کشتن خالد بن ولید مالک بن نویره را و زنا با عیال او


باری چون رسول خدا مالک را برای جمع آوری صدقات و زکوات قوم خود مامور کرده بودند چون بعد از رسول خدا به مدینه آمد و خلافت را بر خلاف نص رسول خدا و وصیتی که به او نموده بودند به دست ابوبکر دید چون به قوم خود برگشت، از فرستادن صدقات به نزد ابوبکر خودداری نمود و صدقات را بین قوم خود تفریق نمود. گوید:

فقلت خذوا اموالکم غیر خائف
و لا ناظر فیما یجی‏ء من الغد

فان قام بالدین المحوق قائم
اطعنا و قلنا الدین دین محمد " 1 ".

«مالک گوید: من به قوم خود گفتم: اموال خود را که صدقات باشد پس بگیرید و هیچ ترس نداشته باشید و نه انتظار گزندی که فردا به شما برسد. سپس اگر به این دین مخلوط شده با کثافات صاحب اصلی آن قیام کرد، ما اطاعت نموده و زکات خود را پرداخته و می‏گوئیم که دین، دین محمد است».
ابوبکر خالد بن ولید را مامور نمود که با لشکری به بطاح " 2 " بروند و با افرادی که برخورد می‏کنند اذان بگویند و اقامه نماز کنند. اگر آنان نیز اذان گفتند و اقامه نماز کردند با آنها جنگ نکنند و در این حال از آنها فقط زکات طلب کنند و اگر

پاورقی

62



ندادند فقط به غارت اموال آنها بپردازند و کسی را نکشند، و اگر از اذان و نماز خودداری کردند آنها را بکشند چه به آتش زدن باشد و چه به غیر از آن. " 1 ".
در لشکر خالد بن ولید، ابوقتاده " 2 " که اسمش حارث بود و عبدالله بن عمر نیز بودند. " 3 " لشکر خالد چون به بطاح رسید کسی را نیافت و لشکر در تاریکی شب بر بنی یربوع که اقوام مالک بودند شبیخون زده و آنها را در تحت مراقبت گرفتند، مالک و سایر اقوامش با خود سلاح برداشتند. خالد و همراهانش گفتند: چرا سلاح برداشتید؟ آنها گفتند: شما چرا سلاح برداشته‏اید؟ اینها گفتند: ما مسلمانیم و تعدی نمی‏کنیم. آنها گفتند: ما نیز مسلمانیم. اینها گفتند: اگر مسلمانید سلاح خود را کنار بگذارید ما نماز می‏خوانیم شما هم نماز بخوانید، آنها سلاح خود را برداشته و نماز خواندند. " 4 " در این حال خالد دستور داد همه را اسیر نموده و گردن بزنند. مالک بن نویره گفت: چرا ما را می‏کشید؟ ما مسلمانیم. قتاده و عبدالله بن عمر گفتند: ای خالد دست از کشتن مالک بدار او مسلمان است ما نماز او را دیدیم، " 5 " خالد گفت: باید کشته شود. بین قتاده و خالد سخن بالا گرفت و قتاده عهد کرد با خدا که دیگر در لشگری که خالد بن ولید است نرود و تحت لوای او نباشد. " 6 ".
مالک گفت: ای خالد تو مرا به نزد ابوبکر ببر خود در موضوع ما حکم شود.خالد گفت: ابدا تو را مهلت نمی‏دهم. " 7 " چشم خالد که به زوجه مالک افتاده و نام او ام‏تمیم بود و در غایت حسن و جمال بود دل او را ربوده و قصد زنای با او داشت و کشتن مالک را مقدمه وصول به این مقصد قرار می‏داد. مالک در حضور خالد به زنش گفت: تو مرا به کشتن دادی و من در راه غیرت و حفظ ناموس باید کشته شوم. " 7 " بالاخره آنچه مالک گفت در دل خالد اثری نکرد، مالک گفت: ای خالد تو برای انجام ماموریت دیگری آمده‏ای که جرم ما از آن بسیار کوچکتر است. " 8 ".

