داستان لیلة المبیت و ایثار و فداکاری امیرالمؤمنین نسبت به رسول‏الله‏


امیرالمؤمنین علیه‏السلام در تمام مراحل با پیغمبر اکرم بودند، و خود را فدای آن حضرت می‏نمودند، در ایثار دقیقه‏ای فروگذاری نمی‏نمودند، کفار قریش مسلمین را بسیار شکنجه می‏نمودند.

پاورقی

ص118



تا آنکه مجبور شدند به اذن حضرت به حبشه هجرت کنند.
پیغمبر اکرم برای طلب نصرت و یاری، یکبار بطائف تشریف برد، و از آنها یاری خواست فرمود: من یک نفر از شما را اکراه نمی‏کنم، از شما میخواهم که مرا از کشتن باز دارید، قریش تصمیم قتل مرا گرفته‏اند، شما مرا یاری کنید، و از کشته شدن جلوگیری نمائید تا رسالات پروردگار خود را به مردم برسانم " 1 ".
هیچکس آن حضرت را نپذیرفت، و با سنگ‏هائی که بر آن حضرت می‏زدند، حضرت را از طائف بیرون کردند، و پاهای ایشان در اثر سنگها مجروح شده خون می‏آمد.
چون ابوطالب از دنیا رفت، تعدی قریش بر آن حضرت شدید شد، دیگر از هیچ آزاری خودداری نمی‏نمودند، در منزل آن حضرت پیوسته سنگ و چوب پرتاب می‏کردند، و در راه خاک بر سر ایشان می‏ریختند.
روزی به منزل آمد و خاکها بر سر و صورتش مشهود بود، یکی از دختران آن حضرت خاکها را از سر و روی آن حضرت می‏شست، و گریه می‏کرد و حضرت می‏فرمود: ای دخترک من گریه مکن! خداوند پدر تو را حفظ خواهد کرد " 2 ".
تا آن که انصار مدینه به خدمت ایشان آمده، و ایمان آوردند و با آن حضرت بیعت کردند بآنکه اگر آن حضرت به مدینه رود مانند خود و اولاد خود آن حضرت را حفظ کنند، و از دشمنان آن حضرت ممانعت نمایند.
از طرفی کفار قریش دیدند که بهر قسم که خواهند آن حضرت را از دعوتش منع کنند نشد، با وعده و با وعید هم نشد، و روز به روز بر عده مسلمین افزوده می‏گردد.
آخر الامر قرار گذاردند در دارالندوة مجلسی گرد آورده و درباره آن حضرت تصمیم نهائی را بگیرند.
چهل نفر از دانایان مجرب در دارالندوة گرد آمدند، و پس از گفتگوهائی طویل تصمیم گرفتند پیغمبر را بکشند، بدینطریق که اگر از هر قبیله یک نفر برای شرکت در قتل آن حضرت انتخاب گردد، و آنان یک مرتبه در مجلس واحد آن حضرت را بکشند، چون خون آن حضرت در میان قبایل پخش می‏گردد، لذا

