در تأثير سحر و جادو نيز وضع چنين است. خداوند متعال با قدرت خويش،
 
چنين اراده و نيرويي را در افراد به وديعت نهاده است. انسان ها با بهره گيري
 
از اين اراده و تقويت آن مي توانند به کارهاي شگفت انگيزي دست زنند.
 
برخي مانند اولياي خداوند از آن نيرو و در مسير مناسب، استفاده مي کنند و
 
عده اي ديگر، با سوء استفاده از آن به کارهاي ناشايست اقدام مي کنند؛
 
پس، در واقع اصل وجود اين نيرو در نهاد آدمي از آن خداوند و به فرمان او
 
است، منتها چگونگي بهره گيري از آن به عهده خود انسان نهاده شده است
 
و او در چگونگي بهره گيري از آن مسؤول است.
شايان ذكر است: گرچه سحر و جادو واقعيت دارد ولي غالب آنچه امروزه در ميان مردم در اين باره شايع است بى‏اساس مى‏باشد و اكثر كسانى كه به اين امور مى‏پردازند كلاه بردارانى هستند كه از اين طريق
 
قصد اخاذى و پر كردن جيب خود را دارند. ولى اگر بر فرض موردى پيدا شد كه سحرى در كار بود راه‏هايى
 
براى بطلان آن وجود دارد:
1-
 استعاذه به خداوند و خواندن سوره‏هاى فلق و ناس.
2-
 خواندن و نوشتن آيات 75 تا 82 سوره يونس.
3
-آيه 102 سوره بقره «واتبعوا ما تتلوا الشياطين...» تا آخر آيه با آب زعفران روي طشت مسي نوشته
 
شود و در هنگام نوشتن، كندر را بخور دهند. بعد طشت را پر از آب باران و يا آب چشمه مي كنند بعد
 
مسحور با استفاده از آن آب غسل مي كند و از آن آب مي نوشد. بقيه آب را در پارچ شيشه اي بريزد و
 
براي غسل استفاده كند. بهترين روز هم روز چهارشنبه است.
4-
 آيه 100 سوره نسا «و من يهاجر في سبيل الله...» تا آخر آيه با جوهر زعفران با كره گاو روي كف دست
 
نوشته شود.
5-
 دعا وتضرع به درگاه خداوند.
6-
 درخواست دعا از اولياى واقعى خداوند.
7-
 صدقه دادن.
در پايان گفتني است اين گونه روش ها به طور موردي و تجربي است ولي روش عمومي و تأييد شده از
 
سوي امامان(ع) همان تداوم صدقه و خواندن سوره يس و آيه «و ان يكاد» و «چهار قل» است. ان شاء الله
 
با تداوم صدقه، تغيير محل زندگي، و تکرار سوره «يس» و آيات فوق ، مشکلات و نفوس بد از اطراف شما
 
دور خواهد شد. و در هر صورت به خداوند و حاکميتي اراده الهي همچنان معتقد باشيد چه بسا همين
 
فراز و نشيب ها دامي از سوي شيطان باشد که ايمان شما را متزلزل کند. لذا با پايداري و استقامت
 
ايمان خود را حفظ کنيد تا در نتيجه آن شيطان نااميد شود و درهاي رحمت الهي به سوي شما باز گردد.
 
نكته ديگر اين كه تأثير دعا امرى مسلم و حتمى است؛ چه خود انسان دعا كند و يا ديگرى را شفيع در
 
دعا قرار دهد. ولى بايد به افراد قابل اعتماد مراجعه كرد و از كسانى كه به دنبال شهرت و سودجويى
 
نيستند بهره گرفت.
در مورد دعانويس‏ها؛ بايد دانست كه بسيارى از اين افراد شيادانى هستند كه از عقايد مردم سوء
 
استفاده مى‏كنند. بنابراين بايد در برخورد با آنان هشيار بود. براى دعا به درگاه خداوند نيازى به واسطه و
 
دعانويس نيست؛ بلكه هر كس مى‏تواند براى رفع مشكلات خود به درگاه او عرض حاجت نمايد و از اعمال
 
نيك براى تقرب به درگاه خداوند بهره ببرد. مگر آن كه به افراد وارسته و اهل دل دسترسى داشته باشيم
 
كه به طور يقين دعاى آنان و نفوذ كلام آنان تأثير ويژه‏اى دارد.
و بالاخره اينكه از نظر فقهي تعليم و تعلم سحر - به جز براي بي اثر کردن سحر ساحران - حرام است.
آيت الله فاضل : اصل سحر و جادو و مراجعه به ساحر و جادوگر براي اين امور حرام است و درآمدي هم که
 
از اين طريق کسب شود حرام است ولي مراجعه براي بطلان و بي اثر کردن سحر اشکال ندارد (جامع
 
المسائل آيت الله فاضل، س 961). 

بسم الله الرحمن الرحيم

بحث درباره سحر يكى در حرمتش بود، كه گفته شد حرمت سحر فى الجمله واضح است و شيخ فرمود: روايات هم مستفيضه است[1] درباره‌اش.

بحث دوم در موضوع سحر بود، كه سحر چيست؟ ما نسبت به جهت اول عرض كرديم كه از روايات بيش از حرمت فى الجمله استفاده نمي‌شود، چون روايات اطلاق ندارد، بلكه غالب روايات اگر نگوئيم كلش، با يك قرائنى مقرون است كه آنها قرينه‌اند بر اختصاص به بعض موارد و يا لااقل از اينكه محتمل القرينيه‌اند و اخذ به اطلاق با بود قرينه يا محتمل القرينيه تمام نيست.

مثلا آن روايت كه داشت « من تعلم شيئاً من السحر قليلاً أو كثيراً فقد كفر و كان آخر عهده بربه و حدّه أن يقتل»[2] خوب اين را ما نمي‌توانستيم بگوييم، يعنى هر كسى يك كلمه سحر بلد شد. يا « ساحر المسلمين يقتل و ساحر الكفار لايقتل»[3] بگوييم مسلمانى كه ساحر است كشته مي‌شود يا نه هر ساحرى، حالا بر اختلاف تفسير، هر ساحرى كشته مي‌شود، خوب نمي‌شود ما بگوييم هر ساحرى حكمش قتل است عرف از اين نمي‌فهمد، نمي‌تواند باور كند اين قرينيت حكم به قتل با اطلاق موضوع سازگار نيست.

ما عرض كرديم روايات اطلاق ندارد بنابراين بايد اخذ به قدر متيقن بشود، قدر متيقن آنجايى است كه ضرر داشتـه باشد براى ديـگرى، يا فسادى را در جامعه بوجود بياورد، يا موجب ارتكاب حرامى بشود. مثل

بي‌احترامى به قرآن و به اسماء حسنی و صفات ذات بارى و امثال اينها.

و اگر در يك موردى شك كرديم كه حرام است يا نه، به شبهة الحكميه اصل برائت آنجا حاكم است، اين چيزى بود كه ما عرض كرديم.

بعضي‌ها طرز ديگر گفتند، گفته‌اند: روايات اطلاق دارد، لكن منصرف است به اين موارد، به هر حال نتيجه عمليه يكى است حالا يا بگوييم از اوّل اطلاق ندارد لاحتفاف مطلقات بما يكون قرينة او بما يحتمل القرينيّه يا بگوييم اطلاق دارد و انصراف دارد، به هر حال حرمت هر سحرى از اين روايات در نمي‌آيد و در موارد شك هم اصل برائت است.

«موضوع سحر»

امّا راجع به موضوع، گفته شد تفاسير مختلفه‌اى برايش شده است. تا ده تفسير براى سحر شده و ما نمي‌توانيم معناى حقيقى سحر را پيدا كنيم، حقيقتش براى ما نامعلوم است و لذا اگر شك در حرمت كرديم باز مجرای اصالة البرائه است، براى اينكه اصل برائت، هم در شبهه حكميه مي‌آيد و هم در شبهه موضوعيه، اين هم يك بحثى را كه داشتيم و تمام شد.

باز عرض كرديم لايخفى، كه ما سحر را در موارد محرّم حرامش مي‌دانيم بما هو سحرٌ، بما هو سحرٌ حرام مي‌دانيم، ولو با حرامهاى ديگرى هم هست امّا خودش هم حرام است يعنى خود عنوان موضوعيّت دارد حيثيت، حيثيت تقيیديه است نه حيثيت تعليليه، نظير حرف فيض (قدس سره) در باب غنا، كه ايشان هم مي‌فرمايد: غنا اگر با حرام و باطل همراه شد حرام است نمي‌خواهد بگويد حيثيت، حيثيت تعليلى است؛ مي‌خواهد بگويد حيثيت، حيثيت تقييدى است يعنى دوتا حرام مرتكب شده يكى غنا يكى او، حرمتش مشروط است مقيد است.

«نقل کلام شيخ در بيان احکام سحر»

بحث ما تا اينجا تمام است لكن شيخ(قدس سره) چون در مقام بيان حكم بعد از فراغ از بيان موضوع مطالب مفيدى دارند ينبغى بل لابد كه عبارت شيخ را در مكاسب بخوانيم و اگر هم چيزى به نظرم آمد كنارش عرض كنيم چون مطالب مفيدى در اين عبارت هست.

شيخ مي‌فرمـايد: «المقام الثانى فى حكم الاقسام المذكوره [كـه مرحوم مجلسى(قدس سره) تا هشت

نحو سحر را بيان كرده بودند] فنقول اما الاقسام الأربعة المتقدمة من الايضاح [چهارتايى كه از ايضاح گفته شد حرام است كه يكى از آنها سحر به تأثيرات نفسانيه بود، رياضتى بكشد كه بتواند با نگاهش قطار را نگهدارد.