پاورقی

63



خالد دستور داد به ضرار بن ازور که گردن مالک را بزند، او مالک را صبرا کشت، " 1 " و همان شب خالد با زوجه مالک ام‏تمیم همبستر شد " 2 " و دستور داد سرهای کشتگان را به جای سه‏پایه زیر دیگ‏های غذای خود گذاردند و آتش افروختند. مالک سر بزرگی داشت و بسیار پرمو بود قبل از آنکه آتش او را گداخته کند به واسطه سوختن موهای فراوان غذا به جوش آمد و آماده شد. " 3 " خالد دستور داد تمام زنها را به عنوان اسارت به مدینه حمل دادند و تمام اموال آنان را غارت نمود.
این قضیه بر مسلمین بسیار گران آمد. عمر به نزد ابابکر آمده گفت: خالد مردم مسلمان را کشته، مالک بن نویره را کشته است و با زن مسلمان همبستر شده، و اموال مسلمین را غارت کرده باید او را قصاص کنی و حد زنا بر او جاری کنی.
چون خالد به مسجد مدینه داخل شد قبائی در بدن داشت که مملو از آهن و تیر بود و عمامه‏ای بر سر انداخت که چوبه‏های تیر را در آن فرو برده بود. عمر چون چشمش به خالد افتاد برخاست و چوبهای تیر را از عمامه او بیرون آورده و همه را شکست و گفت: الآن تو را می‏کشم و رجم خواهم نمود، مرد مسلمان را کشتی و با زن او زن مسلمان همخوابگی نمودی؟! خالد هیچ نمی‏گفت چون احتمال می‏داد این نحو تغیر عمر ناشی از میل و رغبت ابوبکر باشد. چون خالد به ابوبکر وارد شد و مذاکراتی با هم نمودند از جمله آنکه گفت: علت کشتن من مالک را این بود که درباره تو چنین و چنان می‏گفت و معتذر بود که مالک قال لخالد و هو یراجعه: ما اخال صاحبکم الا و قد کان یقول کذا و کذا.
«می‏گوید: مالک به من گفت: من از صاحب شما ابوبکر کناره‏گیری نکردم مگر به علت آنکه چنین و چنان می‏گفت». خالد در جواب او گفت: او ما تعده لک صاحبا؟ «آیا تو ابوبکر را صاحب خودت نمی‏شناسی» فلذا امر کردم گردن او را زدند.

دفاع ابی‏بکر از جنایات خالد


ابوبکر خالد را تبرئه نمود. خالد از نزد ابوبکر خوشحال بیرون آمد. " 4 " عمر به نزد ابوبکر رفت و گفت: خالد زنا کرده او را حد

