان جبرئیل نظر الی علی فقال: هذا وصیک. «جبرائیل نظر به سوی علی بن ابی‏طالب نمود و به من گفت: این است وصی تو». و دیگر یک سلسله احادیثی است از رسول خدا که دلالت دارد بر آنکه امیرالمؤمنین علیه‏السلام وصی و وزیر و وفا کننده عهد و اداءکننده دیون و انجام‏دهنده وعده‏های رسول خدا و خلیفه آنحضرت در میان امت است. چون این روایات نیز از بزرگان علماء با اسناد مختلفه نقل شده و علاوه متن آنها نیز به یک عبارت واحده نیست لذا ما بسیاری از آنها را علیحده با ذکر کتاب نقل می‏کنیم.حموینی در «فرائد السمطین» ج 2 باب 8 با اسناد خود از سعید بن جبیر از ابن‏عباس از رسول خدا حدیث مفصلی را نقل می‏کند و از جمله فقرات آن این است که: اما علی بن ابی‏طالب فانه اخی و شقیقی و صاحب الامر بعدی و صاحب لوائی فی الدنیا و الآخرة و صاحب حوضی و شفاعتی، و هو ولی کل مسلم و امام کل مؤمن و قائد کل تقی، و هو وصیی و خلیفتی علی اهلی و امتی فی حیاتی و بعد موتی و مبغضه مبغضی و بولایته صارت امتی مرحومة و بعداوته صارت المخالفة له ملعونة.«حضرت رسول‏الله می‏فرماید: و اما علی بن ابی‏طالب پس او برادر من است و جدا شده از ریشه و بنیاد من و بعد از من صاحب امر و ولایت است و در دنیا و آخرت صاحب لوای من است و صاحب حوض من و شفاعت من است و او سرپرست و صاحب اختیار هر فرد مسلمان است و امام و پیشوای هر فرد مؤمن و رهبر و راهنمای هر فرد پرهیزگار، و او وصی من و جانشین من است در اهل من و در امت من در زمان 238حیات من و پس از مرگ من. دشمن او دشمن من است، و به واسطه ولایت او امت من مرحومه شدند و مورد لطف و رحمت خدا قرار گرفتند، و به واسطه عداوت با او و مخالفت با او مورد دوری و لعن قرار گرفتند.و علامه بحرانی در کتاب «مناقب صغیر» خود، از کتاب «وسیله» که متعلق به علامه شیخ احمد بن فضل بن محمد با کثیر مکی شافعی است از انس بن مالک از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که قال: ان خلیلی و وزیری و خلیفتی و خیر من اترک بعدی یقضی دینی و ینجز موعدی علی بن ابی‏طالب.«حضرت رسول‏الله فرمودند: حقا که خلیل من و وزیر من و جانشین من و بهترین فردی که من بعد از خود بجا می‏گذارم، آن کسی که دین مرا ادا کند و وعده مرا وفا کند علی بن ابی‏طالب است».و در کتاب «علی و الوصیة» ص 109 از «مناقب» ابن‏مغازلی شافعی با اسناد خود از نافع غلام عبدالله بن عمر روایت کرده است، قال: قلت لابن عمر: من خیر الناس بعد رسول‏الله؟ قال: ما انت و ذا، لا ام لک؟ ثم استغفر الله و قال: خیرهم بعده من کان یحل له ما یحل له، و یحرم علیه ما یحرم علیه. قلت: من هو؟ قال: علی بن ابی‏طالب، سد ابواب المسجد و ترک باب علی و قال له: لک فی هذا المسجد مالی و علیک فیه ما علی، و انت وارثی و وصیی تقضی دینی و تنجز عداتی و تقتل علی سنتی، کذب من زعم انه یبغضک و یحبنی.«نافع که غلام ابن‏عمر است می‏گوید: من به ابن‏عمر گفتم: بعد از رسول خدا چه کسی از همه مردم بهتر است؟ در پاسخ گفت: ای بی‏مادر تو را با این سخن چه کار؟ و سپس استغفار بجای آورد، و گفت: بهترین مردم پس از رسول خدا آن کس است که حلال است بر او آنچه که بر رسول خدا حلال بوده، و حرام است‏بر او آنچه که بر رسول خدا حرام بوده است، گفتم: آن کدام کس است؟ گفت: آن علی بن ابی‏طالب است، که رسول خدا درهای همه اصحاب را که به مسجد باز بود بست و فقط در او را باقی گذارد و به علی گفت: بر تو در این مسجد جایز است هر چه بر من جایز است و حرام است آنچه بر من حرام است، و تو وارث و وصی من هستی، دیون مرا ادا می‏کنی و وعده‏های مرا وفا می‏نمائی و بر روش و سنت من کارزار می‏کنی، دروغ می‏گوید کسی که می‏پندارد تو را دشمن داشته و مرا دوست می‏دارد». 239و نیز ابراهیم بن محمد حموینی در «فرائد السمطین» ج 1 باب 29 با اسناد خود از سعید بن جبیر از ابن‏عباس روایت نموده است که او گفت: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم لام سلمة: هذا علی امیرالمؤمنین و سید المسلمین و وصیی و عیبة علمی و بابی الذی اوتی منه، اخی فی الدنیا و الآخرة، و معی فی السنام الاعلی، یقتل القاسطین و الناکثین و المارقین.حضرت رسول‏الله به ام‏سلمه فرمودند: این است علی بن ابی‏طالب حکمران بر مؤمنان و سید و سالار مسلمانان، و اوست وصی من و صندوقچه علوم من و راه و در ورود به معارف و دانشهای من. اوست برادر من در دنیا و آخرت، و با من است در عالی‏ترین درجه از مقامات قرب و منزلت بعد از من، با شکنندگان بیعت و طائفه ستمگران و از دین خارج شدگان (منظور اصحاب جمل و صفین و نهروان‏اند) کارزار خواهد نمود».و سبط ابن‏جوزی در «تذکره» ص 49 نامه عمرو عاص را به معاویه آورده است، در آن نامه بسیاری از فضائل علی بن ابی‏طالب را شرح می‏دهد. باید دانست که عمرو عاص در ابتدای امر از مخالفین امیرالمؤمنین نبوده است و چنانچه از نامه او هویداست بر علیه معاویه مطالبی را نگاشته است، لکن چون در نامه دیگری که معاویه به او نوشت و او را به معونت و یاری خود دعوت کرد و منشور حکومت مصر را نیز ضمیمه با نامه ارسال نمود برای کمک معاویه آماده شد لذا هر چه فرزندش و غلامش نیز او را از متابعت معاویه منع نمودند مؤثر نیفتاد، و برای کارزار با امیرالمؤمنین علیه‏السلام به شام حرکت نموده و به معاویه پیوست.سبط ابن‏جوزی در ص 49 گوید: اهل تواریخ و سیر گویند که: چون عثمان روی کار آمد التفاتی به عمرو عاص نکرد و او را حکومتی نداد بلکه او را از حکومت مصر عزل نمود. و چون عثمان محصور شد عمرو عاص به سوی شام رفت و در فلسطین سکنی گزید و از افرادی بود که مسلمانان را بر علیه عثمان تحریص می‏نمود تا عثمان کشته شد.ذکر فضائل امیرالمؤمنین از طرف عمروعاصبه معاویه گفتند: که عمروعاص باهوش‏ترین عرب است و اگر می‏خواهی به حکومت برسی و قتال تو با علی بن ابی‏طالب سر و صورتی گیرد از عمرو عاص بی‏نیاز نخواهی بود، بنابراین 240معاویه نامه‏ای به عمروعاص نوشت و او را به یاری خود برای پیکار با امیرالمؤمنین دعوت کرد، عمرو عاص در جواب او نوشت:اما بعد فانی قرات کتابک و فهمته. فاما ما دعوتنی الیه من خلع ربقة الاسلام من عنقی و التهون معک فی الضلالة و اعانتی ایاک علی الباطل و اختراط السیف فی وجه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب فهو اخو رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم و ولیه و وصیه و وارثه و قاضی دینه و منجز وعده و صهره علی ابنته سیدة نساء العالمین و ابوالسبطین الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة.و اما قولک انک خلیفة عثمان فقد عزلت بموته و زالت خلافتک و اما قولک ان امیرالمؤمنین اشلی الصحابة علی قتل عثمان فهو کذب و زور و غوایة. ویحک یا معاویة اما علمت ان اباالحسن بذل نفسه لله تعالی و بات علی فراش رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، و قال فیه: من کنت مولاه فعلی مولاه؟ فکتابک لا یخدع ذا عقل و لا ذادین، والسلام.«اما بعد من نامه تو را خواندم و از مضمون آن آگاهی یافتم. اما آنچه مرا بدان دعوت کردی از انداختن ذمه اسلام را از گردن خودم، و با تو به ضلالت و پستی ملحق شدن و یاری نمودن تو را بر باطل و شمشیر کشیدن در روی امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب، پس او برادر رسول خدا و ولی او و وصی او و وارث او و ادا کننده دین او و وفا کننده وعده او و داماد و شوهر دختر او سیده زنان عالمیان، و پدر دو سبط او حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت است.و اما اینکه گفتی که: من خلیفه عثمانم، به مرگ عثمان از حکومت معزول شدی و دیگر تو را در شام خلافتی نیست.و اما اینکه گفتی: امیرالمؤمنین صحابه رسول خدا را بر کشتن عثمان برانگیخت، این گفتاری است دروغ و باطل و برای اغواء نمودن مردم جاهل دستاویز نموده‏ای.وای بر تو ای معاویه آیا نمی‏دانی که حضرت ابوالحسن جان خود را در راه خدا بذل نمود و شب در بستر رسول خدا خوابید و تا به صبح در آنجا بیتوته نمود و رسول خدا درباره او گفت: «کسی که من ولی و صاحب اختیار او هستم علی ولی و صاحب اختیار اوست»؟! این نامه‏ای که تو نوشته‏ای صاحب عقل و دین را نمی‏تواند بفریبد، والسلام». 241چون نامه عمروعاص به معاویه رسید، عتبة بن ابی‏سفیان به او گفت که: مایوس نباش و او را به حکومت و ولایت وعده بده و در سلطنت‏شریک گردان. لذا در نامه دیگری که به او نوشت و منشور حکومت مصر را ضمیمه نمود، چون عمروعاص خود را حاکم مصر دید قلبش به معاویه گرائید و برای کارزار با علی بن ابی‏طالب به شام کوچ کرد. " 1 ".شاهد ما از آوردن نامه عمروعاص در این مقام همان مطالبی است که درباره امیرالمؤمنین اعتراف نموده و به طور ارسال مسلم او را وصی و وارث و اداء کننده دین و وفا کننده وعده رسول خدا و ولی و سرپرست هر مؤمنی می‏شمرد.و نیز ابن‏شهر آشوب در «مناقب» ج 1 ص 542 از سفیان ثوری، از منصور، از مجاهد از سلمان فارسی روایت می‏کند که قال: سمعت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: ان وصیی و خلیفتی و خیر من اترک بعدی ینجز موعدی و یقضی دینی علی بن ابی‏طالب.«سلمان می‏گوید: از رسول خدا شنیدم که می‏فرمود: بدرستی که وصی من و جانشین من و بهترین فردی که من بعد از خود بجای می‏گذارم که وعده مرا وفا کند و دین مرا ادا بنماید علی بن ابیطالب است».و محب الدین طبری در «الریاض النضرة» ج 2 ص 178 و در «ذخائر العقبی» ص 71 با اسناد خود از انس، و قندوزی حنفی در «ینابیع المودة» ص 208 از احمد بن حنبل در «مناقب» خود به سند خود از انس روایت کرده‏اند که: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: وصیی و وارثی یقضی دینی و ینجز موعدی علی بن ابیطالب.«حضرت رسول خدا فرمود: که: حقا وصی من و وارث من که دین مرا ادا کند و وعده مرا وفا نماید علی بن ابیطالب است».و نیز قندوزی حنفی در ص 133 از «ینابیع المودة» ضمن حدیثی از سعید بن جبیر از ابن‏عباس روایت می‏کند که رسول خدا فرمود: یا علی انت صاحب حوضی و صاحب لوائی و حبیب قلبی و وصیی و وارث علمی.