رياضتى بكشد كه بتواند با دندانش آهن را تكه پاره كند، يا رياضتى بكشد كه بتواند مريضى را با نگاهش شفا بدهد، يا با نگاهش سالمى را مريض كند، اين يك قسمى است كه در عبارت ايضاح آمده، عبارت ايضاح اين است] انه استحداث الخوارق امّا بمجرد التأثيرات النفسانيه و هو السحر [با رياضت كشيدن خودش را برساند كه كارهاى خارق العاده انجام بدهد].

قسم دومى كه ايشان فرموده‌اند: «او بالاستعانة بالفلكيات فقط و هو دعوة الكواكب [يك ستاره‌هايى هر كدامشان داشتند كه آن ستاره‌ها خيلى ازشان مدح مي‌كردند، اسامى ذات بارى تعالى را به آن ستاره‌ها اطلاق مي‌كردند و در مقابلش تواضع مي‌كردند و از آنها كمك مي‌جستند، اين هم باز قسم دومى كه در عبارت ايضاح آمده اسمش دعوت الكواكب است].

او بتمزيج القوي السماوية بالقوي الارضية و هى الطلسمات» [يك ستاره‌اى يك جا قرار مي‌گرفته، يك مثلثى را مثلا در مقابل او قرار مي‌دادند بعد مي‌گفتند: اگر اين مثلث در مقابل اين ستاره مثلاً امروز قرار بگيرد و ما اين مثلث را با خودمان برداريم مثلاً مهم مي‌شويم، محترم مي‌شويم در جامعه، يا مثلاً يك نعل الاغى را در مقابل يك ستاره اى قرار مي‌دادند مي‌گفتند: اين نعل الاغ را مثلاً اگر بگذاريم توى اتاقمان يا زندگيمان، پولدار مي‌شويم، قرار دادن يك جسم ارضى در مقابل يك جسم سماوى، و هى طلسمات اسمش بوده] او على سبيل الاستعانه بالارواح الساذجه،[4][ استعانت به روحهاى ساده كه ماده ندارد، جن و ملك و اينها، بعضى ها بودند جن داشتند، مي‌گفت: مثلا من پنج تا جن دارم، چهارتا جن دارم، آن وقت از آن جنها استفاده مي‌كردند و كارهاى خارق العالده اى با استفاده از آنها انجام مي‌دادند.

به هر حال اين هم چهار قسمى كه در عبارت ايضاح آمده.

ايشان مي‌فرمايد: «امّا الاقسام الاربعة المتقدمة من الايضاح فيكفى فى حرمتها مضافاً الى شهادة المحدث المجلسى(قدس سره) في البحار بدخولها في المعني المعروف للسحر عند اهل الشرع- در بحار به دخول اين چهار قسم در معناى معروف براى سحر نزد اهل شرع، علاّمه مجلسى اين چهار قسم را جز سحر شرعى گرفته، گفته اهل شرع اين چهار قسم را حرام مي‌دانند، اگر بخواهيد از عبارت مرحوم مجلسى در بياوريد دو قسم آن، از آن قسم اولش در مي‌آيد سحر الكلدانيين، كلدانيين آنهايى بودند كه با ستاره كار مي‌كردند. خوب دو جور با ستاره كار كردن است يكى اينكه تمزيج كند آن ستاره‌ها را به زمين و يك چيزى مقابل او بگذارد كه بشود مثلا طلسم، سحر كلدانيين، و يا بصورت اينكه ارتباطى با آنها پيدا كند و مثلاً با رياضت يك كارى را انجام بدهد. اين دو قسمش از اين در مي‌آيد، قسم اوّل سحر كلدانيين.

دوم: سحر اصحاب نفوس، آن ستاره كه بصورت طلسم تمزيج كواكب با زمين، دوم اصحاب اوهام و نفوس قويه، اين هم مي‌شود رياضت ها، اين هم دو قسم. سوم: استعانه.

به هر حال ايشان مي‌گويد: چهار قسم، از عبارت ايشان در مي‌آيد (در عبارت مرحوم مجلسى بوده).

خوب مي‌گويد: ايشان شهادت داده كه اين چهار قسم عند اهل شرع سحر هستند] «فيشملها الاطلاقات»، وقتى او مي‌گويد: عند اهل شرع اين چهار قسم سحرند، اطلاقات سحر شامل آنها مي‌شود.

اين يك دليل ايشان براى حرمت. دليل ديگر « دعوي، فخر المحققين فى الايضاح كون حرمتها من ضروريات الدين و ان مستحلها كافر [گفته اينها از ضروريات دين اند و مستحلش كافر است ولو ما اجماعهاى منقول را قبول نداريم براى اينكه شيخ در رسائل اجماعات را معمولا مي‌گويد: اجماع حدسى است.

ما آنوقتها كه مباحثه رسائل داشتيم مي‌گفتيم اجماع زير كرسى.شيخ اينجور ادعا مي‌كند، مي‌گويد: نشسته، ديده يك قاعده مسلم است «كل شىء نظيف حتى تعلم انه قذر»[5] موثقه عمار نظيف دارد يادتان باشد، الماء كله طاهر داريم امّا كل شىء طاهر نداريم، كل شىء نظيف. اين مي‌داند كه اصحاب اصل طهارت را قبول دارند در مشكوكات، بعد شك مي‌كند مار مثلا مرده اش طاهر است يا نجس است، مي‌گويد كه طهارة الحية اجماعيه، هيچ مراجعه نمي‌كند به اقوال؛ از باب اينكه مي‌گويد: كبرى كه مسلم، اين هم كه صغراى آن است مسلم، بنابراين دو دوتا چهارتا.

شيخ در رسائل تمام اجماعات منقوله را حجت نمي‌داند مي‌گويد اينها برمي‌گردد به اجماعات حدسى، حسى نيست يعنى نرفته‌اند اقوال را ببينند.

مى فرمايد: ما ولو اجماعات منقوله را قبول نداريم لانّها حدسيه، لاحسّيه، اين را ولو قبول نداريم دعواى ضرورت در دين موجب اطمينان به حكم است و به اتفاق علما بر حكم در جميع اعصار.

 

 

«نقد کلام شيخ»

حالا بياييم سراغ عبارت شيخ بزرگوار (قدس سره) ايشان مي‌فرمايد: كه علامه مجلسى اينها را جز سحر دانسته اين چهار قسم را توى معناى سحر نزد اهل شرع آورده، بنابراين، اين اطلاقات شاملش مي‌شود، اولا نزد اهل شرع دليل بر اطلاقات نيست الفاظ محول است الى فهم عرف، حقيقت متشرعه كه نيست اگر بخواهد بفرمايد حقيقت متشرعه است له وجه، بخواهد بفرمايد حقيقت شرعيه است باز هم له وجه امّا فرض اين است مسلّم ديگر بحث نكردند سحر حقيقت شرعيه است يا حقيقت متشرعه، حالا اينجا سحر نه حقيقت شرعيه است، نه حقيقت متشرعه، پس قول اهل شرع چه فايده دارد ما بايد برويم سراغ عرف، اين يك شبهه.

شبهه دوم خود فخر المحققين اوليش را سحر گرفته، باقى ديگرش را اسمش را چيزهاى ديگر گذاشته آنوقت شما مي‌گوييد چون مجلسى اين چهارتا را گفته سحر است، پس اطلاقات شامل می شود كيف ثبت قول اهل شرع با اينكه مثل فخر المحققين كه اين چهار قسم را ذكر كرده است، يك قِسمش را سحر گرفته است، سه قِسم ديگرش را چيزهاى ديگرى گرفته است، عبارت فخر را همين جا نگاه كنيد، مي‌فرمايد كه  خود فخر المحققين بيان كننده اين چهار قسم يكى اش را سحر دانسته است، سه تاى ديگر را سحر ندانسته است، آن وقت ما چطور اعتماد كنيم به حرف علاّمه مجلسى و بگوئيم اهل شرع اين را مي‌گويند، اين دوتا شبهه راجع به اين جهت، بعد مي‌فرمايد: دليل دوم اينكه فخر المحققين حرمتش را از ضروريات دين دانسته است، بنده عبارت فخر را براى شما مي‌خوانم ببينيد از كجايش در مي‌آيد كه از ضروريات دين است، عبارت فخر اين است:] [7]، همه اينها حرام هستند در شريعت اسلام و كسى كه طلب كند حلال بودن آنها را آن كافر است، كسى كه طلب كند حلال بودن آنها را او كافر است، اينكه ندارد ضروري است که، الّلهم الاّ ان يقال فرموده مستحل كافر است، يعنى ضرورى است و انكار ضرورى هم موجب کفر است؟ درست است يا نه؟ بيش از اين كه نمي‌فرمائيد، اين كه اولا مستحل مسلم، مي‌شود كافر! اگر يك كسى طلب كند حليت اين ها را و مسلمان هم باشد بنابر قول به اينكه انكار ضرورى كفر مي‌آورد مي‌شود كافر، ايشان فرموده است مستحل كافر است، چه مستحل ضرورى كافر است مستحل ضرورى من المسلمين يا مستحل ضرورى از غير مسلمين هم؟ عبارتشان كه مطلق است، توجه فرموديد، مي‌گوئيد: ديگران هم همين جور معنا كرده اند عبارت شيخ را، شيخ هم خودش نظرش به همين بوده است، چون مستحل كافر است پس معلوم مي‌شود چى بوده است؟ ضرورى بوده است درست است!.

من عرض مي‌كنم مستحله كافرٌ دلالت بر اين دارد كه ضرورى است حرمتش لكن اگر مقيد به كى بود؟ مسلم بود.