پاورقی

ص119



بنی هاشم نمی‏توانند با آن قبایل نبرد نموده، حاضر به دیه می‏شوند، و این مهم نیست آنها دیه آن حضرت را به بنی هاشم می‏پردازند.
بر این میعاد تصمیم گرفتند، و از هر قبیله یک شخص شجاع انتخاب نمودند، تا در شب معین بدون اطلاع احدی در منزل رسول خدا ریخته، و بدن مبارکش را در زیر شمشیر قطعه قطعه کنند.
در این تصمیم نهایت جد را بخرج داده و آنرا مخفی داشتند، چون زمان آن فرا رسید و همه حاضر و آماده بودند که در شب به منزل پیغمبر بریزند، جبرائیل آن حضرت را از این قضیه آگهی داد.
و اذ یمکر بک الذین کفروا لیتبتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین " 1 ".
و آن حضرت را امر نمود که امیرالمؤمنین را در جای خود و در بستر خود بخواباند، و خود از مکه به مدینه هجرت کند.
حضرت رسول اکرم، امیرالمؤمنین را طلبیدند، و فرمودند که خدای من به من امر نموده است که امشب هجرت کنم، آیا راضی هستی در بستر من بخوابی، تا کفار قریش تو را بجای من گیرند، و از رفتن من اطلاع حاصل نکنند؟
امیرالمؤمنین عرض کرد: یا رسول‏الله! اگر من در جای شما بخوابم جان شما بسلامت‏خواهد بود؟
فرمود: بلی، عرض کرد جان من فدای شما باد، خندان و شاد شد، و فورا به سجده افتاد، و این اولین سجده شکری است که در اسلام بجای آورده شده است.
امیرالمؤمنین خود را حاضر نمود که شب در منزل رسول‏الله در بستر آن حضرت بیتوته کند، و در هر لحظه خود را طعمه ده‏ها شمشیر بران قرار دهد.
«ابن‏اثیر» با اسناد خود از «ابن‏اسحق» روایت کند که چون اصحاب آن حضرت برای مرتبه دوم به مدینه هجرت کردند، آن حضرت انتظار می‏کشید که جبرائیل بیاید، و او را امر به خروج از مکه کند بسوی هجرت به مدینه، تا زمانی که قریش مجتمع شدند، و آنچه را که می‏خواستند در کشتن پیغمبر از غدر و مکر تصمیم گرفتند، و جبرئیل آن حضرت را امر کرد که شب در مکانی که بیتوته مینموده است دیگر نخوابد.

پاورقی

ص120



حضرت رسول‏الله امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب را طلبیده، و او را امر کردند در بستر خودشان بخوابد، و برد سبز رنگی که مخصوص آن حضرت بود بر روی خود بکشد.
علی بن ابیطالب همینکار را کرد و پیغمبر از منزل خارج شد " 1 ".
و نیز با اسناد خود از ابی‏رافع روایت کند که چون آن حضرت تصمیم هجرت گرفت، علی را امر نمود که در مکه بماند، و بعدا اهل بیت رسول خدا را به مدینه بفرستد، و او را امر نمود که امانت او را ادا کند، و وصایائی که مردم به حضرت نموده بودند انجام دهد، و امانتهائی که به حضرت سپرده بودند، علی همه آنها را به صاحبانش بازگرداند.
و او را امر نمود که در آن شب خروج در بستر او به پشت‏بخوابد، و فرمود: اگر قریش تو را در بستر من بدینحال ببینند مطلب بر آنها مشتبه شده و در جستجوی من برنمی‏خیزند.
قریش پیوسته از منزل آن حضرت به فراش رسول خدا نگاه می‏کردند، و علی را در فراش خوابیده می‏دیدند، و گمان می‏کردند که پیغمبر خوابیده است، تا چون صبح شد و در فراش، علی را یافتند، با خود گفتند محمد از مکه بیرون نرفته است، اگر بیرون می‏رفت علی را نیز مسلما با خود برده بود.
همین مطلب آنها را در اشتباه انداخته از تفحص پیغمبر در خارج مکه مایوس شدند.
و پیغمبر علی را امر نموده بود که بعدا به مدینه ملحق شود.
علی اهل بیت رسول خدا را به مدینه فرستاد، و سپس خود راه مدینه را گرفت، و برای آنکه کفار از حرکت او اطلاع حاصل نکنند شبها پیاده راه می‏رفت و روزها خود را مخفی می‏داشت تا به مدینه رسید.
چون خبر ورود علی را به پیغمبر دادند فرمود: ادعوا الی علیا قیل: یا رسول‏الله لا یقدران یمشی.
علی را بسوی من بخوانید! عرض کردند:ای پیغمبر خدا، علی دیگر قادر به حرکت نیست!

پاورقی

ص121