«ای علی تو صاحب حوض کوثر منی و صاحب لوای منی و حبیب دل من و وصی من و وارث دانش و علم منی». پاورقی 1- «تذکره» سبط ابن‏جوزی ص 49 تا 50 242دیگر سلسله احادیثی است از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که در آنها حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب را به لقب خاتم الاوصیاء و خاتم الوصیین و سید الاوصیاء و سید الوصیین و افضل الاوصیاء نام برده است.از جمله همان حدیثی است که از «غایة المرام» ص 619 حکایت نمودیم که حموینی با اسناد خود از جابر بن عبدالله انصاری روایت می‏کند که: روزی با رسول خدا در بعض از باغهای مدینه می‏رفتیم تا آنجا که گوید: چون به درخت خرمائی رسیدیم فریاد برآورد: هذا محمد سید الانبیاء، و هذا علی سید الاوصیاء و ابو الائمة الطاهرین.«این است محمد سید و سالار پیمبران، و این است علی سید و سالار اوصیای پیمبران و پدر ائمه طاهرین».و نیز در روایات کثیری که به حدیث انس مشهور است ذکر کردیم که رسول خدا به انس فرمود: اول من یدخل علیک من هذا الباب امیرالمؤمنین و سید المسلمین و قائد الغر المحجلین و خاتم الوصیین.«ای انس اولین کسی که از این در بر تو وارد شود، اوست حکمران و فرمانروای مؤمنان و سالار مسلمانان و رهبر و پیشوای درخشان دست و پاها و چهرگان، و خاتم اوصیای پیمبران».و نیز از «غایة المرام» ص 621 حدیث 23 نقل کردیم که ابن‏شاذان از طریق عامه از حضرت رضا از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت می‏کند و در ضمن آن از رسول خدا سئوال شد: و ما العروة الوثقی؟ قال: ولایة سید الوصیین. قیل: یا رسول‏الله و من سید الوصیین؟ قال: امیرالمؤمنین... اخی علی بن ابی‏طالب.«ای رسول خدا دستاویز محکم خدا چیست؟ حضرت فرمودند: ولایت سالار اوصیای پیمبران. عرض شد: ای رسول خدا سید و سالار اوصیاء کدام است؟ فرمود: امیرالمؤمنین... برادر من علی بن ابی‏طالب.و نیز ضمن حدیث مناشده که امیرالمؤمنین در زمان عثمان در مسجد رسول خدا نمودند، در کتاب «علی و الوصیة» از حموینی در «فرائد السمطین» با اسناد خود از سلیم بن قیس هلالی روایت می‏کند که امیرالمؤمنین صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: انا افضل انبیاء الله و رسله، و علی بن ابی‏طالب وصیی افضل 243الاوصیاء.«من با فضیلت‏ترین پیامبران خدا و فرستادگان خدا هستم و علی بن ابی‏طالب وصی من با فضیلت‏ترین اوصیای پیامبران است».و نیز مناوی عبدالرؤف ابن‏تاج العارفین در کتاب خود «کنوز الحقائق فی حدیث خیر الخلائق» که در سنه 1321 در مصر طبع شده و در حاشیه «جامع الصغیر» سیوطی می‏باشد در ج 1 ص 71 حدیثی را از دیلمی صاحب کتاب «فردوس الاخبار» در حرف الف با اسناد خود از ابی‏ذر غفاری رحمة الله علیه آورده است که قال: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم و هو یخاطب امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام: انا خاتم الانبیاء و انت‏یا علی خاتم الاوصیاء.«ابوذر گوید که: رسول خدا در حالی که امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام را مخاطب قرار داده بود می‏فرمود: من خاتم پیامبران هستم و تو ای علی خاتم اوصیای پیامبران می‏باشی».این حدیث شریف را شیخ سلیمان قندوزی حنفی در «ینابیع المودة» ص 79 با لفظ دیگری از حموینی در «فرائد السمطین» روایت کرده است‏قال ابوذر: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: انا خاتم النبیین، و انت یا علی خاتم الوصیین الی یوم الدین.و نیز قندوزی در «ینابیع المودة» ص 80 از «مناقب» از حضرت جعفر بن محمد الصادق از پدرانش علیهم‏السلام روایت نموده است که قال: کان علی علیه‏السلام یری مع رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم قبل الرسالة الضوء و یسمع الصوت، و قال له رسول‏الله: لو لا انی خاتم الانبیاء لکنت شریکا فی النبوة، فان لم تکن نبیا فانک وصی نبی و وارثه، بل انت سید الاوصیاء و امام الاتقیاء.«فرمود که: حضرت علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام قبل از رسالت رسول خدا نور عوالم معنی را می‏دید، و صدای فرشتگان را می‏شنید، و رسول خدا به او فرمود: اگر من خاتم پیغمبران نبودم هر آینه تو با من در نبوت شریک بودی، بنابراین گرچه بدین جهت پیغمبر نیستی لکن وصی پیغمبر و وارث پیغمبر هستی، بلکه تو سید و سالار اوصیای پیامبران و پیشوای متقیان می‏باشی».و نیز حموینی در «فرائد السمطین» در آخر جزء دوم چون احوال حضرت مهدی قائم آل محمد را ذکر می‏کند می‏گوید: عن ابی‏معاویة عن الاعمش عن عبایة 244ابن‏ربعی عن عبدالله بن عباس قال: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: انا سید النبیین و علی بن ابی‏طالب سید الوصیین، و ان اوصیائی بعدی اثنا عشر اولهم علی بن ابی‏طالب و آخرهم القائم المهدی علیهم‏السلام.«حضرت رسول‏الله فرمود: من سید پیامبرانم و علی بن ابی‏طالب سید اوصیای پیامبران است، و اوصیای من دوازده نفر هستند اول آنها علی بن ابی‏طالب است و آخر آنها مهدی قائم علیهم‏السلام».و این حدیث شریف را قندوزی حنفی نیز در «ینابیع المودة» ص 445 از عبایة بن ربعی، از جابر، از رسول خدا، و در ص 447 و ص 487 از «فرائد السمطین» حموینی به سند خود از عبایة بن ربعی از ابن‏عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است.و دیگر روایاتی است راجع به فرمایشات حضرت رسول‏الله با صدیقه کبری هنگام فوت. در آنها صراحتا امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب را به عنوان وصی و خیر الاوصیاء معرفی می‏فرماید. این روایات نیز بسیار مهم و از نقطه نظر رجال حدیث و علمائی که آنها را در کتب معتبره خود ضبط نموده‏اند شایان دقت است.گنجی شافعی در باب اول ص 55 از کتاب خود «البیان فی اخبار صاحب الزمان» طبع نجف گوید: خبر داد ما را سید نقیب کامل مستحضر الدولة، سفیر الخلافة المعظمة، علم الهدی، تاج امراء آل رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم ابوالفتوح المرتضی بن احمد بن محمد بن جعفر بن زید بن جعفر بن محمد بن احمد بن محمد بن اسحاق بن الامام جعفر الصادق ابن‏الامام محمد الباقر ابن‏الامام زین العابدین ابن‏الامام الحسین الشهید ابن‏الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام، از ابی‏الفرج یحیی بن محمود ثقفی، از ابی‏علی الحسن بن احمد الحداد، از حافظ ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، از حافظ ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی. و (با سند دیگر) خبر داد ما را حافظ ابوالحجاج یوسف بن خلیل در حلب از ابوعبدالله محمد بن ابی‏زید الکرانی در اصفهان، از فاطمة بنت عبدالله جوزدانیة، از ابوبکر بن بریدة، از حافظ ابوالقاسم طبرانی. ابوالقاسم طبرانی (که سلسله دو سند به او منتهی می‏شود) از محمد بن زریق بن جامع مصری، از هیثم بن حبیب، از سفیان بن عیینه، از علی هلالی، از پدرش روایت می‏کند که قال: دخلت علی رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم فی شکاته التی قبض فیها 245فاذا فاطمة علیهاالسلام عند رأسه. قال: فبکت حتی ارتفع صوتها فرفع رسول‏الله طرفه الیها قال: حبیبتی فاطمة! ما الذی یبکیک؟ فقالت: اخشی الضیعة من بعدک. فقال: یا حبیبتی، اما علمت ان الله اطلع الی الارض اطلاعة فاختار منها اباک فبعثه برسالته، ثم اطلع اطلاعة فاختار منها بعلک و اوحی الی ان انکحک ایاه؟ یا فاطمة و نحن اهل بیت قد اعطانا الله سبع خصال لم یعط احدا قبلنا و لا یعطی احدا بعدنا، انا خاتم النبیین و اکرم النبیین علی الله و احب المخلوقین الی الله و انا ابوک، و وصیی خیر الاوصیاء و احبهم الی الله و هو بعلک، و منا من له جناحان اخضران یطیر [بهما] فی الجنة مع الملائکة حیث شاء و هو ابن عم ابیک و اخو بعلک، و منا سبطا هذه الامة و هما ابناک الحسن و الحسین و هما سیدا شباب اهل الجنة، و ابوهما و الذی بعثنی بالحق خیر منهما. یا فاطمة و الذی بعثنی بالحق ان منهما " 1 " مهدی هذه الامة، اذا صارت الدنیا هرجا و مرجا، و تظاهرت الفتن، و تقطعت السبل، و اغار بعضهم علی بعض، فلا کبیر یرحم صغیرا، و لا صغیر یوقر کبیرا، یبعث الله عند ذلک منهما " 2 " من یفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا، یقوم بالدین فی آخر الزمان کما قمت‏به فی اول الزمان، و یملا الدنیا عدلا کما ملئت جورا. یا فاطمة لا تحزنی و لا تبکی فان الله ارحم بک و اراف علیک منی و ذلک لمکانک منی و موقعک من قلبی، و زوجک الله زوجک و هو اشرف اهل بیتک حسبا و اکرمهم منصبا، و ارحمهم بالرعیة و اعدلهم بالسویة و ابصرهم بالقضیة، و قد سالت ربی ان تکونی اول من یلحقنی من اهل بیتی. قال علی علیه‏السلام فلما قبض النبی صلی الله علیه و آله و سلم لم تبق فاطمة بعده الا خمسة و سبعین یوما حتی الحقها الله به صلی الله علیه و آله و سلم.«می‏گوید: در مرضی که رسول خدا با آن مرض رحلت نمود من برای عیادت به حضورش مشرف شدم. فاطمه علیهاالسلام در نزد سر پدر خود گریه می‏کرد و صدایش به گریه بلند شد.حضرت رسول‏الله چشمان خود را به او انداخته فرمودند: ای حبیبه من ای پاورقی 1- در بعضی از اخبار بجای لفظ «منهما»، «منا» ذکر شده است. و اما بنابر آنکه «منهما» صحیح باشد شاید علتش آن است که حضرت مهدی از طرف پدر از نسل حسین بن علی سید الشهداء علیهماالسلام و از طرف مادر از نسل امام حسن مجتبی علیه‏السلام است، چون حضرت سجاد دختر امام حسن را به نکاح خود درآورده و از او حضرت باقر متولد شدند. بنابراین نسب حضرت مهدی چون به حضرت باقر منتهی می‏شود از مادر به حسن بن علی علیهماالسلام منتهی خواهد شد2- «علی و الوصیة» ص 215 تا 217 246فاطمه چرا گریه می‏کنی؟ فاطمه عرض کرد: می‏ترسم پس از تو ضایع و مهجور بمانم. حضرت فرمود: ای حبیبه من آیا نمی‏دانی که خداوند چون بر تمام کره خاک نگریست در اولین وهله پدر تو را اختیار نموده و او را به رسالت برگزید، و سپس در مرحله دوم نگریست و شوهر تو را از تمام روی زمین انتخاب فرمود و مرا امر کرد که تو را به ازدواج او درآوردم.