به نظر بنده نظر ايشان به اين بوده كه اگر كسى اينجور چيزها را حلال بداند و درست بداند اينجور چيزها را اين كافر است چرا كافر است؟ براى اينكه معلوم مي‌شود معتقد است كه رياضت منهاى اذن اللّه در امور چه جور است؟ مؤثر است. معتقد است نعل الاغ را بگذاريم مقابل فلان ستاره اين منهاى اللّه در چى مؤثر است؟ در پولدار شدن مثلا مؤثر است.

نمي‌دانم طلسمات اين جورى، نيرنگ جات اين جورى! احتمال دارد صاحب ايضاح فخرالمحققين كه پدر و پسر هـر دو رحمـت و تحيات خداوند بر آنها باد! اين فخر المحققين نظرش به اين باشد، مستحله كافر يعنى آنى كه اينها را مؤثر به تمام معنا مي‌داند.

و معمولا افرادى كه اين كارها را مي‌كرده‌اند اصلا خدائى را قبول نداشته‌اند اينها مي‌آمدند و اين كارها را مي‌كرده‌اند از باب تأثير و تأثر، شما نگوييد پس مسلمش هم همين جورى است، نه مسلم نمي‌فهمد، از باب قصور خيال مي‌كند اينها مؤثرند، مستحل يعنى آگاهانه تأثيرى براى اينها معتقد است منهاى اللّه تعالى. احتمال دارد اين را بخواهد بگويد.

شبهه بعدى، شبهه بعدى اينكه از ضروريات دين باشد مستحل آن كافر است اين بر مبناى كسانى درست است كه منكر ضرورى را چه مي‌دانند؟ كافر!، امّا اگر كسى مثل سيدنا الاستاد الامام (س) منكر ضرورى را به ما هو موجب كفر نمي‌داند، غير ايشان هم البته فرموده اند، منتهى من چون ايشان را مي‌دانم دارم عرض مي‌كنم، بلكه منكر ضرورى اذا رجع الى تكذيب نبى، مي‌گويد نعوذ باللّه (ثم العياذ باللّه) يك وقت مي‌گويد پيغمبر دروغ گفته است. نعوذ باللّه از طرف خدا نبوده است.

يك وقت مي‌گويد من مي‌گويم كه پيغمبر اصلا چنين حرفى نزده است، اينكه منكر ضرورى ممكن است باشد امّا كفر نمي‌آورد اين هم يك شبهه، شبهه ديگر، ايشان فرمودند كه ما به دعواى اجماعات منقوله اطمينان نداريم، چون اجماعات، اجماعات؟ حدسى است، امّا به دعواى ضرورتى را كه ايشان فرموده است كه فرموده است ضرورى است ما اطمينان داريم، حرام است چون ايشان فرموده است ضرورى است و دليل بر حكم هم می باشد. من عرض مي‌كنم با اختلافاتى كه در معناى سحر است و با اختلافاتى كه در حكم سحر است و با اينكه روايات مطلقه‌اى نداريم چگونه از ادعاى ايشان به ضرورى بودن، شما مي‌فهميد كه قطعاً اينجورى است خوب شايد فخر المحققين هم در ادعاى ضرورت اشتباه كرد، شاهد بر اين مطلب اختلاف در سحر، موضوعاً و حكماً، آن وقت چطور شما در مي‌آوريد كه سحر به ما هو هو حرمتش ضرورى است؛ شايد در ادعا اشتباه كرده است، شايد سحر مضر ضرورى بوده است، نه سحر غير مضر اين هم يك شبهه. ثانياً اگر ضرورى بودن را از ايشان بپذيريم، بگوئيم نه اين حرفها چى است كه مي‌زنيد؟ او ادعا كرده است سحر ضرورى است، درست ضرورى است امّا در ضرورى ها بايد اخذ به قدر متيقن كرد، يا تا گاو و ماهى، ضرورت، اجماع، بنا عقلاء، اينها همه ادله لبيه، يقتصر على قدر متيقن.

پس چطور شما بطور كلى مي‌خواهيد بفرمائيد حرام است، اينها چيزهائى است كه به ذهن من مي‌آيد كه داريم عرض مي‌كنيم ان شاء اللّه رفتيد نجف سر قبرش كه رسيديد آنجا برايش فاتحه بخوانيد و بگوئيد كه خلاصه ما اين حرفها را شما ياد داده بوديد و خودتان برگردانديد از باب هذه بضاعتنا ردت الينا، اين تا اينجا.

بعـد مي‌فرمـايد نعـم ذكر شـارح النخـبـه ان ما كـان من الطلسـمات [از اينـجا مي‌خـواهد بگويد مسأله اختلافى هم هست شارح نخبه فرموده آنى كه از طلسمها مشتمل بر اضرار است يا تمویحی است بر مسلمين يعنى غير واقع را واقع نشان دادن اين را مي‌گويند تمویه در سحر] مشتملاً علي اضرار او تمويه علي المسلمين او استهانة بشىء من حرمات اللّه كالقرآن و ابعاضه و اسماء اللّه الحسني و نحو ذلك، [فرموده طلسمهاى مضر، طلسمهاى تمویه بر مسلمين، طلسمهاى استهانه، اين] فهو حرام، بلا ريب. سواء عُدّ من السحر ام لا [ خيلى خوب روشن است، چون همه اينها خودش عناوين، استهانه حرام است، اضرار حرام است] و ما كان للاغراض [امّا آنى كه براى اغراض باشد مثل] كحضور الغائب [با يك طلسم يك غائب را مي‌آورد، گم شده را پيدا مي‌كند، طسلم هاى درست و حسابى، نه آنها كه مي‌گويد برو برو، رفت تو اين كوچه، اين كوچه شش تا خانه دارد از اولى رد شد گمش كردند، بيچاره يك ساعت سر كار گذاشته بعد مي‌گويد گمش كردم، چطورى مي‌شود پيدايش كرد تو كوچه گمش مي‌كند يا تو شهر مي‌گويد آوردمش از اهواز، آوردم آوردم تو تهران، از قطار پياده شد آمد تو تاكسى گمش كردم، حالا نه طلسم درست و حسابى كه بتواند واقعاً گم شده را پيدا كند.]

و بقاء العمارة [يك طلسمى را يك جا مي‌گذارند كه زلزله مثلاً از بينش نبرد بقاء العمارة، یك طلسم مي‌كند زلزله از بينش نبرد] و فتح الحصون للمسلمين [با يك طلسم دژ محكم و پايگاه نظامى دشمن را داغان مي‌كند ايشان مي‌فرمايد اينها حرام نيست] فمقتضى الاصل جوازه و يحكي عن بعض الاصحاب [از بعض اصحاب هم جوازش نقل شده،] و [ربّما يستندون صاحب نخبه حالا مي‌گويد] و ربما يستندون فى بعضها الى اميرالمؤمنين(ع) [مي‌گويند اميرالمؤمنين هم يك طلسمهايى درست كرده بوده، چيزهايى را قاطى كرده بوده از اسماء اعظم و آيات كه براى مثلا برآوردن حاجتها خوب است] و السند غير واضح، و الحق فى الدروس تحريم عمل الطلسمات بالسحر [صاحب نخبه مي‌گويد: دروس عمل طلسمها را به سحر ملحق كرده گفته اينها هم حكم سحر را دارد] و وجهه غير واضح [ صاحب نخبه گفته وجهش روشن نيست، طلسم چه كار دارد به سحر، طلسم مخصوصا كه اين كارهاى درست و حسابى با آن بكنند.

حالا به صاحب نخبه شيخ مي‌خواهد اشكال بكند.] و لا وجه اوضح من دعوى الضرورة من فخر الدين و الشهيد (قدس سرهما)[8] [خيلى تند شده شيخ؛ مي‌گويد: چه جور شما فرمودى وجه ندارد؟ چه وجهى بهتر از ادعاى ضرورت كه هم فخر المحققين ادعا كرد هم شيخ؟ حالا ما اين جا يك چيزى را بعنوان نمي‌فهميم به شيخ مي‌گوييم يك چيزى را هم بعنوان اين كه نمي‌فهميم به صاحب نخبه مي‌گوييم، بعنوان نمي‌فهميم ولى واقعش این است که مي‌فهميم امّا آنى كه به شيخ(قدس سره) تعظيماً در مقابلش فقاهتش عرض مي‌كنيم اين است كه ضرورت دليل لبّى است، خوب ضرورت كه اقتضا نمي‌كند همه طلسمها حرام باشد شايد ضرورت بر طلسم مضر باشد صاحب نخبه هم فرمود مضرش حرام است، بحث سر غير مضرش است، مضرش كه آن هم قبول دارد حرام است شما مي‌فرماييد ضرورت، اىّ وجهٍ اوضح من الضرورة، جواب اين است لكن ضرورت دليل لبى است و دليل لبى لعل اختصاص دارد به اضرار.

امّا آن چیزی كه به صاحب نخبه عرض مي‌كنيم مگر اينكه حالا شما جواب بدهيد؛ اين است كه صاحب نخبه فرمود: تمویه حرام است غير واقع را واقع نشان دادن، حرام است چه مضر باشد چه مضر نباشد، براى اينكه يكى اش را اضرار فرمود، فرمود: مشتمل على الاضرار اين حرام است. او تمویه على المسلمين غير واقع را واقع نشان دادن، ايشان مي‌فرمايد اين حرام است ولو مضر نباشد. خوب ما از صاحب نخبه مي‌پرسيم اگر ضرر نداشته باشد به چه دليلى حرام است؟ مخصوصاً آنجايى كه نفع دارد؛ آنجايى كه نفع دارد، تمویه على المسلمين لكن لقائل ان يقول كه ايشان على المسلمين گفته، يعنى به ضرر مسلمين، امّا تمویه به نفع مسلمين، دشمن مي‌خواهد حلمه كند به مسلمين، يك كارى مي‌كند كه يك هزارتا، ده هزارتا شمشير بدست و توپ بدست و اتم و مواد اينجورى را مقابلشان نگه مي‌دارد خوب اين تمویه است امّا تمویهى است به نفع مسلمين.