پاورقی

64



بزن، ابوبکر گفت: لا، لانه تاول فاخطا: «نه، چون او در کار مالک تاویل نموده و اشتباه کرده است». عمر گفت: مرد مسلمان را کشته است او را بکش.ابوبکر گفت: لا، انه تاول فاخطا: «نه، او تاویل کرده و در قتل مالک اشتباه کرده است»، سپس گفت: ای عمر ما کنت لاغمد سیفا سله الله علیهم. " 1 " عمر گفت: ای ابوبکر او را از منصب خود معزول گردان. ابوبکر در پاسخ گفت: لا اغمد سیفا شهره الله علی الکفار " 2 " «من شمشیری را که خدا به روی کفار ظاهر نموده در غلاف فرو نمی‏برم».
برادر مالک متمم بن نویره به مدینه آمد و از ابوبکر طلب خون برادر خود مالک را نمود و اسراء را طلب کرد. ابوبکر دستور داد اسراء را برگردانند. عمر به ابوبکر اصرار و الحاح نمود که خالد را عزل کند و گفت که: ان فی سیفه رهقا " 3 " «در شمشیر خالد تعدی و تجاوز و خون به ناحق ریختن است»، ابوبکر گفت: لا، یا عمر لم اکن لاشیم سیفا سله الله علی الکافرین»: " 3 " «نه ای عمر من در غلاف نمی‏کنم شمشیر برانی را که خدا بر کافران از غلاف بیرون کشیده است».
عبدالله بن عمر و قتاده به نزد ابوبکر آمدند و شهادت دادند که خالد مسلمان را کشت، مالک بن نویره مسلمان بود، اذان و اقامه او را دیدیم. ابوبکر از قتاده اعراض نمود و از او متنفر شد. " 4 ".
باری مالک را خالد به عنوان رجوع و ارتداد از اسلام کشت و آن مرد مؤمن هر چه گفت: من مسلمانم خالد گفت: باید کشته شوی، و چون گفت: جمال زن من مرا به کشتن داده است‏خالد گفت: بل رجوعک عن الاسلام. " 5 " با آنکه صحابی نیک سیرت مالک بن نویره از اسلام مرتد نشد و فقط درباره ابوبکر سخنانی گفته بود که آنرا خالد به ابوبکر بازگو کرد، و همین سخنان خون آن مرد بی‏گناه را هدر نموده و خالد را تبرئه کرد. ابوبکر خالد را تبرئه نمود نه او را کشت و نه حد زنا بر او جاری

پاورقی

65



کرد و نه حد مفتری بر او جاری نمود و نه به واسطه تعدی بر اموال مسلمین او را تعزیر کرد بلکه او را عتاب و سرزنش نیز ننمود، بلکه از او دفاع نموده صراحتا این مرد فاجر فاسق فاتک را شمشیر برنده خدا قرار داده و چنان معرفی نمود که او شمشیر خدا است که برای کشتن کافران (امثال مالک بن نویره و تعدی به نوامیس زنهای مسلمان و هتک اعراض و نهب اموال آنها) از غلاف بیرون کشیده و عریان نموده است.
فرضا که مالک از دادن زکات امتناع نمود مگر حکم قتل است؟ مالک از دادن زکات به ابوبکر امتناع نمود نه از دادن آن به وصی رسول خدا، چنانکه از شعر او معلوم شد مالک مسلمان بود آیا کشتن مسلمان جایز است؟ فرضا به واسطه ارتداد مالک از ابی‏بکر او را مرتد از اسلام بدانیم آیا زنا با زن او که مسلمان بود جایز است؟ آیا این قابل تاویل است؟ آیا وجود عبدالله بن عمر و قتاده که از نزدیک ناظر قضیه بودند برای رفع تاویل، حجت قاطعه نیست؟ چرا ابوبکر از گفتار آنان نفرت نموده و اعراض کرد، برای آنکه خالد یار و معین حکومت او بود.
ابوبکر دستور داد دیه مالک را از بیت المال بپردازند و اسراء را برگردانند. آیا تمام این جریانات را فعل صحیح ابوبکر بدانیم و به عنوان آنکه اولواالامر و معصوم است تاویل نموده و حمل بر اجتهاد او کنیم؟ حقا امثال فخر رازی که این سیئات صریح را تاویل و توجیه می‏کنند در جرم و جریمه با صاحبان آن جرائم سهیم و شریک هستند. آیا واقعا شمشیر خالد سیف خدا بود که به دست او داده و خود خدا او را از غلاف بیرون کشیده است؟
عمر می‏گوید: ان فی سیفه رهقا «در شمشیر خالد تعدی و خون به ناحق ریختن است»، آیا این هتک و تجاوز، فعل خداست و خالد شمشیر خدا؟ عمر می‏گوید: چنین نیست، اما ابوبکر می‏گوید: خالد شمشیر خداست. قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئا... و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق ذلکم وصیکم به لعلکم تعقلون... و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصیکم به لعلکم تتقون. " 1 ".

پاورقی

66