ای فاطمه ما اهل بیتی هستیم که خداوند به هفت مزیت و شرافتی که به هیچ کس قبل از ما نداده است و به هیچ کس بعد از ما نمی‏دهد، ما را مورد عنایت خود قرار داده است. من خاتم پیامبران هستم، و گرامی‏ترین آنها و محبوبترین آنها نزد خداوند و من پدر تو هستم، و وصی من بهترین اوصیای پیمبران گذشته است و محبوبترین آنها نزد خداست و او شوهر توست، و از ما کسی است که دو بال سبز دارد و با فرشتگان الهی در بهشت برین هر جا که بخواهد پرواز می‏کند و او پسر عموی پدر تو و برادر شوهر توست، و از ماست دو سبط این امت و آن دو، دو فرزند تو حسن و حسین دو سید و آقای جوانان اهل بهشت‏اند. سوگند به آن خدائی که مرا به حق برگزید پدر آنها از آنها بهتر است.ای فاطمة، سوگند به خدائی که مرا به حق برگزیده است از آن دو مهدی این امت‏خواهد بود، آن هنگامی که دنیا هرج و مرج گردد و فتنه‏ها آشکارا شود و راههای خیر بسته گردد بعضی بر بعضی دگر غارت کنند، نه بزرگی رحم بر کوچکی بنماید و نه کوچکی احترام بزرگی را بنماید، در آنوقت است که خداوند از نسل آن دو برانگیزاند کسی را که قلعه‏ها و حصارهای ضلالت را فتح کند و دلهای غلاف شده در گمراهی را بیرون آورد.او در آخرالزمان به امور دین خدا قیام کند همچنانکه من در اول زمان برای دین خدا قیام کردم، و دنیا را پر از عدل و داد کند همچنانکه پر از جور و ستم شده است. ای فاطمه! گریه نکن و غمگین مباش، خداوند به تو از من مهربانتر و رئوف‏تر است‏به علت آنکه منزلت تو را نسبت‏به من می‏داند و از موقعیت تو در دل من آگاه است.خداوند تو را به شوهری تزویج نموده که از نقطه نظر حسب شریف‏ترین اهل بیت توست، و از جهت منصب و منزلت‏بزرگوارتر، و از جهت مراعات به رعیت رحیم‏تر، 247و در مقام تقسیم حقوق عادل‏تر، و در وقت قضاوت و حکم بصیرتر و داناتر است. و من از خدای خودم درخواست نمودم که اولین کسی را که به من ملحق کند از اهل بیت من تو باشی.امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام فرمود: چون رسول خدا رحلت کرد فاطمه بعد از او بیش از هفتاد و پنج روز زیست ننمود و خداوند او را به پیغمبر گرامش ملحق فرمود». " 1 ".و سپس گنجی گوید: این حدیث را به همین صورت و کیفیت صاحب «حلیة الاولیاء» در کتاب خود که مترجم به ذکر نعت مهدی است ذکر کرده است، و طبرانی شیخ اهل الصنعة در «معجم کبیر» خود نیز ذکر نموده است.باری این حدیث را نیز ابن‏حجر هیثمی در «مجمع الزوائد» ج 9 ص 165 آورده است. و باید دانست که به اصطلاح اهل علم و اهل جرح و تعدیل این حدیث شریف حدیث صحیح است چون طبرانی در «معجم کبیر» خود آورده و این امر معلوم و واضح است، و خود طبرانی نیز تصریح نموده که در «معجم کبیر» خود فقط احادیث صحیحه را به اصطلاح خود جمع کرده است، و بنابراین وصایت امیرالمؤمنین علیه‏السلام به تنهائی با این حدیث ثابت می‏شود، و اگر فرضا غیر از این حدیث نص بر وصایت نداشتیم فقط این حدیث برای اثبات وصایت کافی بود، چون در این حدیث حضرت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم تصریح می‏کنند که علی بن ابیطالب وصی ایشان است و او خیر الاوصیاء است یعنی بهترین اوصیای انبیای گذشته از آدم ابوالبشر تا عیسی بن مریم. و معلوم است که این وصایت در امور شخصیه نیست بلکه راجع به شئون نبوت و خلافت و زمامداری مسلمین از هر جهت خواهد بود. بنابراین این حدیث شریف که از نقطه نظر متن صراحت‏بر وصایت دارد و از نقطه نظر سند بسیار قوی است از جمله ادله وصایت علی بن ابی‏طالب محسوب می‏گردد.و نیز خوارزمی «در مناقب» خود ص 67 با سند خود از اعمش از ابن‏ربعی از ابوایوب انصاری روایت نموده است که: ان النبی مرض مرضه فاتته فاطمة الزهراء علیهاالسلام تعوده، فلما رات ما برسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم من الجهد و الضعف استعبرت پاورقی 1- «علی و الوصیة» ص 215 تا 217 248فبکت حتی سال دمعها علی خدیها، فقال لها رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: یا فاطمة ان لکرامة الله عزوجل ایاک زوجک من هو اقدمهم سلما، و اکثرهم علما، و اعظمهم حلما، ان الله اطلع الی اهل الارض اطلاعه فاختارنی منهم فبعثنی نبیا مرسلا، ثم اطلع اطلاعة فاختار منهم بعلک، فاوحی الی ان ازوجک ایاه و اتخذه وصیا و اخا.چون مرض رسول خدا واقع شد فاطمه علیهاالسلام برای عیادت پدر آمد. چون حال ضعف و سنگینی مرض پدر را مشاهده کرد حالش متغیر شد و گریه کرد، و دانه‏های اشک بر دو گونه‏اش جاری شد.حضرت رسول‏الله گفتند: ای فاطمه! از کرامتهای خداوند عزوجل بر تو این است که تو را تزویج کرده با کسی که اسلامش از همه سابق‏تر و علمش افزونتر، و حلمش بیشتر است. خداوند چون در وهله اول نظری بر بسیط خاک افکند مرا برگزید و به رسالت مبعوث فرمود، و چون بار دیگر نظری بیفکند شوهر تو را از تمام روی زمین انتخاب فرمود، و به من وحی فرستاد که تو را با او تزویج کنم، و او را وصی و برادر خود قرار دهم».این حدیث را در «ینابیع المودة» ص 81 از خوارزمی با اندک اختلافی نقل کرده است و سپس گوید: و زاد ابن‏المغازلی: یا فاطمة انا اهل البیت اعطینا سبع خصال لم یعطها احد من الاولین و لا یدرکها احد من الآخرین. منا افضل الانبیاء و هو ابوک، و وصینا خیر الاوصیاء و هو بعلک، و شهیدنا خیر الشهداء و هو حمزة عمک، و منا من له جناحان یطیر بهما فی الجنة حیث یشاء و هو جعفر ابن‏عمک، و منا سبطان و سیدا شبان اهل الجنة ابناک. و الذی نفسی بیده ان مهدی هذه الامة یصلی عیسی ابن‏مریم خلفه فهو من ولدک.ابن‏مغازلی علاوه بر فقراتی که از خوارزمی نقل شد به دنبال آن گوید که: رسول خدا فرمود: «ای فاطمه! ما اهل البیت به هفت خصلت که به هیچ کس قبل از ما از اولین داده نشده، و هیچ کس از آخرین نیز نمی‏تواند آنها را فرا گیرد مورد عنایت خدا واقع شده‏ایم.از ماست با فضیلت‏ترین پیمبران و آن پدر توست، و وصی ما بهترین اوصیا است و او شوهر توست، و شهید ما بهترین شهدا است، و او حمزه عموی توست، و از ماست کسیکه دو بال دارد و با آنها به هر نقطه از بهشت که خواهد پرواز می‏کند و او 249جعفر فرزند عموی توست، و از ماست دو سبط و دو سید جوانان اهل بهشت و آن دو پسران تواند.سوگند به آن خدائی که جان من در دست اوست مهدی این امت که عیسی بن مریم در پشت او نماز گزارد از اولاد توست». و سپس گوید: و زاد الحموینی: یملا الارض عدلا و قسطا بعد ما ملئت جورا و ظلما. یا فاطمة لا تحزنی و لا تبکی فان الله عزوجل ارحم بک و اراف علیک منی و ذلک لمکانک و موقعک من قلبی. قد زوجک الله زوجا و هو اعظمهم حسبا، و اکرمهم نسبا، و ارحمهم بالرعیة، و اعدلهم بالسویة، و ابصرهم بالقضیة.حموینی بعد از این روایتی که از ابن‏مغازلی نقل شد فقراتی را اضافه کرده است، و آن این است که: مهدی زمین را پر از عدل و داد کند بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد. ای فاطمه محزون مباش و گریه مکن خداوند عزوجل از من به تو رحیم‏تر و مهربان‏تر است و این به جهت مکانت و منزلت توست نسبت به من و موقعیت توست در قلب من. خداوند به تو شوهری عنایت کرده است که حسبش از همه بزرگتر، و نسبش عالی‏تر، و با رعایا و توده مردم مهربان‏تر، و در تقسیم اموال و حقوق عادل‏تر، و در حکم و قضاوت عالم‏تر و داناتر است».و مخفی نباشد که مجموع مضامین فقرات روایت خوارزمی و ابن‏مغازلی و حموینی که اخیرا نقل نمودیم همان مضمون روایت گنجی شافعی است که با دو سند خود از علی هلالی از پدرش (علی) با مختصر اختلافی روایت نموده است، و طبرانی در «معجم کبیر» خود آورده است.و نیز مخفی نباشد که ابن‏المغازلی حدیثی دیگر قریب به همین مضامین روایت می‏کند. در «ینابیع المودة» ص 436 گوید: و نذکر ما فی «المناقب» لابن المغازلی عن ابی‏ایوب الانصاری- رضی الله عنه- قال: ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم مرض فاتته فاطمة- رضی الله عنها- و بکت فقال: یا فاطمة ان لکرامة الله ایاک زوجک من هو اقدمهم سلما و اکثرهم علما. ان الله تعالی اطلع الی اهل الارض اطلاعة فاختارنی منهم فجعلنی نبیا مرسلا، ثم اطلع اطلاعة ثانیة فاختار منهم بعلک فاوحی الی ان ازوجه ایاک و اتخذه وصیا. یا فاطمة منا خیر الانبیاء و هو ابوک، و منا خیر الاوصیاء و هو بعلک، و منا خیر الشهداء و هو حمزة عم ابیک، و منا من له جناحان یطیر بهما فی الجنة حیث شاء و هو 250جعفر ابن عم ابیک، و منا سبطا هذه الامة و سیدا شباب اهل الجنة الحسن و الحسین و هما ابناک. و الذی نفسی بیده منا مهدی هذه الامة و هو من ولدک.و پس از آنکه این روایت را قندوزی از ابن‏المغازلی نقل می‏کند گوید که: همچنین حموینی در «فرائد السمطین» این حدیث را تخریج کرده است.و نیز در «ینابیع المودة» ص 434 قندوزی حنفی از عبایة بن ربعی از ابی‏ایوب انصاری روایت می‏کند که: قال: قال رسول‏الله لفاطمة رضی الله عنها: منا خیر الانبیاء و هو ابوک، و منا خیر الاوصیاء و هو بعلک و منا خیر الشهداء و هو عم ابیک حمزة، و منا من له جناحان یطیر بهما فی الجنة حیث یشاء و هو ابن‏عم ابیک جعفر، و منا سبطا هذه الامة و سیدا شباب اهل الجنة الحسن و الحسین و هما ابناک، و منا المهدی و هو من ولدک.و سپس گوید: طبرانی در «اوسط» این حدیث را تخریج کرده است.و نیز ابن‏صباغ مالکی در «الفصول المهمة» ص 278 طبع نجف روایت مفصلی را که در غالب عبارات مشابه روایت مفصلی است که از گنجی شافعی نقل کردیم روایت می‏کند و در آنجا نیز رسول خدا به فاطمه می‏فرماید: و وصینا خیر الاوصیاء و هو بعلک.و نیز مولی علی متقی حنفی در «کنز العمال» ج 6 ص 153 حدیث شماره 2541 گوید: اخرج الطبرانی فی «المعجم الکبیر»: ان رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم قال لابنته فاطمة: اما علمت ان الله عزوجل اطلع علی اهل الارض فاختار منهم اباک فبعثه نبیا، ثم اطلع الثانیة فاختار بعلک فاوحی الی فانکحته ایاک و اتخذته وصیا؟!و این حدیث بعینه مانند حدیثی است که گنجی شافعی در «کفایة الطالب» ص 161 تحت عنوان «تخصیص علی بکونه من المختارین عند رب العالمین» با اسناد خود از اعمش از عبایة بن ربعی از ابی‏ایوب انصاری نقل می‏کند و در لفظ با آن حدیث هیچ تفاوت ندارد مگر در یک کلمه و آن اینکه لفظ لابنته در این حدیث هست و در آنجا نیست. در اینجا گوید: قال لابنته فاطمة و در آنجا گوید: قال لفاطمة.