بچه‌اش گريه مي‌كند و ميوه مي‌خواهد اين يك درخت بي‌بارى را تمویه مي‌كند كه اين درخت ميوه‌دار بشود منتها بعد مي‌گويد دست من نمي‌رسد دست من كوتاه و خرما بر نخيل، بچه هم آرام مي‌شود حالا با همين يك تمویه بچه آرام مي‌شود ديگر گريه نمي‌كند به اعصابش فشار بيايد، كى گفته حرام است؟ پس مگر اينكه بگوييد مراد صاحب نخبه از على المسلمين ضرر است.

لكن جواب دارد اين تمام نيست، على به اين معنا نيست اينجا، چون اگر على به معناى ضرر بود قسيم اضرار قرار نمي‌گرفت قِسم اضرار قرار مي‌گرفت توجه مي‌فرمائيد.

حالا اين را هم جواب بدهم براى اينكه نگوئى بى جواب ماند، اين را هم جواب بدهم، جوابش اين است كه على المسلمين نمي‌خواهد، على الشخص می خواهد، اگر مراد ضرر دارد التمویه على الشخص. ديگر چه جواب مي‌دهى؟ اين هم اين شبهات تا اينجا.

حالا بقيه اقسام براى فردا، مطالعه بفرمائيد انشاءاللّه.

(و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين)

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- المكاسب 1 : 95.

[2] - وسائل الشيعة 17: 148، كتاب التجارة، أبواب ما يكتسب به، باب 25، حديث 7.

[3] - وسائل الشيعة 17: 146، كتاب التجارة، أبواب ما يكتسب به، باب 25، حديث 2.

[4]- ايضاح الفوائد 1 : 405.

[5] - تهذیب 284:1/ 832.

[6]- المكاسب 1 : 99.

[7] - المکاسب 260:1

[8]- مكاسب 1 : 267.


 

سحر از جمله عناوینی است که در اعصار مختلف و سرزمین‌های گوناگون، محل گفتگو بوده و از آن طرفداری می‌شده است؛ بعضی آن را پدیده‌ای اجتماعی، عده‌ای دیگر پدیده‌ای سیاسی و برخی هم آن را خرافه و ساختگی پنداشته‌اند. مهم آنکه سحر و جادو همچون ابزاری بُرنده مورد سوء استفاده استثمارگران اقتصادی و سیاسی قرار گرفته است و به واسطه آن قدرت خویش را تثبیت نموده و چند روزی بر سلطه غیرقانونی خود ادامه داده‌اند. از سوی دیگر مردم پاک‌طینت به همراه مشعلداران هدایت با آن به مبارزه پرداخته‌اند و چهره‌های مزوّر و غیرواقعی سلطه‌گران و اعمال جادویی آنان را بر ملا ساخته و رسوایشان کرده‌اند. با این مقدمه کوتاه به بررسی آن می‌پردازیم.

سحر چیست؟
معنای لغوی: خلیل بن احمد فراهیدی متوفای سال ۱۷۵ هجری قمری در کتاب «العین» می‌نویسد: السحر؛ کل ما کان من الشیطان فیه معونة؛ هر چه شیطان دستی برای کمک به آن برآرد، سحر نامیده می‌شود. باز آورده است: الأخذة التی تأخذ العین ـ هر چیزی که چشم بظاهر آن را ببیند و حقیقتش چیز دیگری باشد سحر است.(۱)
ابن منظور، لغوی معروف و متوفای سال ۷۱۱ هجری قمری می‌نویسد: السحر؛ عمل تقرّب فیه الی الشیطان و بمعونة منه ـ هر کاری که عامل آن در تحققش نیاز به کمک و تقرّب به شیطان دارد سحر است. سپس اضافه می‌کند: سحر آن چیزی است که در چشم ظاهر می‌شود تا جایی که بینند گمان می‌کند واقعیت همان چیزی است که دیده و حال آنکه اصل و حقیقت چیز دیگری است.(۲) و در آخر می‌نویسد: کلّما لطف مأخذه و دقّ فهو سحر؛ هر چیزی که ریشه و اساس آن ظرافت و دقتی خاص دارد که بر دیگران پوشیده است سحر نامیده می‌شود.(۳)
علامه طبرسی(ره) فرموده: سحر کاری پنهانی است زیرا علل و اسباب آن پشت پرده انجام می‌گیرد، به طوری که آن چیز را به گونه‌ای دیگر جلوه می‌دهد، گویا تغییر ماهیت داده (همانند تبدیل براده چوب به برنج پخته شده) آیا نمی‌بینید خداوند فرموده: ساحران چنین وانمود کردند که ریسمان‌ها و چوب‌های آنان به سوی موسی(ع) در حرکتند.(۵)
علامه طریحی در ذیل آیه شریفه: (۶) پیروی نمی‌کنید شما مگر مرد ساحری را ـ می‌گوید: مسحورا عن الحق ـ مسحور کسی است که از حق و حقیقت جدا شده گویا واقعیت چیز دیگری است، سپس اضافه می‌کند: سمّی السحر سحرا لانّه صرف عن جهته، علت نامگذاری آن است که شخص سحر شده از جهت و حقیقت و واقعیت موجود منصرف شده، چیز دیگری را می‌بیند و باور دارد.
و باز در ذیل آیه شریفه: قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ(۷) ؛ بگو پس چرا افسون و سحر می‌شوید، می‌نویسد: ای فکیف تخدعون عن توحیده و یموه لکم ـ پس چگونه نیرنگ میخورید و از توحید و یگانگی خداوند جدایتان میکنند و امر بر شما پوشیده است.(۸)
پس از مجموعه مطالبی که گذشت بدست آمد که: هر کاری که جلب رضایت شیاطین را در بر داشته باشد و شامل خدعه، مکر، حیله و چشم‌بندی باشد و باطل را به صورت حق جلوه دهد سحر نامیده می‌شود.

معنای اصطلاحی سحر
هر سخن و نوشته و کاری که جسم، قلب و عقل انسان مسحور را تحت تأثیر قرار دهد و به وی آسیب رساند (مستقیم یا غیر مستقیم، موقت و یا دائم) سحر نامیده می‌شود، چه در قالب دعا و اوراد، قسم‌ها، رقیه‌ها، دمیدن و فوت‌ کردنها، به کارگیری فرشتگان و اجنه و… باشد.(۹)
از این رو صاحب «ایضاح الفوائد» فرمودند: استحداث الخوارق امّا بمجرد التأثیرات النفسانیه فهو سحر…؛ ایجاد کارهای خارق‌العاده‌ای که در اثر تأثیر امور نفسانیه ساحر در مسحور بوقوع پیوندد «سحر» نامیده می‌شود  و چنانچه انجام امور خارق‌العاده با کمک گرفتن از قدرت زمین و افلاک و یا ستارگان (اجرام آسمانی و زمینی) انجام گیرد «طلسم» نام می‌گیرد و اگر امر خارق‌العاده با کمک گرفتن از ارواح انسان‌ها ممکن شد آن را «عزائم» می‌نامند، که در داخل همین تعریف، سخن‌چینی و نمامی‌ نهفته است و آن را «نیرنجات» نامیده‌اند.(۱۰)

اقسام سحر
از آنجا که سحر از علوم شگفت‌انگیز و غریبه شمرده شده و هر کسی در آن وادی قدم گذاشته سعی کرده به هر راهی که وجود دارد برود و به هر جایی که ممکن است تمسک جوید تا کار جدید و نویی را ارائه نماید و دیگران از ابطال و خنثی نمودن آن سر در نبرند، همه علل فوق سبب شده تا انواع و اقسام متعددی طرح گردد و با کمال تأسف ساحران راههایی را طی کرده‌اند که از ابتدای راه با فطرت پاک آنان ناسازگار بوده و شرع مقدس با آن مخالفت نموده است، لکن آنان اهداف نفسانی خویش را دنبال کرده و فطرت خویش را به فراموشی سپرده‌اند.
علامه طباطبایی (ره) و دیگر مفسران به برخی از آن اقسام اشاره کرده‌اند. ما هم به همان مقدار بسنده می‌کنیم:
۱ـ سیمیا: در این گونه سحر قوای ارادی انسان با قوای مادی مخصوصی هماهنگ می‌گردد و نتیجه آن به دست آوردن قدرت فوق‌العاده‌ای است که توسط آن کارهای شگفتی را در طبیعت انجام می‌دهند، همانند تصرف در مخیّلات مردم که آن را چشم‌بندی (سحرِ دیدگان) می‌نامند.
۲ـ لیمیا: در این نوع سحر، قوای ارادی ساحر با ارواح قوی و عالی دیگر تماس می‌گیرد و سپس آنها را به تسخیر خود در می‌آورد، همانند تسخیر ارواح اجنه و یا ارواحی که موکّل بر حوادثند و یا ستارگان و افلاک کوچک و بزرگی را در اختیار دارند. در این صورت آنچه از جانب ارواح عالیه انجام می‌شود،‌ ساحر به حساب خویش می‌آورد.
۳ـ هیمیا: در این قسم ساحر با ایجاد هماهنگی و ترکیب بین قوای آسمانی (عالم بالا) و بعضی از عناصر زمینی (عالم پایین) تأثیراتی را بوجود می‌آورد که آن را «طلسم» می‌نامند، همانند رابطه آسمانی ستارگان با حوادث مادی زمین، که در رسیدن فلان کس به هدف خاص، تأثیر بسزایی دارد.
۴ـ ریمیا: استخدام قوای نامرئی مادی چیزی بوسیله ساحر که تأثیر شگفت‌انگیز و خارق‌العاده‌ای را بدنبال دارد و بینندگان از آن بی‌خبرند. این نوع سحر، شعبده نام دارد.
۵ـ کیمیا: در این نوع سحر، ماده‌ای را با چند عنصر دیگر ممزوج می‌نمایند، و آن ماده بر اثر گرما و سرما وضعیت ویژه‌ای پیدا می‌کند، همانند آنچه در ریسمان‌های ساحران فرعونی احتمال داده‌اند، و از این قبیل و بر این قیاس.
مرحوم شیخ بهایی (رض) می‌گوید: بهترین کتابی که در زمینه سحر و جادو در شهر هرات یافتم، «کله سر»(۱۱) نام داشت.
باید گفت امروزه به اقسام سحر عناوین دیگری نیز ملحق گردیده است، همانند:
۱ـ تنویم مغناطیسی (هیپنوتیزم): در این نوع سحر، ساحر با اراده و نگاه‌های کوتاه و طولانی و اشاره انگشتان دستها به بعضی از اشخاص، آنها را به خواب می‌برد و سپس روح او را با بعضی ارواح نزدیک می‌کند و پرسش‌هایی انجام می‌دهد، و مسحور بعد از تمام شدن مدت و یا باطل شدن سحر بیدار می‌گردد.
احضار ارواح با عملیات خواب‌بندی به شیوه‌های مختلف انجام می‌گیرد و امروزه هم متداول است.
۲ـ خافیه: در این نوع سحر، ساحر حروف و اسامی مورد نظر خویش را می‌شکند و سپس از اجزای خرد شده، اسم فرشتگان و شیاطین موظّف و موکّل بر آن را در می‌آورد و نیز دعایی که از حروف تجزیه‌ شده آن درست شده استخراج می‌کند و یا می‌خواند و آنگاه به مقصود خویش می‌رسد.
این چند نمونه از انواع سحری است که عده‌ای به دنبال آن رفته‌اند و هنرنمائی‌های بی‌فایده و یا کم فایده‌ای را هم بدنبال داشته است.(۱۲)

ویژگی‌های سحر
۱ـ در همه اقسام سحر منبع و مأخذ کاری که انجام می‌گیرد پنهان و مخفی است و نیاز به تمرین‌های متعدد و گوناگون دارد، که هر کس اینگونه آزمایشات و تمرین‌ها را انجام دهد بدان دست می‌یابد. ساحر در انجام کارهای خود به دنبال عوامل تلقینی، استفاده و کمک گرفتن از شیاطین، نیرنگ، خدعه، چشم‌بندی، تردستی و سرعت در انتقال و عمل است. او حقایق را پنهان می‌کند زیرا چنانچه روشن شود شگفتی خود را از دست می‌دهد و قطعاً در آن صورت عملی جاذب و اعجاب‌انگیز نخواهد بود.
۲ـ ساحر در انجام عمل خویش مدعی مبانی اعتقادی و ایدئولوژی نبوده و نمی‌تواند باشد، و آنچه را انجام می‌دهد حقیقتاً منحصر به او نیست، بلکه افراد زیادی ممکن است آن را انجام دهند و از آن اطلاع داشته باشند.
۳ـ هر یک از انواع سحر قابل ابطال و نابودی است و افرادی می‌توانند همزمان عمل ساحر را خنثی کنند و یا آنچه پشت پرده و دور از دیدگان بیننده انجام می‌شود بر ملا سازند.
۴ـ ساحران و عملیات سحر، همیشه ابزاری در دست ابرقدرت‌ها بوده و یا در راستای تأمین امور اقتصادی و زندگی مادی و دسترسی به شهوات دیگر استخدام شده و مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌اند.(۱۳)
با آنچه گفته شد معلوم می‌شود عملیات سحر چیزی است که تحقق یافته و غیرقابل انکار است و در شریعت‌های گذشته هم با آن مبارزه شده و بخشی از توان و عمر پیامبران الهی جهت مبارزه با آن صرف گردیده است؛ زیرا سحر، مایه جذب و اغفال افراد زیادی بوده و قدرت‌ها و سلطه‌ها از آن به عنوان ابزار استفاده می‌نمودند و با سحر به مبارزه پیامبران می‌رفتند و عده‌ای هم با آن درصدد حل امور اقتصادی و به دست آوردن خواسته‌های شهوانی خویش بوده‌اند.
عملیات سحر گرچه شگفت‌انگیز و اعجاب‌آور است و قدرت بسیاری در توجه و اقبال عامه مردم دارد، تا آنجا که بعضی آن را خارق العاده پنداشته و هم طراز معجزه پیامبران الهی دانسته‌اند لکن باید بدانیم که بین سحر و معجزه تفاوتی ماهوی وجود دارد و تباین و اختلاف آن دو، اساسی است.

نگاهی گذرا به معجزه
در کتاب‌های کلامی تعریف‌های مختلفی از معجزه شده است. در اینجا به تعریف مشهوری که شارح شرح تجرید، علامه فاضل قوشچی، بدان پرداخته اکتفا می‌کنیم:
المعجزة انّها امر خارق العادة، مقرون بالتحدّی(۱۴) مع عدم معارضة ـ معجزه کاری است برخلاف وضعیت عادی، در راستای ادعایی که پیامبران دارند بدون اینکه کسی بتواند با آن معارضه کند یا همانند آن را انجام دهد.(۱۵)
تعریف فوق، معجزات پیامبران و امامان معصوم (علیهم صلوات الله) را شامل می‌گردد گرچه از تنوع بسیار زیادی برخوردار بوده و هماهنگ با عصر و زمان خویش انجام می‌گرفته است مانند تبدیل شدن عصای موسی به افعی و ید بیضا(۱۶) و شکاف دریا(۱۷) و نیز زنده نمودن اموات و شفای بیماری‌های صعب العلاج و… از جانب عیسی بن مریم(س)(۱۸) و شق القمر(۱۹) و آوردن قرآن کریم(۲۰) و مشخص نمودن قبله در مسجد النبی(۲۱) در آن روز و… صدها و هزاران معجزه دیگر که هیچیک از موارد فوق را نمی‌توان با سحر و ساحران قیاس کرد. بسیاری از معجزات، امروز هم عظمت و سنگینی و اقتدار خویش را حفظ کرده‌اند و می‌توان به جهان علم و اندیشه امروز عرضه نمود و همان ادعاهایی را که از سوی پیامبران پاک الهی مطرح بوده بار دیگر مطرح کرد، و به یقین برای هیچ کس میدان مبارزه و معارضه‌ای باقی نخواهد ماند و نمی‌توانند همانند معجزات فوق را ارائه نمایند.
اما در رابطه با سحر و جادو، چنین نیست؛ زیرا پیشرفت علم و دانش به جایی رسیده که امروزه کمتر می‌توان اسباب و علل برخی از امور را پنهان نگه داشت و مردم را اغفال کرد و از بی‌خبری آنان سوء استفاده کلان نمود.

اشتباه بزرگ برخی از دانشمندان غربی
نویسندگان مغرب زمین به عنوان اسلام‌شناس اظهار نظر کرده‌اند و با کمال تأسف سحر را هم‌وزن دین و شریعت الهی برشمرده‌اند. در دائرة المعارف الاسلامیة آمده است:
اسلام مذهبی است که با کمال صراحت اعمال خارق العاده را می‌پذیرد زیرا در جهان‌بینی او جهان دارای دو چهره است.
۱ـ جهان مادی،‌ که همان است که با حواس پنجگانه (لامسه، باصره، سامعه، ذائقه و شامه) درک می‌شود.
۲ـ جهان ارواح (همان جهان غیب و ماوراء ماده است)، که می‌توان به آن از طریق سحر یا دین نزدیک شد و اتصال برقرار کرد.(۲۲)
باید توجه کرد که جهان غیب وماوراء عالم ماده محدود به عالم ارواح نیست که بشود با سحر بدان نزدیک شد، آن هم سحری که ویژگی‌های آن شمرده شد. قرآن با صراحت کامل با سحر و سپس با ساحران برخورد می‌کند و سحر را عملی باطل و فاسد و غیرواقعی و ساحران را افرادی فاسد برمی‌شمارد.
 هنگامی که ساحران کارهای سحرآمیز خود را روی صحنه آورند موسی (علیه السلام) گفت: آنچه شما آورده‌اید سحر است که خداوند به زودی آن را باطل می‌کند زیرا خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمی‌کند(۲۳).
و در جواب نسبت سحر به موسی (علیه السلام) از سوی فرعونیان، قرآن می‌گوید:
 موسی(ع) گفت: آیا حق را که به سوی شما آمده است سحر بر می‌شمارید؟ این سحر است؟ در حالی که ساحران رستگار و پیروز نمی‌شوند.(۲۴)
در مجموع قرآن برای ساحر و عملیات سحر هیچگونه رستگاری و عاقبت بخیری نمی‌بینید. در سوره طه می‌فرماید:  ساحر هر کجا برود رستگار نخواهد شد. در پی این نتیجه ساحران در برابر موسی بر زمین افتادند و در حال سجده بر حق، ایمان خویش را به پروردگار هارون و موسی اعلان داشتند.(۲۵)