و بالجمله این حدیث شریف که از بزرگان علمای تسنن نقل نمودیم با وجودی که در بعضی از فقرات آن با یکدیگر فی الجمله اختلافی بود ولی همه آنها در اینکه امیرالمؤمنین علیه‏السلام وصی رسول خدا است، یا آنکه خیر الاوصیاء است، مشترک بوده و 251مقام وصایت آن حضرت در تمام این روایات صراحتا ذکر شده است. و چون طبرانی در «معجم کبیر» خود آورده است و به اصطلاح خود فقط احادیث صحیحه را در آنجا آورده است، لذا در صحت سند این حدیث هیچ جای شبهه و تردید نیست. بنابراین نباید به گفتار سیوطی یا مولی علی متقی در تضعیف عبایة بن ربعی که او را شیعی غالی شمرده، و بدین جهت قول او را مقبول نمی‏دانند توجهی نمود چون عبایة بن ربعی شیعه غالی نیست بلکه شیعه معتدل الحال و از موالین اهل بیت است و بسیار مرد بزرگی بوده و امامت حرم را داشته است، و در کتب رجال از او مدح شده است. لکن چون غالبا روایاتی که از او نقل شده است راجع به فضائل اهل بیت و خلافت بلافصل و وصایت مولی الموالی امیرالمؤمنین علیه‏السلام است، و این معنی منافات با اصول مذهب اهل تسنن دارد، لذا مانند مولی علی متقی و جلال الدین سیوطی به اتهام غلو در تشیع، احادیث او را مقبول نمی‏دانند. هیچ یک از روایاتی که عبایة بن ربعی نقل نموده است در آن جنبه غلو نیست و این اتهام بی‏جاست و جهتش معلوم است.باری اینها روایاتی بود راجع به کلام رسول خدا به دخترش فاطمه در مرض موت نسبت به وصایت علی بن ابی‏طالب.و اما در غیر مرض موت نیز خوارزمی در کتاب «مقتل الحسین» طبع نجف ج 1 ص 67 روایتی را نقل می‏کند، و در آنجا دارد که: فاختار منهم زوجک علیا فجعله لی اخا و وصیا.و نیز در همین کتاب در ج 1 ص 96 ضمن حدیث معراجیه، رسول خد ابه ابی‏سعید خدری می‏فرماید که: خداوند خطاب نموده: یا محمد انک افضل النبیین و علیا افضل الوصیین.«ای محمد تو با فضیلت‏ترین پیغمبرانی و علی بن ابی‏طالب با فضیلت‏ترین اوصیای پیغمبران است».و دیگر روایاتی است که از حضرت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم روایت نموده‏اند که فرمود: هر کس که ستاره خاصی در منزل او خم شود و در آنجا فرود آید او وصی من است. همه منتظر بودند که آن ستاره در منزل آنها فرود آید، و بالاخص عباس بن عبدالمطلب انتظارش بیشتر بود لکن آن ستاره در خانه علی بن ابی‏طالب فرود آمده و خم شد. 252باید دانست که مراد از ستاره، نوری بود خاص به شکل ستاره که مورد رؤیت همگان واقع شد، کما آنکه بعضی از ارباب سلوک در بدایت امر، انواری را به شکل ستارگان مشاهده می‏کنند.این روایات را جمع کثیری از علماء امامیه از علماء عامه در کتب مؤلفه خود از تفسیر و حدیث و تاریخ آورده‏اند.از جمله علامه بحرانی در «غایة المرام» در ص 409 دو حدیث از عامه و در ص 409 تا 411 یازده حدیث از خاصه در این موضوع آورده است. نزول ستاره داله بر وصایت در خانه‏ امیرالمؤمنین‏ ابن‏المغازلی علی بن محمد شافعی در این موضوع دو حدیث آورده است. اول- حدیثی است که با اسناد خود از انس بن مالک در «مناقب» خود ذکر کرده است و علامه بحرانی نیز در «غایة المرام» ص 409 عین این حدیث را از او روایت کرده است. عن انس قال: انقض کوکب علی عهد رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم فقال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: من انقض هذا النحم فی داره فهو الخلیفة من بعدی، فنظروا فاذا هو قد انقض فی منزل علی، فانزل الله تعالی: «و النجم اذا هوی- ما ضل صاحبکم و ما غوی- و ما ینطق عن الهوی- ان هو الا وحی یوحی». «انس گوید: ستاره‏ای در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خم می‏شد، (یعنی به شکل خط نورانی در حرکت بود). حضرت رسول‏الله فرمودند: هر کس که این ستاره در خانه او خم شود او بعد از من جانشین من خواهد بود. چون مردم نگریستند، دیدند آن ستاره در منزل علی بن ابی‏طالب فرود آمد. و خداوند تعالی این آیه را فرستاد: «سوگند به آن ستاره درخشان هنگامی که فرود آمد، که صاحب شما گمراه نگشته و اغواء نشده است، و از روی هوای نفس تکلم نمی‏کند (و راجع به خلافت و وصایت ابن‏عم خود امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب صلی الله علیه و آله و سلم از نزد خود چیزی نمی‏گوید)، تمام گفتار او وحیی است که از جانب حضرت رب العزة به او وحی گردیده است».دوم- حدیثی است که ابن‏المغازلی نیز در «مناقب» خود با اسناد خود از سعید بن جبیر از ابن‏عباس روایت نموده است. عین این حدیث را با همین اسناد و همین عبارات گنجی شافعی در «کفایة الطالب» ص 131 روایت نموده است، و نیز ابن‏عساکر در «تاریخ کبیر دمشق» در مجلدی که اختصاص به فضائل امیرالمؤمنین 253علی بن ابیطالب دارد و این نسخه هنوز طبع نشده و در کتابخانه‏های مهم جهان موجود است و از روی نسخه خطی که در مکتبه ظاهریه دمشق عکسبرداری شده و فعلا در کتابخانه امیرالمؤمنین در نجف اشرف مضبوط است در ورقه 101 با اسناد خود از ابی‏غالب بن بناء از ابن‏عباس روایت نموده است، و علامه بحرانی در ص 409 از «غایة المرام» نیز از ابن‏المغازلی روایت می‏کند، عن ابن‏عباس قال: کنت جالسا مع فتیة من بنی هاشم عند النبی صلی الله علیه و آله و سلم اذا انقض کوکب، فقال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: من انقض هذا النجم فی منزله فهو الوصی من بعدی. فقام فتیة من بنی هاشم فنظروا فاذا الکوکب قد انقض فی منزل علی بن ابیطالب. قالوا: یا رسول‏الله غویت فی حب علی، فانزل الله: «و النجم اذا هوی- ما ضل صاحبکم و ما غوی- الی قوله:- بالافق الاعلی».«ابن‏عباس گوید: من با گروهی از جوانان بنی هاشم در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم که ناگهان ستاره‏ای بسیار نورانی حرکت نموده و می‏خواست خم گردد. رسول خدا فرمود: این ستاره در منزل هر کس فرود آید و خم شود او بعد از من وصی من خواهد بود. جماعتی از آن جوانان هاشمی برخاستند که بنگرند ستاره در خانه که خم می‏شود، دیدند که در منزل علی بن ابیطالب فرود آمده و پنهان شد. گفتند: ای رسول خدا درباره محبت به علی بن ابیطالب مفتون شدی و به ضلال و غوایت افتادی. خداوند این آیه را فرو فرستاد که: «سوگند به آن ستاره‏ای که فرود آمد صاحب شما گمراه نشده و به غوایت در نیفتاده است- تا قول خدای تعالی که- اوست در افق بلند و عالی».این آیات در شان نزول ستاره در خانه علی به عنوان معرفی غیبی وصایت و خلافت بوده است.و نیز شیخ سلیمان قندوزی حنفی در «ینابیع المودة» ص 239 و شیخ عبیدالله حنفی در کتاب خود «ارجح المطالب» طبع پاکستان غربی ص 72 از ابن‏عباس روایت کرده‏اند که قال: کنا جلوسا بمکة مع طائفة من شبان قریش و فینا رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم اذا انقض نجم فقال صلی الله علیه و آله و سلم: من انقض هذا النجم فی منزله فهو وصیی من بعدی. فقاموا و نظروا و قد انقض فی منزل علی، فقالوا: قد ضللت بعلی، فنزلت: «و النجم اذا هوی- ما ضل صاحبکم و ما غوی».«ابن‏عباس گوید: ما با جوانانی از بنی هاشم در مکه نشسته بودیم و در میان 254ما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که در آن وقت‏ستاره‏ای برای فرود آمدن و خم شدن حرکت کرد، حضرت فرمود: این ستاره در منزل هر کس خم شود بعد از من وصی من خواهد بود. در این حال بنی هاشم بپا برخاستند و چون نگریستند، دیدند که در منزل علی فرود آمد. گفتند: ای رسول خدا درباره علی به ضلالت افتاده‏ای! آیه نازل شد: «سوگند به آن ستاره در حال فرود آمدنش که صاحب شما گمراه نشده و به ضلالت در نیفتاده است».دیگر یک سلسله روایاتی است که دلالت دارد بر آنکه اوصیای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و خلفای آنحضرت دوازده نفرند. اول آنها حضرت علی بن ابیطالب و آخر آنها حضرت مهدی قائم آل محمد می‏باشد. این روایات بسیار زیاد است و با اسناد مختلفی نقل شده است و بزرگان از محدثین شیعه و سنی در کتب خود ضبط و ثبت نموده‏اند. و ما به عنوان نمونه چند حدیث از طریق عامه نقل می‏کنیم. روایات داله بر وصایت امیرالمؤمنین و فرزندان آن حضرت از جانب رسول خدا اول- حموینی شافعی در اواخر جزء دوم «فرائد السمطین» با اسناد خود از سعید بن جبیر از ابن‏عباس روایت می‏کند که: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: ان علی بن ابیطالب امام امتی و خلیفتی علیها بعدی، و من ولده القائم المنتظر الذی یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. و الذی بعثنی بالحق بشیرا و نذیرا ان الثابتین علی القول بامامته فی زمان غیبته لاعز من الکبریت الاحمر. فقام الیه جابر بن عبدالله الانصاری فقال: یا رسول‏الله و للقائم من ولدک غیبة؟ قال: ای و ربی لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین. یا جابر ان هذا الامر من امر الله و سر من سر الله، علته مطویة عن عباده، " 1 " فایاک و الشک فان الشک فی امر الله کفر. «ابن‏عباس گوید: حضرت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: بدرستی که علی بن ابیطالب امام امت من است و جانشین من است بعد از من بر امت من، و از فرزند اوست قائم منتظری که زمین را از عدل و داد پر کند، همچنان که از جور و ستم پر شده پاورقی 1- در این حدیث کلمه «علت» که در لغت‏به معنای بیماری است و پس از پیدایش کلام و فلسفه به معنای مصطلح امروزی درآمده، وارد شده و به همین معنای مصطلح هم «سبب» آمده است. ممکن است گفته شود که این دلیل بر مجعول بودن حدیث است مگر آنکه گفته شود نقل به معنا شده است و گرنه بعید است لفظی که در آن وقت از آن معنای دیگری می‏فهمیده‏اند به معنای متداول امروز استعمال شده باشد 255باشد. سوگند به آن خدائی که مرا به حق برانگیخته و بشیر و نذیر قرار داده است، افرادی که در قول به امامت او در زمان غیبتش ثابت بوده باشند از کبریت احمر نایاب‏ترند.جابر بن عبدالله انصاری برخاست و گفت: ای رسول خدا آیا برای قائم از اولاد شما مگر غیبتی هست؟ فرمودند: آری، سوگند به خدای من که غیبتی هست برای آنکه خداوند مردم را بیازماید و مؤمنین را پاک و خالص گردانیده و کافران را نابود و تباه سازد. ای جابر این امری از امر خداست و سری است از اسرار خدا که علتش را از عقول بندگانش پنهان داشته است. مبادا در غیبت او شکی در دلت راه یابد، که شک در امر خدا کفر است».