تنزیه پیامبران الهی از سحر
یهودیان از جمله اقوامی بودند که سحر، در میان آنان متداول بود. آنان به نیاکان ساحر خویش می‌بالیدند و بدان افتخار می‌کردند و برای توجیه کار خود به دو گفتار تمسّک می‌جستند:
۱ـ سلیمان بن داود (علیه السلام) صاحب سحر و جادو بود و حکومت بزرگ خویش را با این شیوه اداره می‌کرد.
۲ـ خداوند دو فرشته از فرشتگان خویش به نام‌های هاروت و ماروت را فرستاد تا به مردم سحر بیاموزند و کارهای خویش را از این طریق انجام دهند.
دو توجیه فوق سبب شد تا معجزات و اعمال خارق العاده پیامبران را با دید سحر و جادو بنگرند و آنان را صاحبان وحی و متکی به ماوراء عالم هستی ندانند. قرآن کریم با این دو دیدگاه به مبارزه پرداخته و توجیهات تخیّلی آنان را افشا می‌کند و می‌فرماید:
یهودیان از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌خواندند پیروی می‌کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد ولکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموزش دادند و از آنچه بر دو فرشته بابل، هاروت و ماروت، نازل گردید (فرشتگان طریق سحر کردن را برای آشنایی با طرز ابطال آن به مردم یاد می‌دادند) و آن دو فرشته به هیچ کس چیزی نمی‌آموختند مگر آنکه تعهد می‌گرفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم کافر نشوید. (از این تعلیمات سوء استفاده نکنید) ولکن یهودیان از آن دو فرشته مطالبی را می‌آموختند تا بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی اندازند. (نه اینکه از آن در جهت ابطال سحر بهره برند) ولی آنان هرگز نمی‌توانند بدون اذن خداوند ضرر برسانند. یهودیان قسمت‌هایی را آموختند که برایشان زیان‌آور بود و نفعی نداشت و به طور مسلم می‌دانستند هر کس خریدار اینگونه متاع باشد بهره‌ای در آخرت نخواهد برد،‌ و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را بدان می‌فروختند، چنانچه می‌فهمیدند.(۲۶)
مفسران اهل سنت و شیعه ذیل آیه شریفه فوق مطالب زیادی را نگاشته‌اند و در تفسیر و تبیین آن احتمالات فراوانی داده‌اند، تا جایی که علامه طباطبائی (ره) می‌گوید: چنانچه همه این احتمالات جمع شود و در توجیهات مقابل آن ضرب گردد، حاصل آن به ۱/۲۶۰/۰۰۰ خواهد رسید.(۲۷)
خداوند سبحان در آیه شریفه، نسبت سحر را به سلیمان پیامبر و دو فرشته پاک، هاروت و ماروت، از سوی یهودیان رد می‌کند و آن را تهمت و گمانی بیش نمی‌داند.
از سوی دیگر حق جل و علا حکومت پرقدرت سلیمان را هدیه‌ای الهی به انسانی والا و برگزیده معرفی نموده است: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلى کَثِیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ * وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ ؛ و همانا ما به داود و سلیمان مقام دانش عطا کردیم که (به شکرانه آن) گفتند: ستایش و سپاس خدای را که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش فضیلت و برتری عنایت کرد، و سلیمان که وارث ملک داود شد به مردم گفت: ما را زبان مرغان آموختند و از هر گونه نعمت عطا کردند. این همان فضل و بخشش آشکار خداوند است.(۲۸)

نگاهی به شأن نزول آیه ۱۰۲ بقره
در ذیل آیه شریفه «وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى مُلْکِ…» چند روایت از امامان معصوم (علیهم صلوات الله) و افراد دیگر همچون ابن عباس درباره شأن نزول آن آمده است که به دو روایت اکتفا می‌نمائیم:
۱ـ امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: چون سلیمان بن داود(ع) از دنیا رفت، ابلیس علم سحر را تدوین کرد و در طوماری پیچیده و بر آن نوشت: این دانشی است که آصف بن برخیا(۲۹) برای سلطنت سلیمان نوشته و از گنجینه‌های بزرگ است. هر کس بدان عمل کند بر آرمان‌های بسیار زیادی دست خواهد یافت سپس او را در زیر تخت سلمیان دفن کرد و بعد گروهی را به درآوردن آن طومار راهنمایی نمود.
چون آنان بر طومار دست یافتند گفتند: عجب، سلیمان به خاطر داشتن علم سحر بر ما حکومت می‌کرد و بر ما غالب بود. لکن مؤمنین پاسخ دادند: سلطنت سلیمان از سوی خدا بود او بنده و پیامبر به حق خداست.(۳۰)
۲ـ امام علی بن موسی الرضا(ع) در گفتگویی با مأمون فرمود: هاروت و ماروت دو فرشته بودند که سحر را به مردم می‌آموختند تا به وسیله آن از شر ساحران در امان باشند و سحر آنان را باطل کنند و این آموزش را به کسی نمی‌دادند مگر اینکه به او می‌گفتند ما وسیله آزمایش شمائیم مبادا با به کارگیری نابجا به آن کفر ورزید. پس جمعی برخلاف تعهد خود عمل کردند و کافر شدند چون میان مرد و زنش جدایی می‌انداختند. از این رو خداوند فرمود:وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ؛ آنان قادر به وارد کردن ضرر و زیان به احدی نیستند مگر آنکه خداوند بخواهد(۳۱)

سحر در عصر حاضر
امروزه نمی‌توان سحر و جادو را یک مسأله خیالی و پنداری دانست بلکه در جای خود حقیقت و اثری خاص دارد. قدرت نفسانی ساحر، تصرف او در حواس دیگران، استفاده از فنون و قوانین بعضی از علوم غریبه،‌ بهره‌برداری از خواص ناشناخته فیزیکی و شیمیائی اجسام، ارتباط با ارواح انسان‌ها و یا اجنه، ظواهری را می‌آفریند و هیئتی را تشکیل می‌دهد که واقعیت آن چیز دیگر است.
بهره‌برداری از خواب‌های مصنوعی معمولی (هیپنوتیزم) و یا آنچه همراه با بی‌ارادگی و سستی و لختی اعضاء و جوارح و منوّم(۳۲)، «مانی تیزم» است، و هم چنین انتقال افکار و تأثیر بر احساسات طرف مقابل به «تله‌پاتی» مشهور و معروف است. در یکی از مجلات فرانسوی آمده بود: در اثر عملیات خواب‌بندی مرد سیاه‌پوستی را به خواب مصنوعی فرو بردند. سپس درنده خویی گرگ‌ها را به وی تلقین کردند. در آن حال او به افراد حمله می‌کرد و بعضی را همانند گرگ گاز می‌گرفت و اشتهای خوردن گوشت آنان را نیز داشت.
گاه نیز پیاز در کنار منوَّم می‌گذارند و به او تلقین می‌کنند که آنچه می‌خورد گلابی و یا سیب است، و اعترافات فراوانی از این قبیل.(۳۳)
می‌توان گفت عملیات بیهوشی که امروز به وسیله متخصصان بر روی بیمار انجام می‌شود و با تزریق آمپول و یا خوراندن قرص و شربت او را ساعت‌ها به حالتی می‌برند که گاه سخت‌ترین عملیات جراحی را تحمل می‌کنند،(۳۴) و کارهای دیگر… همه اینها نوعی از عملیات سحر و یا خواب‌بندی (هیپنوتیزم و تله پاتی و…) است، که دارای درجات و مراحل مختلفی است، و برخی از آن استفاده مثبت می‌کنند و برخی هم استفاده‌های ناهنجار و غیر انسانی و غیر اخلاقی می‌نمایند، که هر کدام حکمی جداگانه دارد.
در فرهنگ دهخدا آمده است: مانی تیزم همان خواب مغناطیسی است که با اشاره‌های دست و نگاه، لختی و سستی و بی‌ارادگی در طرف (منوّم) بوجود می‌آید.
این عمل قرن‌ها پیش از این در ایران، از سوی مسمر معروف بوده است، عیاران از جمله نسیم برای جابجایی افراد ناباب و یاغی که با مقاومت آنان روبرو می‌شدند از عملیات خواب‌بندی استفاده می‌کردند و سپس جابجایی صورت می‌گرفت، همانند آنچه اسماعیلیان در قلعه الموت انجام می‌دادند.(۳۵)
مجموعه آنچه گذشت، چیزی است که تحقق یافته و در مواردی مفید و حائز اهمیت بوده، همانطور که ضرر و زیان‌هایی را نیز بدنبال داشته است. به این ترتیب چنانچه افرادی بخواهند از جهل و بی‌خبری مردم سوء استفاده کنند و بعضی از توانمندی‌های خویش را در راه اغوا و فریفتن افکار عمومی بکار گیرند مسلماً عملی ناصواب است.