دوم- علامه حموینی شافعی در «فرائد السمطین» ج 1 باب 5 با اسناد خود از حسن بن خالد، از علی بن موسی الرضا، از پدرش، از پدرانش علیهم‏السلام روایت کرده است، و نیز علامه بحرانی در «غایة المرام» ص 35 عین این روایت را با همین سند و متن از حموینی آورده است که: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: من احب ان یتمسک بدینی و یرکب سفینة النجاة بعدی فلیقتد بعلی بن ابیطالب، و لیعاد عدوه، و لیوال ولیه، فانه وصیی و خلیفتی علی امتی فی حیاتی و بعد وفاتی، و هو امام کل مسلم، و امیر کل مؤمن بعدی، قوله قولی، و امره امری، و نهیه نهیی، و تابعه تابعی، و ناصره ناصری، و خاذله خاذلی. ثم قال صلی الله علیه و آله و سلم: من فارق علیا بعدی لم یرنی و لم اره یوم القیامة، و من خالف علیا حرم الله علیه الجنة و جعل ماواه النار، و من خذل علیا خذله الله یوم یعرض علیه، و من نصر علیا نصره الله یوم یلقاه، و لقنه حجته عند المسالة. ثم قال صلی الله علیه و آله و سلم: و الحسن و الحسین اماما امتی بعد ابیهما و سیدا شباب اهل الجنة، امهما سیدة نساء العالمین، و ابوهما سید الوصیین، و من ولد الحسین تسعة ائمة تاسعهم القائم من ولدی، طاعتهم طاعتی و معصیتهم معصیتی، الی الله اشکو المنکرین لفضلهم و المضیعین لحرمتهم بعدی، و کفی بالله ولیا و ناصرا لعترتی و ائمة امتی، و منتقما من الجاحدین حقهم «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون».«حضرت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی که دوست دارد به دین من چنگ زند و بعد از رحلت من در کشتی نجات سوار شود، باید به علی بن ابیطالب اقتدا نموده و از او پیروی کند، با دشمنان او دشمن و با دوستان او دوست باشد، 256چون او وصی من است و جانشین من بر امت من، چه در زمان حیات من و چه بعد از مرگ من. اوست امام هر مسلمان و امیر هر مؤمنی بعد از من. گفتار او گفتار من است، امر او امر من است و نهی او نهی من است و پیرو او پیرو من است و یار او یار من و بی‏اعتنای به او بی‏اعتنای به من است.سپس حضرت فرمود: کسیکه بعد از من از علی مفارقت کند در روز قیامت نه من او را می‏بینم و نه او مرا خواهد دید. و کسیکه با علی مخالفت کند، خداوند بهشت را بر او حرام گردانیده است، و جای او را در آتش قرار خواهد داد. و کسی که علی را تنها گذارد و دست از یاری و نصرت او بردارد، خداوند در روز عرض او را مخذول و تنها خواهد گذاشت. و کسی که علی را یاری کند خداوند در روز ملاقات او را یاری خواهد فرمود، و حجت او را بدو تلقین خواهد نمود.و سپس فرمود: حسن و حسین دو امام و پیشوا بر امت من بعد از پدرشان خواهند بود، و آنها دو سید و سالار جوانان اهل بهشت‏اند، و مادر آنها سیده زنان عالمیانست، و پدر آنها سید و بزرگ اوصیای پیغمبرانست، و از اولاد حسین نه نفر ائمه و پیشوایان امت خواهند بود، و نهمین از آنان قائم آنهاست از اولاد من، پیروی از آنها پیروی از من است و معصیت آنها معصیت و تمرد از من است. من گله و شکایت خود را درباره منکرین فضیلت آنها به خدای خود می‏برم و از ضایع‏کنندگان حرمت آنها به پروردگار خود شکوه می‏کنم. و خداوند برای عترت من و امامان امت من خوب ولی و ناصری است، و از انکار کنندگان حقوق آنها خوب انتقام گیرنده‏ای است. «و به زودی مردم ستمکار خواهند دانست که چه مآل و سرانجامی خواهند داشت».سوم- روایتی است که حموینی نیز در آخر جزء دوم از «فرائد السمطین» با اسناد خود از سعید بن جبیر از عبیدالله بن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است، و علامه بحرانی نیز در ص 43 و ص 692 از «غایة المرام» از او روایت نموده است.قال ابن‏عباس: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: ان خلفائی و اوصیائی لاثنا عشر، اولهم اخی و آخرهم ولدی، قیل: یا رسول‏الله و من اخوک؟ قال: علی بن ابیطالب. قیل: فمن ولدک؟ قال: المهدی الذی یملاها قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. و الذی بعثنی بالحق 257بشیرا لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج فیه ولدی المهدی فینزل روح الله عیسی ابن‏مریم فیصلی خلفه، و تشرق الارض بنور ربها، و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب.«ابن‏عباس گوید که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: حقا که جانشینان من بعد از من و اوصیای من دوازده نفرند، اول آنها برادر من است و آخرین آنها فرزند من است. سئوال کردند: یا رسول‏الله برادر شما کیست؟ فرمود: علی بن ابیطالب. گفته شد: پس فرزند شما کیست؟ فرمود: مهدی، همان کسی که زمین را از عدل و داد پر کند همچنان که از جور و ستم پر شده باشد. سوگند به آن خدائی که مرا به حق بشیر و نذیر قرار داده است اگر از عمر دنیا نماند مگر یک روز خداوند آن روز را آنقدر طولانی خواهد نمود تا آنکه فرزند من مهدی خروج کند و روح الله عیسی ابن‏مریم از آسمان پائین آید و در پشت سر او نماز گزارد، و زمین به نور پروردگار خود درخشان و نورانی گردد، و سیطره مهدی شرق و غرب عالم را فرا گیرد».چهارم- حدیثی است که شیخ سلیمان قندوزی حنفی در «ینابیع المودة» ص 447 از حموینی شافعی در «فرائد السمطین» روایت کرده است گوید: و فی هذا الکتاب یعنی در «فرائد السمطین» عن سعید بن جبیر عن ابن‏عباس قال: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: ان خلفائی و اوصیائی و حجج الله علی الخلق بعدی لاثنا عشر، اولهم علی و آخرهم ولدی المهدی، فینزل روح الله عیسی ابن‏مریم فیصلی خلف المهدی، و تشرق الارض بنور ربها، و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب.«ابن‏عباس گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: جانشینان من و اوصیای من و حجتهای الهی بعد از من بر مردم دوازده نفرند اول ایشان علی است و آخر ایشان فرزند من مهدی است. عیسی ابن‏مریم روح الله از آسمان پائین آید و در پشت سر مهدی نماز گزارد، و زمین به نور پروردگار خود روشن و تابناک گردد، و قدرت و سیطره او مشرق و مغرب عالم را احاطه کند».پنجم- آنکه در «فرائد السمطین» حموینی با اسناد خود از ابان بن ابی‏عیاش از سلیم بن قیس هلالی از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‏السلام روایت کند که: آنحضرت روزی در مسجد مدینه در زمان خلافت عثمان راجع به فضائل و مناقب خود در حضور جماعت کثیری از مهاجرین و انصار مناشده فرمود و از آنها 258اقرار و اعتراف گرفت.از جمله فرمود: فانشدکم الله اتعلمون حیث نزلت: و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار- السابقون السابقون اولئک المقربون، سئل عنها رسول- الله صلی الله علیه و آله و سلم فقال: انزلها الله تعالی ذکره فخرا لانبیائه و اوصیائهم، فانا افضل انبیاء الله و رسله و علی بن ابیطالب وصیی افضل الاوصیاء؟ قالوا: اللهم نعم.«فرمود شما را به خدا سوگند می‏دهم آیا می‏دانید در وقتی که آیه شریفه و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار نازل شد و آیه شریفه و السابقون السابقون اولئک المقربون نازل شد راجع به معنی و شان نزول آن از رسول خدا سئوال شد حضرت فرمود: خداوند این آیات را برای ما و در شان ما به جهت فخر بر انبیاء خود و فخر بر اوصیای آنها نازل فرموده است. و من افضل انبیای خدا و فرستادگان خدا هستم، و علی بن ابیطالب وصی من افضل اوصیای پیمبران است؟ همگی گفتند: آری- بار پروردگارا- می‏دانیم».و از جمله فرمود: که آیا می‏دانید رسول خدا در یوم غدیر خطبه خواند و فرمود: ایها الناس ا تعلمون ان الله عزوجل مولای و انا مولی المؤمنین و اولی بهم من انفسهم؟ قالوا: بلی یا رسول‏الله، قال: قم یا علی، فقمت، فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. فقام سلمان فقال: یا رسول‏الله ولاؤه ماذا؟ فقال: ولاء کولائی، من کنت اولی به من نفسه فعلی اولی به من نفسه، فانزل الله تعالی ذکره: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»، فکبر رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم و قال: الله اکبر علی تمام نبوتی و تمام دین الله و ولایة علی بعدی. فقام ابوبکر و عمر فقالا: یا رسول‏الله هذه الآیات خاصة فی علی؟ قال: بلی، فیه و فی اوصیائی الی یوم القیامة، قالا: یا رسول‏الله: بینهم لنا، قال: علی اخی و وزیری و وارثی و وصیی و خلیفتی فی امتی و ولی کل مؤمن بعدی، ثم ابنی الحسن، ثم الحسین، ثم تسعة من ولد ابنی الحسین، واحدا بعد واحد، القرآن معهم، و هم مع القرآن، لا یفارقونه و لا یفارقهم حتی یردا علی الحوض؟ فقالوا: کلهم: اللهم نعم قد سمعنا ذلک و شهدنا کما قلت‏سواء، و قال بعضهم: قد حفظنا جل ما قلت و لم نحفظ کله و هؤلاء الذین حفظوا اخیارنا و افاضلنا، فقال علی علیه‏السلام: لیس کل الناس یستوون فی الحفظ.«رسول خدا در خطبه فرمود: ای مردم آیا می‏دانید که خداوند عزوجل 259مولای من، و من مولای مؤمنان هستم و از خود آنها به آنها ولایت من به نفوس آنها بیشتر است؟ در جواب گفتند: بلی ای رسول خدا. پیغمبر فرمود: بایست ای علی پس من ایستادم و فرمود: هر کسی که من مولای او هستم علی مولای اوست. خداوندا دوست بدار کسی را که علی را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که علی را دشمن دارد.پس سلمان برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا! علی چه قسم ولایتی بر ما دارد؟ فرمود: ولایتی مانند ولایت من بر شما. هر کسی که من به نفس او ولایتم از خودش قوی‏تر است پس ولایت علی به او قوی‏تر است از ولایت او به خود او، و در آن حال خداوند این آیه را فرستاد «امروز من دین شما را برای شما کامل نمودم و نعمت‏خود را بر شما تمام کردم، و امروز پسندیدم که دین اسلام دین شما باشد». پس رسول خدا تکبیر گفت، و گفت: الله اکبر بر آنکه نبوت مرا تمام کرد و دین خود را تمام نمود و علی را به ولایت مطلقه برای مردم پس از من معین فرمود. ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: ای پیغمبر خدا آیا این آیات در خصوص علی بن ابیطالب نازل شده است؟ فرمود: بلی درباره او و سایر اوصیای من تا روز باز پسین. گفتند: ای رسول خدا آن اوصیاء را برای ما بیان بنما. فرمود: علی بن ابی‏طالب برادر من و وزیر من و وارث من و وصی من و جانشین من در امت من و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من، پس از او فرزندم حسن، و پس از او حسین، و سپس نه نفر از اولاد فرزندم حسین یکی پس از دیگری خواهند بود. قرآن با آنهاست و آنان با قرآن‏اند، قرآن از آنها جدا نخواهد شد و آنان نیز از قرآن جدا نخواهند شد، تا هر دو با یکدیگر در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند؟ همگی گفتند: آری- خدایا- ما این مطالب را از رسول خدا شنیده‏ایم و حفظ کرده‏ایم و بر آنها گواهی می‏دهیم که بدون کم و کاست پیامبر بزرگوار بیان فرموده است، و بعضی گفتند: قسمت عمده آنچه را که بیان کردی ما از رسول خدا به خاطر داریم ولی بعضی از آنرا فراموش کرده‏ایم و این دسته که همه آنها را به خاطر دارند از اخیار و افاضل جمعیت ما هستند».و از جمله فرمود: انشدکم الله اتعلمون ان رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم قام خطیبا لم یخطب بعد ذلک فقال: یا ایها الناس، انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی، فتمسکوا بهما لن تضلوا، فان اللطیف الخبیر اخبرنی و عهد الی انهما لن یفترقا 260حتی یردا علی الحوض. فقام عمر بن الخطاب شبه المغضب فقال: یا رسول‏الله، اکل اهل بیتک؟ فقال: لا، و لکن اوصیائی منهم، اولهم اخی و وزیری و وارثی و خلیفتی فی امتی و ولی کل مؤمن بعدی، هو اولهم ثم الحسن ثم ابنی الحسین ثم تسعة من ولد الحسین، واحدا بعد واحد حتی یردوا علی الحوض، شهداء الله فی ارضه و حججه علی خلقه و خزان علمه و معادن حکمته، من اطاعهم فقد اطاع الله، و من عصاهم فقد عصی الله؟ فقالوا کلهم: نشهد ان رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم قال ذلک.حضرت امیرالمؤمنین به آن جماعت فرمود: «شما را به خدا سوگند می‏دهم آیا می‏دانید که رسول خدا در آخرین خطبه‏ای که ایراد فرمود، و دیگر پس از آن خطبه‏ای نخواند فرمود: ای مردم من در میان شما دو چیز گرانبها باقی می‏گذارم کتاب خدا و عترت من که اهل بیت من‏اند. به آن دو چنگ زنید و در این صورت هیچگاه گمراه نخواهید شد چون خداوند لطیف و خبیر مرا خبر داده و با من پیمان نهاده بر آنکه آن دو هیچگاه از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.در این حال عمر بن الخطاب به صورت شبه غضب برخاست و گفت: ای رسول خدا آیا عترت تو که از قرآن جدا نمی‏شوند و باید از آنها پیروی نمود تمام اهل بیت تو هستند؟ فرمود: نه، و لکن عترت من خصوص اوصیای من‏اند از آنها. اول آنها برادر من و وزیر من و وارث من و جانشین من در امت من و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من است، او اولین فرد از عترت من است و سپس حسن و پس از آن فرزندم حسین و سپس نه فرزند از فرزندان حسین یکی پس از دیگری خواهند بود تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، آنها گواهان خدا هستند در روی زمین و حجت خدا هستند بر بندگانش و خزینه‏داران علم خدا و معادن حکمت اویند. کسی که از آنها پیروی کند از خدا پیروی کرده است، و کسی که از آنها تمرد نماید از خدا تمرد نموده است؟ همه گفتند: آری ما شهادت می‏دهیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین فرمود».باری ما این فقرات حدیث مناشده را از کتاب «علی و الوصیة» نقل کردیم و تمام فقرات آن را در ص 157 تا ص 163 آن کتاب ذکر کرده است.باید دانست که امیرالمؤمنین علیه‏السلام چندین بار مناشده نموده‏اند، بار اول 261پس از رحلت رسول خدا در مسجد پیغمبر بود، بار دیگر پس از مرگ عمر بن الخطاب در مجلس شورا با اصحاب شورا راجع به مقامات و فضائل خود بالاخص مقام وصایت و وزارت و خلافت خود احتجاج فرمود، و بار دیگر در زمان عثمان در مسجد رسول خدا قبل از ظهر در وقتی که بسیاری از مهاجرین و انصار مجتمع بوده و هر یک در فضیلت شخصی سخن می‏گفت و آنحضرت ساکت بود، گفتند: ای علی بن ابیطالب شما هیچ سخنی نگفتید؟ آنحضرت شروع به مناشده نمود و مفصلا از آیات خدا و وقایع زمان رسول خدا استنادا به خطب و فرمایشات رسول خدا فضائل و مناقب خود را بیان فرمود، و اثبات کرد که خلافت اختصاص به آنحضرت داشته و خلفای پیشین، این مقام را غصب نموده‏اند.درباره مناشده آنحضرت در زمان عثمان چندین روایت وارد است که هر یک از آنها با دیگری در متن اختلاف دارد.مهم‏ترین آنها را علامه بحرانی در «غایة المرام» در باب پنجاه و چهارم از ص 549 الی ص 553 از سلیم بن قیس کوفی، از سلمان فارسی روایت می‏کند و تمام این روایت را بدون کم و کاست در اصل کتاب طبع نجف به دو فقره تجزیه نموده قسمت اول را از ص 69 الی ص 73 و قسمت دوم را از ص 79 الی ص 92 روایت نموده است. و نیز در کتاب «علی و الوصیة» تحت عنوان حدیث‏سی و سوم از ص 72 روایت و تا ص 130 درباره آن شرح و تفصیل داده است.و نیز در «غایة المرام» در باب چهاردهم تحت عنوان حدیث دوازدهم در ص 67 و ص 68 روایت نموده است، و ایضا در همین کتاب در ص 642 مختصرا ذکر کرده است.این حدیث که به نام حدیث مناشده مشهور شده است بسیاری از علمای شیعه و عامه با اسناد خود آن را با سند متصل نقل و در کتب خود ثبت نموده‏اند، از جمله حموینی شافعی در «فرائد السمطین» و دیگر خوارزمی حنفی در «مناقب» خود ص 217 و دیگر شیخ سلیمان قندوزی حنفی در «ینابیع المودة» ص 114 و دیگر ابن‏حجر هیتمی در «الصواعق المحرقة» ص 77 آورده است. و علامه بحرانی علاوه بر مواردی که در «غایة المرام» اشاره شد در کتاب دیگر خود که به نام «مناقب» معروف است و با تعلیقاتی از علامه شریف عسگری به نام «علی و السنة» طبع شده است 262ذکر نموده است، و در «مناقب» ابن‏شهر آشوب حدیث مناشده را تجزیه نموده و به مناسبت هر یک از ابواب و فصول یک جزء از آن را در آن باب ذکر کرده است، در باب وصایت و ولایت آنحضرت در ج 1 ص 542 فقره راجع به وصایت را آورده و گوید: الطبری باسناده عن ابی‏الطفیل انه علیه‏السلام قال لاصحاب الشوری: اناشدکم الله هل تعلمون ان لرسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم وصیا غیری؟ قالوا: اللهم لا.و اما مناشده‏ای که آنحضرت در مجلس شورا با اصحاب شورا پس از مرگ عمر نمود در کتاب «علی و الوصیة» از ص 126 الی ص 130 ذکر شده است.و دیگر سلسله احادیثی است که رسول خدا مردم را امر به پیروی از امیرالمؤمنین علیه‏السلام می‏نماید و او را به عنوان وصی لازم الاطاعة معرفی می‏فرماید. این دسته روایات نیز بسیار زیاد است و ما برای نمونه چند روایت از آنرا بیان می‏کنیم:ابن‏عساکر در «تاریخ کبیر دمشق» در جلد فضائل امیرالمؤمنین علیه‏السلام که از روی نسخه خطیه مکتبه ظاهریه دمشق عکسبرداری شده و در مکتبة الامام امیرالمؤمنین العامة در نجف اشرف موجود است در ورقه 11 با اسناد خود از ابن‏عباس روایت کند که او می‏گفت: ستکون فتنة فان ادرکها احد منکم فعلیه بخصلتین کتاب الله و علی بن ابیطالب، فانی سمعت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول- و هو آخذ بید علی-: هذا اول من آمن بی و اول من یصافحنی یوم القیامة و هو فاروق هذه الامة یفرق بین الحق و الباطل، و هو یعسوب المؤمنین و المال یعسوب الظالمین، و هو الصدیق الاکبر، و هو بابی الذی اوتی منه، و هو خلیفتی من بعدی.«ابن‏عباس می‏گوید: به زودی فتنه‏ای پدیدار شود هر کدام از شما که مواجه با آن فتنه شد و آن زمان را درک کرد، باید به دو چیز تمسک جوید: کتاب خدا و علی بن ابیطالب، چون من از رسول خدا در حالی که دست علی را گرفته بود شنیدم که می‏فرمود: این است اولین کسی که به من ایمان آورده است و اولین کسی است که در روز قیامت با من مصافحه کند، و او فاروق این امت است که بین حق و باطل جدائی اندازد، و او رئیس و سالار مؤمنان است و مال رئیس و سالار ستمگران، و اوست صدیق اکبر، و اوست راه وصول به من، و در ورود به معارف من، و اوست جانشین من بعد از من». 263و در «مناقب» ابن‏شهر آشوب ج 1 ص 543 از ابورافع روایت کند قال: لما کان الیوم الذی توفی فیه رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم غشی علیه فاخذت بقدمیه اقبلهما و ابکی، فافاق و انا اقول: من لی و لولدی بعدک یا رسول‏الله؟ فرفع الی راسه و قال: الله بعدی و وصیی صالح المؤمنین.«ابورافع گوید: در روزی که رسول خدا در آن روز رحلت نمود حال بی‏هوشی بر آنحضرت دست داد، من پاهای آنحضرت را گرفته می‏بوسیدم و می‏گریستم. حضرت به هوش آمد و من با خود می‏گفتم: ای رسول خدا پس از تو که به درد من و فرزندان من برسد؟ حضرت سر خود را به جانب من نمود و فرمود: بعد از من، خدا و وصی من صالح المؤمنین برای توست». " 1 ".و در «ینابیع المودة» ص 248 از ابن‏عباس روایت است که گفت: دعانی رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم فقال لی: ابشرک ان الله تعالی ایدنی بسید الاولین و الآخرین و الوصیین علی فجعله کفوابنتی، فان اردت ان تنتفع فاتبعه.«ابن‏عباس گوید: مرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواند و به من گفت: تو را بشارت می‏دهم که خدای تعالی مرا به سید اولین و آخرین و سید وصیین علی بن ابیطالب مؤید گردانید و او را همتای دختر من قرار داد، پس اگر می‏خواهی بهره‏مند شوی، از او پیروی کن».و در «ینابیع المودة» ص 239 از انس بن مالک روایت نموده است قال: رایت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم جالسا مع علی فقال: انا و هذا حجة الله علی خلقه. رواه صاحب «الفردوس» و الامام احمد.«انس بن مالک می‏گوید که: دیدم رسول خدا با علی نشسته بود و فرمود: من و این (منظور علی بن ابیطالب است) حجت خدا هستیم بر بندگانش».