پی نوشتها:
(۱) کتاب العین، ج ۳،‌ ص ۱۳۵
(۲) لسان العرب، ج ۴، ص ۳۴۸
(۳) تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۲۶۶ به نقل از ابن منظور.
(۴) طه/ ۶۶
(۵) مجمع البیان، الطبرسی، ج ۱، ص ۱۷۰
(۶) اسراء/ ۴۷
(۷) مؤمنون/ ۸۹
(۸) مجمع البحرین، طریحی (م ۱۰۸۷)، ص ۳۲۴
(۹) مکاسب محرمه، شیخ مرتضی انصاری، ص ۳۲، چکیده ای بود از آنچه شیخ اعظم (رض) از قواعد و سرائر و منتهی علامه نقل کرده است.
(۱۰) همان، ص ۳۳ ؛ ایضاح الفوائد، ج۱، ص۴۰۵
(۱۱) هر حرفی از آن نشانگر انواع سحر گذشته است: ک: کیمیا، ل: لیمیا، ه: هیمیا، س: سیمیا، ر: ریمیا.
(۱۲) علامه شیخ مرتضی انصاری (ملقب به شیخ اعظم) اقسام دیگری از سحر را بر می‌شمارد که در این مقاله فهرست‌وار به نام آنها اشاره می‌کنیم (گرچه بعضی از آنها با آنچه گذشت تداخل دارد، که در بین پرانتز می‌آوریم): الف ـ سحر کلدانیین (هیمیا)؛ ب ـ سحر یاران تخیل و صاحبان نفس‌های پرقدرت (سیمیا)؛ ج ـ سحر با کمک ارواح زمینی، گرچه عده‌ای آن را انکار می‌کنند؛ د ـ تخیّلات؛ ه ـ کمک از ویژگی‌های داروها (کیمیا)؛ وـ النمیمه: با گرفتن مطالب از افراد سخن چین و پیشگویی بعضی مطالب شخص مسحور را متأثر می‌کند؛ ز ـ شعبده: حرکت‌های سریع در انتقال و جابجایی اشیاء، به طوری که بیننده آن را حس نکند. (مکاسب، چاپ حجری، ص ۴ـ۳۳)
(۱۳) مجموعه کتاب‌های کلامی همانند کشف المراد فی شرح التجرید، ص ۳۷۷  و محاضرات فی الالهیات، جعفر سبحانی، ص ۳۷۸
(۱۴) چنانچه بدون ادعا انجام گیرد، همانند فراهم آمدن رزق و روزی حضرت مریم (س)، آن را کرامت می‌نامند.
(۱۵) محاضرات فی الالهیات، جعفر سبحانی، ص ۳۷۵ به نقل از شرح التجرید، ص ۴۶۵
(۱۹) القمر/ ۱
(۲۰) بقره/ ۲۳
(۲۱) بقره/ ۱۴۵
(۲۲) دائرة المعارف الاسلامیة، ج ۱۱، ص ۳۰۴، و هذا یصدق تماما علی جماهیر المسلمین… ذلک ان الاسلام مذهب یقول صراحه بالخوارق. و هویری ان ثمه عالمنا المادی عالم الحواس و عالما آخر وراءه، و هو عالم الارواح. یمکننا ان نتصل بالعالم الاخیر من طریق السحر او الدین؛ کتاب فوق به چهار زبان (فرانسه، آلمانی، انگلیسی و عربی) در دهها هزار نسخه به چاپ رسیده است.
(۲۳) یونس/ ۸۱
(۲۴) یونس/ ۷۷
(۲۵) طه/ ۶۹ ـ ۷۰
(۲۶) بقره/ ۱۰۲
(۲۷) المیزان، ج ۱، ص ۲۳۱
(۲۸) نمل/ ۱۵ـ۱۶
(۲۹) مورخین مسلمان آصف بن برخیا را مردی حکیم و دانشمند می‌دانند که سلیمان (ع) او را وزیر خویش قرار داد ـ در کتاب‌های بنی اسرائیل آصف بن برخیا را یکی از موسیقی‌دانان زمان داود پیامبر (ع) می‌دانند که از زمان سلیمان به وزارت منصوب گردید. التحریر التنویر، ابن آشور، ج ۱، ص ۶۱۰
(۳۰) المیزان، ج ۱، ص ۵ ـ ۲۳۴ ؛ مجمع البیان؛ ج ۱، ص ۱۷۰
(۳۱) المیزان، ج ۱، ص ۲۳۵ ؛ عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۱، ص ۲۷؛ وسائل شیعه، ج ۱۷، ص ۱۴۷
(۳۲) منوّم ـ به کسر واو مشدد ـ : اسم فاعل؛ کسی که با عملیات خواب‌بندی خود، شخص دیگری را به خواب می‌برد. منوّم ـ به فتح واو مشدد ـ : اسم مفعول؛ کسی که عملیات خواب‌بندی بر او اثر گذاشته و به خواب رفته باشد.
(۳۳) دائرة المعارف القرن العشرین، محمد فرید وجدی،‌ ج ۱۰، ص ۴۲۰ ـ ۴۱۰
(۳۴) اینگونه کارها در قدیم انجام می شده و چنانچه احساس خطر می کردند با نشادر شخص را با سرعت از خواب بیدار می کردند.این ماده اگر در جای مناسب استخدام نمی شد مرگ شخص صد در صد بود.
(۳۵) فرهنگ دهخدا؛ واژه‌های خواب‌بندی، تله پاتی، مانیتیسم


در اين كه سحر چيست و از چه تاريخي به وجود آمده بحث فراوان است اين قدر مي توان گفت كه سحراز زمانهاي خيلي قديم در ميان مردم رواج داشته است ولي تاريخ دقيقي براي آن در دست نيست و نيز نمي توان گفت چه كسي براي نخستين بار جادو گري را به وجود آورد؟
ولي از نظر معني وحقيقت سحر مي توان گفت سحر نوعي اعمال خارق العاده است كه آثاري از خود در وجود انسانها به جا مي گذارد و گاهي يك نوع چشم بندي و تر دستي است و گاه تنها جنبه رواني و خيالي دارد.



سحر از نظر لغت به دو معني آمده است.
1- به معني خدعه و نيرنگ و شعبده و تردستي و به تعبير قاموس اللغه سحر يعني خدعه كردن.
2- كل ما لطف ودق آنچه عوامل آن نامرئي و مرموز باشد.
3- در مفردات راغب كه مخصوص واژه هاي قرآن است به سه معني اشاره شده است.



4- 1 خدعه و خيالات بدون حقيقت و واقعيت همانند شعبده و تردستي



5- 2 جلب شيطانها از راههاي خاصي و كمك گرفتن از آنان



6-3 معني ديگري است كه بعضي پنداشته اند و آن اينكه ممكن است با وسائلي ماهيت و شكل اشخاص و موجودات را تغيير دادمثلا انسان را به وسيله آن به صورت حيواني در آورد ولي اين نوع خيال و پنداري بيش نيست و واقعيت ندارد.
7- از بررسي حدود 51 موردكلمه سحر و مشتقات آن در سوره هاي قرآن از قبيل طه ،شعرا، يونس و اعراف... راجع به سرگذشت پيامبران خدا، موسي عيسي و پيامبر اسلام به اين نتيجه مي رسيم كه سحر از نظر قرآن به دو بخش تقسيم مي شود.
8- 1- آنجا كه مقصود از آن فريفتن و تردستي و شعبده و چشم بندي است و حقيقتي ندارد چنانكه مي خوانيم فاذا حبالهم و عصيهم يخيل اليه من سحرهم أنّها تسعي ( ريسمانها و عصاهاي جادو گران زمان موسي در اثر سحر خيال مي شد كه حركت مي كند) سوره طه آيه 66 و در آيه ديگر آمده است فلما القوا سحروا اعين الناس و استرهبوهم هنگامي كه ريسمانها را انداختند چشمهاي مردم را سحر كردندو انها را ارعاب نمودند) اعراف آيه 116 از اين آيات روشن مي شود كه سحر داراي حقيقتي نيست كه بتوان در اشيا تصرفي كردبلكه اين تردستي و چشم بندي ساحران است آنچنان جلوه مي كند.



2- از بعضي از آيات قرآن استفاده مي شودكه بعضي از انواع سحر به راستي اثر مي گذارد مانند آيه فوق كه مي گويد آنها سحرهائي را فرا مي گرفتند كه ميان مرد و همسرش جدائي مي افكند. فيتعلمون منهنّ ما يفرّقون به بين المرئ و زوجه يا تعبير ديگري كه در آيات فوق بودكه آنها چيزهائي را فرا مي گرفتندكه مضر به حالشان بود و نافع نبود و يتعلّمون ما يضرّهم و لا ينفعهم.
آيا تاثير سحر فقط جنبه رواني دارد و يا اينكه اثر جسماني و خارجي هم ممكن است داشته باشد در آيات بالا اشاره اي به آن نشده است.لذا بعضي معتقدند اثر سحر تنها در جنبه هاي رواني است.



نكته ديگري كه در اينجا تذكر آن لازم است اينكه به نظر مي رسدقسمت قابل توجهي از سحرها بوسيله استفاده از خواص شيميايي و فيزيكي به عنوان اغفال مردم ساده لوح انجام مي شده است.



مثلا در تاريخ ساحران زمان موسي مي خوانيم كه آنها درون ريسمانها و عصاهاي خويش مقداري مواد شيميايي مخصوص احتمالا جيوه و مانند آن قرار داده بودند كه پس از تابش آفتاب و يا بر اثر وسائل حرارتي كه در زير آن تعبيه كرده بودند به حركت درمي آمدند. تماشاگران خيال مي كردند آنها زنده شده اند.اين گونه سحرها حتي در زمان ما ئيز كمياب نيست.



سحر از نظر اسلام
در اين مورد فقهاي اسلام همه مي گويند ياد گرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگري حرام است.
در اين قسمت احاديثي از پيشوايان بزرگ اسلام رسيده است كه در كتابهاي معتبر ما نقل گرديده از جمله اينكه علي (ع)مي فرمايد؟ من تعلم شيئا من السحر قليلا او كثيرا فقد كفروا كان آخر عهده بربه...



كسي كه سحر بياموزد كم يا زياد كافر شده است و رابطه او با خدا به كلي قطع مي شود...