باری بحث ما در بیان روایات وارده در وصایت‏به طول انجامید با آنکه عشری از اعشار این روایات را بیان نکرده‏ایم و سخن را با بیان یک روایتی که از حضرت سید الشهداء علیه‏السلام روایت شده است و متضمن فضائل بسیار است خاتمه می‏دهیم. پاورقی 1- ممکن است ترجمه چنین باشد: بعد از من خدا برای توست، و وصی من صالح المؤمنین است 264در «ینابیع المودة» باب 41 ص 123 از «مناقب» خوارزمی از ابوسعید عقیصا، از سید الشهداء حسین بن علی علیهماالسلام، از پدرش روایت کرده است که قال: قال رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم: یا علی انت اخی و انا اخوک، انا المصطفی للنبوة و انت المجتبی للامامة. انا و انت ابوا هذه الامة، و انت وصیی و وارثی و ابوولدی، اتباعک اتباعی و اولیاؤک اولیائی و اعداؤک اعدائی، و انت صاحبی علی الحوض و صاحبی فی المقام المحمود و صاحب لوائی فی الآخرة کما انت صاحب لوائی فی الدنیا. لقد سعد من تولاک و شقی من عاداک. و ان الملائکة لتتقرب الی الله بمحبتک و ولایتک، و ان اهل مودتک فی السماء اکثر من اهل الارض. یا علی انت‏حجة الله علی الناس بعدی، قولک قولی، امرک امری، نهیک نهیی، و طاعتک طاعتی، و معصیتک معصیتی، و حزبک حزبی، و حزبی حزب الله. ثم قرا: «و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون».«امیرالمؤمنین علیه‏السلام روایت می‏کند که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای علی تو برادر من هستی و من برادر تو هستم، من برای نبوت برگزیده شده‏ام و تو برای امامت انتخاب شده‏ای، من و تو دو پدر این امت هستیم، و تو وصی من هستی و وارث من و پدر فرزندان من، پیروان تو پیروان من و دوستان تو دوستان من و دشمنان تو دشمنان من‏اند، و تو در کنار حوض کوثر صاحب و رفیق منی، و در مقام محمود صاحب منی، و در آخرت صاحب لوای منی همان طور که در دنیا صاحب لوای من بودی.حقا کسیکه ولایت تو را داشته باشد سعید و نیکبخت است و کسیکه دشمنی تو را در دل داشته باشد شقی و تیره بخت است. فرشتگان سماوی به واسطه محبت تو و ولایت تو به خدا تقرب جویند. دوستان و اهل مودت با تو در آسمان بیشتر از زمین‏اند.ای علی پس از من تو حجت خدا هستی، گفتار تو گفتار من و امر تو امر من و نهی تو نهی من و پیروی از تو پیروی از من، و خالفت با تو مخالفت با من است، و حزب تو حزب من، و حزب من حزب خداست، و سپس این آیه را قرائت فرمود: «و کسانی که ولایت خدا و رسول خدا و افرادی را که ایمان آورده باشند در دل داشته باشند (آنها از حزب خدا هستند) و فقط و فقط حزب خدا غالب و پیشرو است».در این حدیث مبارک مقام امامت و وصایت و خلافت و ابوت را برای 265امیرالمؤمنین علیه‏السلام بیان فرموده است و آنحضرت را قرین و معادل خود از جمیع جهات شمرده است به‏طوریکه مخالفت و متابعت و امر و نهی او را عین مخالفت و متابعت و امر و نهی خود شمرده و او را مانند خود حجت روی زمین معرفی نموده است و سعادت و شقاوت را دائر مدار تولی و تبری از آنحضرت قرار داده است، و به طور کلی حضرت امیرالمؤمنین را یگانه شاخص و نمونه فردی برای تاسی و پیروی شمرده و اعراض از او را عین تیره‏بختی و هلاکت قرار داده است. اشعار سید حمیری در وصایت امیرالمؤمنین‏ مرحوم سید اسماعیل حمیری گوید: من ذا الذی اوصی الیه محمدیقضی العدات فانفذ الایصاءا " 1 ".و نیز گوید:وصی محمد و ابوبنیهو اول ساجد لله صلی " 2 ".«چه کسی را پیامبر وصی خود قرار داد، و هم او بود که توانست به سفارشاتش جامه عمل بپوشاند. او وصی پیغمبر و پدر فرزندانش بود، و اولین سجده کننده‏ای بود که برای خدا نماز بجای آورد».و کان قلبی حین یذکر احمداو وصی احمد نیط من ذی مخلب‏بذری القوادم من جناح مصعدفی الجو او بذاری جناح مصوب‏حتی یکاد من النزاع الیهمایفری الحجاب عن الضلوع الصلب " 3 ".«و هنگامی که یاد پیغمبر اکرم و وصی او امیرالمؤمنین می‏کنم در قلبم چنان حالت سرور و التهابی پدید می‏آید مانند اینکه به بالهای پرنده‏ای آویخته شده و بر فراز آسمان به این طرف و آن طرف متمایل می‏شود. تا جائیکه بر این فراز و نشیب پاورقی 1- «دیوان حمیری» ص 59 از «اعیان الشیعة» 212:12، و هفت مورد از کتاب «مناقب» تخریج شده است2- «دیوان حمیری» ص 63 از «اعیان الشیعة» 214:12، و از «مناقب» 13:2 و 58:3 تخریج شده است3- «دیوان حمیری» ص 114 در ضمن قصیده معروفه به مذهبه از «اعیان الشیعة» و «الکنی و الالقاب» و «طبقات الشعراء» و «مناقب» و «الحیوان» للجاحظ و «کشف الغمة» و بسیاری از مصادر دیگر تخریج شده است. ذری جمع ذروة است و بالای هر چیز را گویند، و قوادم جمع قادمة است و آن عبارت است از چهار عدد پر در جلوی بال پرنده و در پشت آنها مناکب است و سپس اباهر و پس از آن خوافی و پس از آن ذنابی چهار تا و مجموعا بیست و چهار پر است 266نزدیک است پرده قلبم پاره گشته و از هم گسسته گردد».محمد خیر بنی غالبو بعده ابن‏ابی‏طالب‏هذا نبی و وصی لهو یعزل العالم فی جانب " 1 ".«محمد بهترین فرد از بنی غالب است، و پس از او علی بن ابیطالب می‏باشد. این است پیامبر و این چنین است وصی او، که آنها در یک طرف و تمام عالم در طرف دیگر قرار دارند».فیقول فیه معلنا خیر الوریجهرا و ما ناجی به اسراراهذا وصیی فیکم و خلیفتیلا تجهلوه فترجعوا کفارا " 2 ".«سپس درباره او (امیرالمؤمنین) چنین گفت بهترین فرد از خلائق با صدای رسا، نه مخفیانه و آهسته که: وصی و جانشین من در میان شما اوست، از او روی مگردانید که به کفر باز می‏گردید».فطوبی لمن امسی لآل محمدولیا اماماه شبیر و شبرو قبلهما وصی محمدعلی امیرالمؤمنین المطهر " 3 ".«پس خوشا به حال کسی که شب را با ولایت آل محمد به روز آورد، در حالیکه امام او، شبیر (حسین) و شبر (حسن) و قبل از آن دو، امامش علی پاک، و وصی محمد امیرالمؤمنین علیه‏السلام باشد».علی امام وصی النبیبمحضره قد دعاه امیراو کان الخصیص به فی الحیاةفصاهره و اجتباه عشیرا " 4 ".«علی امام و وصی پیامبر است، و آنحضرت او را امیرالمؤمنین لقب داد. او نزدیکترین افراد به پیغمبر اکرم در زمان حیات آنحضرت بود، و از اینرو او را داماد و دوست صمیمی خود برگزید».هذا اخی و وصیی فی الامر و منیقوم فیکم مقامی عند تذکاری " 5 ". پاورقی 1- «دیوان حمیری» ص 128 تخریجها من «اعیان الشیعة» 217:12 و «مناقب» 36:2 و 50:32- «دیوان حمیری» ص 216 و از «اعیان الشیعة» 244:12 و «مناقب» 157:2 و 6:3 و 348 تخریج شده است3- «دیوان حمیری» ص 201 و از «اعیان الشیعة» 251:2 تخریج شده است4- «دیوان حمیری» ص 224 و از «اعیان الشیعة» 247:12 و «مناقب» 56:3 تخریج شده است5- «دیوان حمیری» ص 232 و از «الغدیر»: »198 و «اغانی» 269:7 و «مناقب» 33:3 تخریج شده است 267«این است برادر و وصی من در امور، و کسی که می‏تواند به جای من در میان شما کارهای مرا انجام دهد».علی وصی المصطفی و وزیرهو ناصره و البیض بالبیض تقرع‏و اکرم خلق الله صنو محمدو من لیس عن فضل اذا عد یدفع " 1 ".«علی وصی مصطفی و وزیر و کمک کننده اوست، که در جمیع احوال به او می‏ماند. کسی که بهترین خلق خدا و همطراز محمد است، و هرگاه فضیلتی شمرده شود آن را واجد است».و نیز گوید:اشهد بالله و آلائهو المرء عما قاله یسئل‏ان علی بن ابیطالبخلیفة الله الذی یعدل‏و انه قد کان من احمدکمثل هارون و لا مرسل‏لکن وصی خازن عندهعلم من الله به یعمل " 2 ".«شهادت می‏دهم به خداوند و نعمتهای او- در حالتی که مرد مسئول گفتار خود می‏باشد- اینکه علی بن ابیطالب خلیفه خداوند است‏بر مردم، همان خلیفه که شیوه او عدالت است. و مثل او به پیامبر اسلام، مثل حضرت هارون به حضرت موسی است، جز اینکه امیرالمؤمنین مرسل و پیامبر نیست. ولی او وصی است که از علوم الهی نزد او مخزون است و بدان عمل می‏نماید».و عقبة بن ابی‏لهب در خطاب خود به عائشه گوید:اعایش خلی عن علی و عتبهبما لیس فیه انما انت والدةوصی رسول‏الله من دون اهلهفانت علی ما کان من ذاک شاهدة " 3 ".«ای عایشه علی را واگذار و او را به کارهائی که سزاوار او نیست عتاب پاورقی 1- «دیوان حمیری» ص 275 و از «مجموعة المکتبة الظاهریة» ص 195 تخریج شده است2- «دیوان حمیری» ص 304 و از «الغدیر» 205:2 تخریج‏شده است3- «مناقب» ابن‏شهر آشوب ج 1 ص 544 و 545 268مکن. او وصی رسول خدا است از میان خویشان خود و تو خود شاهد بر این مطلب بوده‏ای».و اشعث بن قیس کندی در جواب نامه امیرالمؤمنین نوشته است:اتانا الرسول رسول الوصیعلی المهذب من هاشم‏وصی النبی و ذو صهرهو خیر البریة فی العالم " 1 ".«آمد نزد ما فرستاده علی که بهترین فرد از بنی هاشم است. او وصی پیامبر و داماد او، و بهترین افراد در عالم است».و کثیر عزه گوید:وصی النبی المصطفی و ابن عمهو فکاک اغلال و قاضی مغارم " 2 ".«او وصی پیامبر مصطفی و پسر عموی اوست، و کسی است که زنجیرها را باز کرده و دیون را پرداخت نموده است».و صاحب بن عباد گوید:ان المحبة للوصی فریضةاعنی امیرالمؤمنین علیاقد کلف الله البریة کلهاو اختاره للمؤمنین ولیا " 3 ".«به تحقیق که محبت وصی پیغمبر یعنی علی واجب گشته، و خداوند آن را بر مردم تکلیف نموده، و او را امیرالمؤمنین لقب داده است».و فضل بن عباس گوید:و کان ولی الامر بعد محمدعلی و فی کل المواطن صاحبه‏وصی رسول‏الله حقا و صهرهو اول من صلی و ما ذم جانبه " 4 ".«پس از پیغمبر علی ولی امر مؤمنین خواهد بود. همان که در تمام اوقات و اماکن همراه و همدوش او (پیامبر) بود. او وصی پیامبر و داماد آنحضرت و اول کسی است که با آنحضرت نماز بجای آورد و از او روی نگرداند».و کمیت گوید:و نعم ولی الامر بعد نبیه" 6 ". پاورقی 1- «مناقب» ابن‏شهر آشوب ج 1 ص 5452- «مناقب» ج 1 ص 5453- «مناقب» ج 1 ص 5454- «مناقب» ج 1 ص 5465- «مناقب» ابن‏شهر آشوب ج 1 ص 5466- و نیز ابن‏ابی‏الحدید گوید در «شرح النهج» ج 11 ص 20( 120 جلدی):و خیر خلق الله بعد المصطفیاعظمهم یوم الفخار شرفاالسید المعظم الوصیبعل البتول المرتضی عل 269چه خوب ولی امری است علی پس از پیامبر، که پایگاه تقوی و نیکو تربیت کننده است».با ملاحظه و دقت در آنچه که ما در این فصل بیان کردیم خوب واضح می‏شود، که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خلافت و وصایت امیرالمؤمنین علیه‏السلام جای شبهه و تردید نبوده است، در نزد همه روشن و مسلم بوده و بر این حقیقت اعتراف داشته‏اند.