اما همينطور كه گفتيم چنانچه ياد گرفتن آن به منظور ابطال سحر ساحران باشد، اشكالي ندارد بلكه گاهي به عنوان واجب كفائي مي بايست عده اي سحر را بياموزندتا اگر مدعي دروغگوئي خواست از اين طريق مردم را اغفال يا گمراه كند سحر و جادوي او را ابطال نمايند و دروغ مدعي را فاش سازند.
شاهد اين سخن كه اگر سحر براي ابطال سحر و گشودن آن باشد بي مانع است حديثي است كه از امام صادق نقل شده است. در اين حديث مي خوانيم يكي از ساحران و جادو گران كه در برابر انجام عمل سحر مزد مي گرفت خدمت امام صادق رسيد و عرض كرد: حرفه من سحر بوده است و در برابر آن مزد مي گرفتم خرج زندگي من از همين راه تامين ميشد و با همان درآمدحج خانه خدا را انجام داده ولي اكنون آنرا ترك و توبه كرده آيا براي من راه نجاتي هست؟ امام صادق در پاسخ فرمود: عقده سحر را بگشاولي گره جادو گري مزن.
از اين حديث استفاده مي شود كه براي گشودن سحر آموختن و عمل به آن بي اشكال است.
حضرت آيت الله مكارم و آيت الله جعفر سبحاني
پرسش :
آيا سحر و جادو واقعيّت دارد به ويژه با توجه به آيه ي 102 سوره ي بقره ؟


پاسخ :
ابتدا خلاصه اي از داستان دو فرشته به نام هاي هاروت و ماروت كه در سوره ي بقره از آنها ياد شده اين گونه بيان شده است: هنگامي كه بازار سحر و جادو در سرزمين بابل به اوج خود رسيد و جادوگران نابكار از اين رهگذر به آزار و اذيّت مردم آن سامان دست اندازي مي كردند، گوئي مردم چشم امّيد به درگاه خدا دوخته و دست نياز به سوي يگانه فريادرس خود دراز كردند و گشايش كار خود يعني نابودي ساحران نابكار را از خداوند متعال خواستار شدند و خداوند رحيم در رحمتش را گشود و دو فرشته از بارگاه پرعظمت خود به نام هاي هاروت و ماروت را به صورت دو انسان مأمور به تعليم روش هاي خنثي سازي و باطل ساختن جادو و سحر كرد وظيفه ي دو فرشته ي انسان نما (هاروت و ماروت) در ميان مردم بابل اين بود كه نكات و مطالب علم سحر و جادو را براي مردم تشريح و توضيح مي دادند تا بتوانند در برابر آزار و اذيت و ترفندهاي جادوگران مقاومت و يا حدّاقل سحر آنان را خنثي و باطل سازند و پس از تعليم نكات سحر و جادو به مردم هشدار مي دادند كه مبادا از تعليمات آنها سوء استفاده شود زيرا كه اين تعليمات مايه ي آزمايش است و كسي كه سوء استفاده كند به خدا كفر ورزيده است
[1] (با رسوخ خرافات و اسرائيليات در متون اسلامي ما ساحت مقدس اين دو فرستاده ي الهي (هاروت و ماروت) مورد اهانت واقع مي شوند).
حال با بررسي معاني سحر و جادو در لغت نامه ها به اين نكته پي مي بريد كه معاني جادو حول محور خدعه و نيرنگ و فريب مي چرخد كه اين معاني عبارتند از: 1 - علم و دانش. 2 - شعبده بازي، تردستي، چشم بندي. 3 - اغفال كردن، خدعه، نيرنگ و فريفتن و حيله ي دروغين به كار بردن. 4 - خيال و پندار موهوم. 5 - به كار گيري عوامل مرموز و نامرئي در جلب شياطين جنّ و انس. 6 - تصرف در طبيعت از طريق اوراد و افسون ها و طلسم هاي شيطاني. 7 - فساد و تباهي. 8 - ديوانگي و در انگليسي نيز معادل Magic است
[2].
سحر و جادو چيست و ساحر و جادوگر كيست؟ سحر، دانش شگرف و شيطاني است كه به امور خارق العاده شباهت دارد اما خود خارق العاده نيست چرا كه اولا آموختني است و ثانياً شخص جادوگر و مرتكب عمل جادوئي آخرين شخصي نيست كه توانسته با توجهات و تلقينات شيطاني در مجاري عادت تصرف كند بلكه اشخاص ديگري هم با تعليم مي توانند به مانند او انجام دهند و جادوگر شخصي است كه تحت تعليم اين علم شيطاني قرار گرفته و با الهامات و توجهات و اوراد طلسم هاي شيطاني اقدام به امور شبه خارق العاده مي كند چرا كه اين اعمال شيطاني از درجه ي اعتبار از معجزه و كرامت كه خداوند به بندگان صالح و برگزيده ي خود عطا مي كند تفاوت دارد.
انواع سحر و جادو: 1 - سحر مؤثر: همان سحري كه در آيه ي 102 سوره ي بقره دلالت بر تأثير جدائي زن و مرد از يكديگر داشت. 2 - سحر تخيّلي: كه ساحران با بهره گيري از ساده لوحي مردم اقدام به اغفال آنان مي نمايند چنان كه در سرگذشت حضرت موسي (عليه السلام) و نمايان شدن ريسمان ساحران به صورت مار در قرآن به صورتي زيبا نقل شده است.
3 - سحر شيميائي: در اين نوع سحر شخص جادوگر با اطلاع از خواص اشياء و عناصر طبيعت اقدام به اعمال خارق العاده مي كند. چنان چه در تاريخ آمده ساحران فرعون در درون ريسمان هايشان مقداري جيوه به كار برده بودند كه پس از تابش آفتاب به حركت درآمد و اعجاب فرعونيان و حتي حضرت موسي (عليه السلام) را برانگيخت
[3].
از آن جا كه قرآن با صراحت از سحر و ساحر سخن به ميان آورده و بر واقعيّت و حقيقت آن صحّه گذاشته است و هم چنين در داستان ها و فيلم ها و رمان ها سخن از سحر و جادوگري بسيار به ميان آمده خود دليلي روشن بر وجود سحر است چرا كه در دنياي امروزي هم هرازگاهي شينده مي شود كه فلان عمل جادوئي از شخصي سر زده است و هر چند با ورق زدن كتاب ها نمي توان تاريخچه ي معيّني براي اولين جادوگر و اطلاعات جادوئي را به دست آورد ولي اين نكته قابل توجه است كه مي توان بنيان گذار و واضع اين علم را به ابليس نسبت دهيم چرا كه تمامي بدي ها و گمراهي ها سرانجام به او منتهي مي شود و اما گفته اند كه شوم ترين منابع فساد در دست شوم ترين ملل بلاد منظور علم جادو و قوم يهود است چرا كه هنوز هم قوم بي تعهّد بني اسرائيل با تحريف آسماني تورات، روش هاي جادوگري و رمّالي و شعبده بازي را در آن وارد ساخته اند و ساحت پاك و مقدس پيامبراني هم چون حضرت ابراهيم خليل (عليه السلام) و حضرت سليمان (عليه السلام) را متهم به ساحري و جادوگري مي كنند و فرشتگان الهي هم چون هاروت و ماروت را مورد غضب خداوند و جادوگراني منفي معرفي مي نمايند
[4].
و دليل ديگري كه حقيقت اين علم را تأئيد مي كند تأليف كتاب هائي است كه در اين علم نگاشته شده است از جمله كتاب كُلُّهُ يسرٌّ و كتاب تسخيرات نوشته ي سكاكي و السحر في القرآن الكريم، عبدالمنعم الهاشمي و ...
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1- امين الاسلام ابوعلي فضل بن حسن طبرسي، ترجمه ي تفسير جوامع الجامع، ترجمه ي احمد اميري شادمهري (مشهد، آستان قدس رضوي، چ اول، 1374)، ج اول، ص 138.
2 - استاد ناصر مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، چ سي و دوم، 1374)، ج 1، ص 369 تا 382.
3 - عندالمنعم الهاشمي، السِّحر في القرآن الكريم (بيروت، لبنان، دارابن حزم، 1411 هـ).
4 - مجدي محمد الشهاوي، العلاج القرآني للسحر والمس الشيطاني، (بيروت ، لبنان، عاله الكتب، 1419 هـ)
5 - امين الدين ابوعلي فضل بن حس طبرسي، كشف البدايع ترجمه و پاورقي تفسير جوامع الجامع، ترجمه ي محمد علي روحاني خراساني، (قم، اسماعيليان،خرداد 1379)، ج 1، ص 125.
6 - بهاءالدين خرمشاهي، دانشنامه ي قرآن و قرآن پژوهي، (تهران، دوستان (و) ناهيد، 1377)، ج 2، ص 1193.
7 - ظفرالاسلام خان، نقد و نگرشي بر تلمود، ترجمه ي محمدرضا رحمتي (قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه ي علميه ي قم، 69)، ص 76.
8 - علاّمه سيد محمدتقي مدرّسي، نگرشي نو بر انديشه ي اسلامي، ترجمه ي حميدرضا آژبر (مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي) ص 70.
[1]. طباطبائي، سيد محمدحسين، ترجمه ي تفسير الميزان، ترجمه ي سيد محمدباقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ج 1، ص 350
[2]. خرمشاهي، بهاءالدين، دانشنامه ي قرآن و قرآن پژوهي، تهران، دوستان (و) ناهيد، 1377، ج 2، ص 1193.
[3]. همان، ص 1195.
[4]. ظفرالاسلام خان، نقد و نگرشي بر تلمود، ترجمه ي: محمدرضا رحمتي، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه ي عليمه ي قم، 1369، ص 76.


 

نوشته شده توسط عبدالمجیدحاجیان در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389 ساعت 4:47 قبل از ظهر موضوع همه چیز در مورد جادو | لینک ثابت