رسول خدا در موارد کثیره در سفر و حضر، در جنگ و آرامش، در خلوت و جلوت، در نزد دوست و دشمن، چه از حضرت سؤال کرده‏اند و چه آن حضرت خود ابتداء بیان فرموده است، امیرالمؤمنین را به عنوان وارث مواهب رسالت و وصی اعباء نبوت و خلیفه آن حضرت بر جمیع امت معرفی نموده است. کرارا او را به عنوان ولی هر مسلمان و امام هر مؤمن و پیشوای هر پرهیزگار و رهبر هر گرونده «ولی کل مسلم و امام کل مؤمن و قائد کل تقی» معرفی نموده است و مرارا او را به عنوان «سید المسلمین و امام المتقین و یعسوب المؤمنین و سید الاوصیاء و سید الوصیین و خیر الاوصیاء و خیر الوصیین و افضل الوصیین» معرفی نموده است. وصایت امیرالمؤمنین در امور شخصیه رسول خدا نبوده است‏ و برای اثبات آنکه این وصایت در امور شخصیه نیست بلکه راجع به شئون نبوت و وصایت در زمامداری و ولایت عامه مسلمین است او را در طراز اوصیای پیمبران مانند شیث نسبت به آدم و سام نسبت به نوح و یوشع نسبت به موسی و شمعون نسبت به عیسی و آصف بن برخیا نسبت به سلیمان شمرده، و سپس او را وصی مقام نبوت خود قرار داده و او را از همه آنها شریفتر و فاضلتر و عالمتر محسوب داشته، با لقب سید الوصیین و خیر الوصیین مفتخر ساخته است. و حتی در بعضی از مواردی که از آن حضرت سئوال شد، حضرت علت 270وصایت شمعون و یوشع و آصف را اعلمیت آنها نسبت به جمیع امت قرار داده و بر این اساس وصایت امیرالمؤمنین را بر اعلمیت او مترتب ساخته است و آن حضرت را با خود، دو پدر امت شمرده و خود و او را دو حجت خدا بر بندگانش قرار داده، و کرارا او را جانشین و خلیفه چه در زمان حیات و چه بعد از مماتش معرفی نموده است. و علاوه علی بن ابی‏طالب را با خود از یک درخت و از یک نور و دو شاخه متفرع از یک اصل بیان می‏کند و بعضی از اوقات اجمالا اوصیای خود را دوازده عدد می‏شمرد و می‏گوید: کلهم من قریش.و بعضی از اوقات می‏گوید: کلهم من بنی هاشم، و در برخی دیگر می‏فرماید: اوصیای من دوازده نفرند اول آنها برادر من و وزیر من و وارث من و وصی من علی بن ابیطالب و آخر آنها مهدی قائم از اولاد من است.و در برخی دگر مفصلا یک یک آنها را شمرده اول آنها را علی بن ابیطالب و بعدا حسن و بعدا حسین و بعدا نه نفر از اولاد حسین را یکی پس از دیگری بیان می‏کند و آخرین آنها را قائم آل محمد و بر فرازنده پرچم توحید و عدل و ویران کننده کاخ شرک و ستم می‏شمرد.و در برخی دگر اسامی ائمه را یک یک به تفصیل بیان فرموده است. علاوه در مواقع بسیاری جمیع امت را امر به لزوم متابعت و پیروی از علی بن ابیطالب نموده اطاعت از او را اطاعت از خود، و مخالفت او را مخالفت‏با خود، و امر او را امر خود، و نهی او را نهی خود، و گفتار او را گفتار خود، و حب او را حب خود، و بغض او را بغض خود، و حزب و یاران او را حزب خود، و حزب خود را حزب خدا معرفی می‏نماید.و در بعضی از مقامات فرموده: بعد از من فتنه‏ها پدید شود و بر شما باد که به کتاب خدا و وصی من علی بن ابیطالب رجوع کنید، آن دو با هم‏اند، و از یکدیگر جدا نخواهند شد. و در تمام این مراحل رجوع به آن حضرت را به عنوان وصی و به عنوان سید الاوصیاء و به عنوان امام المسلمین و به عنوان امیرالمؤمنین و خلیفه و جانشین تذکر می‏دهد. علاوه ولایت او را موجب سعادت و نجات و اعراض از او را موجب شقاوت و هلاکت می‏شمرد، و بر اساس تفرد او در علم و حلم و قدمت اسلام، وصایت را مترتب می‏کند. و علاوه او را ادا کننده دیون و وفا کننده عهود و وارث خود 271معرفی می‏نماید.معلوم است که دیون ظاهری رسول خدا چیزی نبوده است. مراد از دیون همان اشتغال ذمه آن حضرت نسبت‏به جمیع بنی آدم راجع به امر هدایت و ایصال آنها به مقام شامخ انسانیت و ابلاغ به اعلی درجه از درجات قرب و توحید است، و عهود آن حضرت همان مواثیقی است که خدای متعال با او راجع به رسانیدن معارف و احکام و هدایت مردم به سر منزل سعادت بسته است لذا فرمود: و انت تسمعهم صوتی «توی هستی که صدای مرا به جهانیان می‏رسانی». و البته این عمل از شخصی برمی‏آید که همطراز و هم مرتبه رسول خدا بوده و کالصنو من الصنو، و الذراع من العضد بوده باشد، و معنی وارث، همان ارثی است که در شئون متعلقه به رسول‏الله از آن حضرت به علی بن ابیطالب رسیده است.وارث مقام علم، وارث مقام توحید و معارف الهیه، وارث ولایت و اولویت به نفوس، وارث قدرت و سیطره، وارث امر و نهی، وارث ایصال به مطلوب نفوس و سلطنت تکوینیه بر نفوس و ملکوت، وارث وحی و قرآن.لذا فرمود: اگر من خاتم النبیین نبودم تو در نبوت شریک من بودی و لیکن تو وصی منی و جانشین من. و حضرت برای آنکه از عالم غیب شاهد و گواهی آورد تا امثال کوته‏نظران خلافت و وصایت علی را گفته شخصی او از روی هوی و هوس و از روی حب فامیلی و ارتباط دامادی و خویشاوندی تلقی نکنند، به عنوان شاهد غیبی از فرود آمدن و خم شدن ستاره در خانه علی استمداد نموده، یا از وارد شدن اولین فرد از در بر انس بن مالک گواهی جسته است.باری تمام این مطالب را که فهرست این فصل بود رسول خدا با تاکیدات شدید و ترغیبات اکید گوشزد نموده است.عجب بل کل العجب از جحود و انکار بعضی از متعصبین عامه است که تقلیدا لآبائهم با وجود این موج عظیم از روایات صریحه و صحیحه که به حد تواتر و بداهت رسیده است‏باز دست از جمود و تعصب خود برنمی‏دارند و روایات قضاء دین و وفا به عهد آن حضرت را حمل بر دیون شخصی و وعده‏های جزئی رسول خدا نموده، و عنوان وارث را حمل بر بعضی از موارد جزئیه مانند ارث شمشیر و زره و خود و اسب رسول خدا نموده و وصایت را حمل بر وصی بودن در غسل و تکفین رسول خدا یا حمل 272بر سفارش رسول خدا نسبت به عرب و امثال این امور نموده‏اند.چنانکه از گفتار محب طبری در «ذخائر العقبی» ص 72 و در «الریاض النضرة» ج 2 ص 178 و گفتار غیر او از متعصبین عامه مشهود است.آیا این احادیث کثیره را به عنوان سید الوصیین و خیر الاوصیاء می‏توان بر وصایت در امور جزئیه مانند غسل و کفن و دفن حمل نمود؟ آیا این تاکیدات و تشدیدات را در لزوم پیروی از امیرالمؤمنین باید به کلی از نظر دور داشت؟.آیا این تذکارهای پیاپی و توصیه‏های اکید را باید به خاک نسیان سپرد؟ آیا معنی وفا کننده به عهود و قضا کننده دیون که به عنوان یک صفت روشن و یک علامت اختصاصی برای امیرالمؤمنین در مواقع مختلفه و اماکن متفاوته و مقامات عدیده رسول‏الله الاکرم قرار داده است، باید حمل بر ادای چند درهم مختصر و وفای به چند وعده کوچک نمود؟این حمل‏ها همه و همه عنوان سخریه و بازی کردن با کلام رسول خدا بلکه با خود رسول خدا بلکه با فرستنده رسول خداست. و علت این حمل‏ها همانا تبرئه خلفای غاصب و برگردانندگان شریعت از محور اصلی خود می‏باشد.اگر این علمای بزرگ اهل تسنن خود را حاضر می‏نمودند که نسبت لهو و لعب را به سروران خود و سر رشته‏داران سقیفه دهند، بهتر بود از آنکه رسول خدا را به چنین کلماتی تمسخر کنند و عبارات و وصایای او را درباره یگانه فرد الهی و نمونه طلوع توحید در مظاهر صفات و اسماء الهی حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‏السلام به چنین محملهای واهی و سست که از یک فرد عامی و عادی سر نمی‏زند حمل بنمایند.اگر نسبت گناه و اشتباه را به رؤسای خود می‏دادند بهتر بود از آنکه بالمآل به رسول خدا نسبت دهند. اینان برای آنکه روی جنایات خلفای غاصب پرده‏ای بکشند و حب جاه و ریاست و حکومت آنان را بر رقاب مسلمانان به عناوین مختلفی تفسیر و تعبیر کنند راه مستقیم را منحرف نموده، و بالنتیجه رسول خدا و این سلسله از روایاتی را که احدی در آن شک ندارد و ولایت امیرالمؤمنین و حکومت ظاهری و باطنی آن حضرت را بر تمام افراد بشر مانند آفتاب روشن می‏کند، همه را به تاویلات سست و بی‏مایه‏ای حمل نموده، ارزش و مقام صاحب رسالت را به 273کوچکترین درجه و به پائین‏ترین مرحله سقوط داده‏اند.کدام فردی است که از سیره رسول اکرم و مقامات امیرالمؤمنین به آن حضرت آشنا باشد و بتواند این روایات را تاویل کند و خلافت ظالمین را حمل بر دلسوزی آنان بر اسلام یا حمل بر اشتباه آنان بنماید؟!ما از عوام اهل تسنن توقعی نداریم. مسکینان مستضعف هر چه به حلقوم آنان بریزند فرو می‏برند و غذای جان آنان می‏شود، هر مطلبی که بزرگان آنها به آنها تلقین کنند می‏پذیرند و بدان تربیت می‏شوند. کلام ما با افرادی است که به روایات وارده اطلاع دارند.روی سخن ما با کسانی است که فضائل و مناقب منحصر به فرد امیرالمؤمنین را در کتابهای مستقل یا لااقل در لابلای روایات دیگر ذکر کرده‏اند، با کسانی است که به ادبیت و عربیت آشنا هستند و معنی و مراد کلام خدا و رسول خدا را خوب می‏فهمند، ولی با یک نوع زرنگی و تردستی روایات را تحریف معنوی نموده و در تفسیر آن راه دور و خطائی را می‏پیمایند و روی فکر و عقل خود سرپوش می‏گذارند. آنها امیرالمؤمنین را خوب می‏شناسند و لیکن آن غریزه خودخواهی و خودرایی نمی‏گذارد که خط بطلان و خیانت را بر کرده اسلاف خود بکشند، و صراحتا لواداران سقیفه را اهل خیانت و جنایت معرفی کنند.و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا. " 1 " به ولایت آن حضرت انکار ورزیدند در حالیکه یقین داشتند حق با آن حضرت بود لیکن از روی ستم و سرکشی نفس اماره حاضر به اعتراف نشدند و در برابر حق فروتنی ننمودند.الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم. " 2 " آنان مانند اطلاع و معرفتی که به فرزندان خود دارند از مقام ولایت امیرالمؤمنین اطلاع داشته و به فضائل و مناقب او معرفت دارند.عجیب است که در بسیاری از روایات عامه دیده می‏شود که خود ابوبکر، و عمر، و عثمان، و معاویه، و عمرو عاص، و مغیرة بن شعبه، و ابوعبیده جراح، به فضائل آن حضرت معترف و او را از هر جهت‏سزاوار مقام خلافت می‏دانند و خود را غاصب پاورقی 1- سوره نمل: 27 آیه 142- سوره انعام: 6 آیه 20 274و از بین برنده حق مسلم او می‏شمرند و امیرالمؤمنین را مظلوم معرفی می‏کنند. این اعترافات را که بزرگان عامه در کتب خود آورده‏اند!!نسأل الله تعالی ان یعصمنا من الزلل و لا یکلنا الی انفسنا طرفة عین بمحمد و آله الطاهرین، و صلواته و تسلیماته علیهم اجمعین. 275 • بحث در دلالت حدیث انس‏• گفتگوی حق تعالی با رسول‏الله در سدرة المنتهی راجع به امیرالمؤمنین‏• حدیث سلمان فارسی در وصایت امیرالمؤمنین‏• همه پیمبران دارای وصی بوده‏اند• پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین از نور واحدی خلق شده‏اند