پس اگر رسول خدا ساکت می‏شد و درباره اهل بیت‏خود بیان نمی‏فرمود خلافت را آل فلان و آل فلان ادعا می‏کردند و لکن خداوند متعال در قرآن کریمش تصدیقا لنبیه صلی الله علیه و آله و سلم نازل فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا " 2 " «این است و جز این نیست که فقط خداوند اراده کرده است که از شما اهل بیت هر گونه رجس و پلیدی را از میان بردارد و به تمام معنی شما را پاک و پاکیزه گرداند». در این حال در نزد حضرت رسول‏الله علی و حسن و حسین و فاطمه علیهم‏السلام بودند، پیغمبر خدا همه آنها را در زیر کساء در خانه ام سلمه داخل نمود ثم قال صلی الله علیه و آله و سلم: اللهم ان لکل نبی اهلا و ثقلا و هؤلاء اهل بیتی و ثقلی «خداوندا برای هر
پاورقی 1- فی ضمن حدیث الغدیر ذکر بعضه فی «غایة المرام» ص 214 عنوان حدیث هیجدهم و نوزدهم2- نزول آیه تطهیر را درباره اهل بیت در «غایة المرام» ص 27 از طریق عامه 41 حدیث و در ص 294 از طریق خاصه 24 حدیث آورده است 150 پیغمبری اهلی و ثقلی است و اینها اهل بیت من و ثقل من هستند». ام‏سلمه گفت: آیا من از اهل تو نیستم؟ حضرت فرمودند: تو به خیر هستی و لیکن اهل من و ثقل من ایشانند.در این حال خداوند آیه تطهیر را فرستاد. " 1 ".و از حضرت صادق علیه‏السلام روایت است که از آن حضرت سئوال شد که پایه‏ها و ستونهای اسلام بر چه بنا شده است که چون به آنها اخذ شود و عمل شود عمل انسان را پاک و جهالت امور دیگر برای انسان ضرر ندارد؟ فرمود: شهادت بر لا اله الا الله و محمد رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم، و اقرار به آنچه خدا به پیغمبرش نازل فرموده است، و ادای حق زکات در مال، و ولایتی را که خدا مردم را به آن امر نموده است و آن ولایت آل محمد علیهم‏السلام است چون حضرت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة. «کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد به مردن مردمان جاهلی از دنیا رفته است»، قال الله: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فکان علی علیه‏السلام ثم صار من بعده الحسن ثم من بعده الحسین ثم من بعده علی بن الحسین ثم من بعده محمد بن علی ثم هکذا یکون الامر، ان الارض لا تصلح الا بامام علیهم‏السلام. " 2 " خداوند فرموده است: «از خدا اطاعت کنید و از رسول خدا و صاحبان امر اطاعت کنید.پس صاحب امر علی علیه‏السلام بود و بعد از آن حضرت، حسن بود و سپس حسین و سپس علی بن الحسین و سپس محمد بن علی و همچنین امر تا آخر، یکی بعد از دیگری خواهد بود، زمین صالح نمی‏شود مگر به وجود امام علیهم‏السلام». استدلال منصور بن حازم بر لزوم وجود امام برای فهم قرآن‏ محمد بن یعقوب کلینی با اسناد خود از منصور بن حازم روایت می‏کند که گفت: به حضرت امام جعفر صادق علیه‏السلام عرض کردم: خداوند بزرگتر و والاتر است از آنکه به مخلوقاتش شناخته شود بلکه مخلوقات به خدا شناخته می‏شوند، فرمود: راست می‏گوئی. عرض کردم: کسی که بشناسد که پروردگاری دارد سزاوار است آنکه موجبات رضا و غضب او را نیز بشناسد تا آنکه مرتکب عملی که موجب خشم پاورقی 1- این حدیث را مفصلا در «تفسیر صافی» ج 1 ص 364 آورده است2- «تفسیر صافی» ج 1 ص 365 151 اوست نگردد بلکه موجبات رضا و خشنودی او را بجای آورد. و رضا و غضب او معلوم نمی‏شود مگر از راه وحی الهی که به خود او برسد یا از راه خبر دادن رسول از طرف خدا. و بنابراین کسی که وحی به او نرسد باید به طلب پیغمبران برود و چون به آنان برخورد کرد می‏داند که آنان از طرف خدا حجت‏اند و اطاعت آنها واجب. و من به مردم گفتم: آیا می‏دانید که رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم از جانب خدا حجت‏بر بندگان اوست؟ گفتند: آری. گفتم: در وقتی که رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت حجت بر بندگان خدا کیست؟ گفتند: قرآن، و من چون در قرآن تامل کردم دیدم که کتابی است که با آن مرجی و قدری و زندیق " 1 " که به خدا ایمان ندارد استدلال می‏کنند و آیات قرآن را برای اثبات مدعای خودشان بر علیه رقیبانشان شاهد و دلیل می‏آورند، و بنابراین دانستم که قرآن به تنهائی نمی‏تواند حجت‏بر بندگان خدا باشد مگر به واسطه قیمی که عارف بر حقائق و اسرار و تاویلات کتاب خدا باشد. اوست که از جانب خدا بر مخلوقاتش حجت است و آنچه را که او در معانی و تاویلات قرآن بگوید حق است.و بنابراین به آنها گفتم: قیم قرآن کیست؟ گفتند: ابن‏مسعود می‏دانست قرآن را و عمر می‏دانست و حذیفه می‏دانست. گفتم: آیا تمام قرآن را می‏دانست؟ گفتند: نه، و بنابراین هیچکس را نیافتم که بگویند که تمام قرآن را بداند مگر علی بن ابیطالب علیه‏السلام را. و چون مشکل و مجهولی در بین قومی باشد این بگوید: نمی‏دانم و دیگری بگوید: نمی‏دانم و دیگری نیز بگوید: نمی‏دانم و لیکن یکی بگوید: می‏دانم، و در تمام مشکلات و مجهولات قرآن علی می‏گوید می‏دانم، و مشکل را حل می‏کند پس بنابراین فهمیدم که علی علیه‏السلام قیم قرآن است و اطاعت او بر امت واجب، او حجت خداست بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر مردم و آنچه را درباره قرآن بگوید حق است.حضرت چون این استدلال را از من شنیدند فرمودند: خدا تو را رحمت کند. " 2 ". پاورقی 1- مرجی و جمعش مرجئه فرقه‏ای از اسلام هستند که می‏گویند با ایمان هیچ معصیتی ضرر ندارد و با کفر هیچ طاعتی فائده ندارد. و آنها را مرجئه می‏گویند چون معتقدند که خدا عذاب آنها را به تأخیر می‏اندازد. و قدریه کسانی هستند که جبری مذهب یا تفویضی مذهب هستند، و زندیق کسی است که یا انکار خدا کند و یا دو مبدا خیر و شر را قائل باشد2- «اصول کافی» ج 1 کتاب الحجة ص 168 152 مناظره اصحاب امام صادق با مرد شامی درباره امامت‏ و نیز کلینی با اسناد خود از یونس بن یعقوب روایت کند که گفت: من در نزد حضرت امام جعفر صادق علیه‏السلام بودم که مردی از اهل شام آمد و گفت: من مردی هستم دارای علم فقه و کلام و مسائل عملیه، آمده‏ام تا با اصحاب تو مناظره و مباحثه کنم. حضرت فرمودند: آیا تو از پیش خود سخنی می‏آوری یا سخنانت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اتخاذ شده است؟ گفت: هم از نزد خود سخنانی دارم و هم از نزد رسول خدا سخنانی دارم. حضرت فرمودند: بنابراین تو شریک رسول خدا هستی؟ گفت: نه، حضرت فرمودند: آیا از جانب خدا به تو وحی می‏رسد و تو را با خبر می‏کند؟ گفت: نه، حضرت فرمودند: آیا اطاعت از تو مانند اطاعت از رسول خدا واجب است؟ گفت: نه. یونس می‏گوید: حضرت رو به من کرده فرمودند: ای یونس بن یعقوب این مرد قبل از اینکه شروع به مناظره کند خود بر علیه خود اعتراف نمود و بر علیه دعاوی خود اقرار کرد. سپس حضرت فرمودند: ای یونس اگر در فن مناظره و کلام دست داشتی چه خوب بود که با این مرد به مناظره می‏پرداختی. یونس می‏گوید: با خود گفتم: و احسرتاه که من از این فن بی‏بهره‏ام، و سپس به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم شنیدم از شما که ما را از کلام و مجادله منع می‏نمودید و می‏فرمودید: وای بر متکلمین که در بین سخن و مناظره می‏گویند: این درست است آن نادرست، این را می‏توان گفت آنرا نمی‏توان گفت، این را تعقل می‏کنیم آنرا تعقل نمی‏کنیم. حضرت فرمودند: من گفتم وای بر آنان که اگر در مناظرات خود آنچه را من می‏گویم نادیده گرفته و از نزد خود آنچه را می‏پسندند در مناظرات بیاورند.سپس حضرت فرمودند: برخیز و بیرون برو ببین از متکلمین کسی را می‏یابی با خود بیاور.یونس گوید: من حمران بن اعین را آوردم و قدرت بر مناظره داشت و احول را (محمد بن نعمان که او را مؤمن الطاق گویند) آوردم و او نیز قدرت بر مناظره داشت و هشام بن سالم را آوردم و او نیز قدرت بر مناظره داشت و قیس بن ماصر را آوردم و او به نظر من از همه اینها قدرتش در فن مناظره بیشتر بود، او کلام و مناظره را از حضرت علی بن الحسین علیه‏السلام آموخته بود. چون همه اینها آمدند و همه در نزد آن حضرت در خیمه‏ای که در کنار حرم قبل از اداء حج حضرت برپا می‏کردند و چند 153 روزی در آن خیمه در دامنه کوه به سر می‏بردند جمع شدند و مجلس مستقر شد، حضرت سر خود را از خیمه بیرون کرده دیدند که شتر سواری نیمه تند می‏آید حضرت فرمودند: سوگند به خدای کعبه هشام است. ما چنین پنداشتیم که هشامی که از نواده‏های عقیل بوده و حضرت به او محبت شدیدی داشتند آمده است. ناگهان هشام بن حکم وارد شد، جوانی بود که تازه سبزی مو بر عارضش دمیده و تمام افراد ما سنشان از او بیشتر بود، حضرت برخاستند و او را در کنار خود جای دادند و فرمودند: ناصرنا بقلبه و لسانه و یده «هشام یار و معین ماست‏با قلبش و زبانش و دستش».سپس حضرت فرمودند: ای حمران با این مرد شامی به مباحثه بپرداز. حمران مشغول مباحثه شد و بر او غالب آمد.سپس حضرت فرمودند: ای طاقی " 1 " با او مناظره کن.او مناظره نمودند و نیز بر او چیره گشت، سپس حضرت فرمودند: ای هشام بن سالم با این مرد به سخن و کلام مشغول شو. آن دو به قدری با یکدیگر تکلم کردند که از مطالب یکدیگر بدون غلبه یکی بر دیگری آگاه شدند. سپس حضرت فرمودند: ای قیس بن ماصر با این مرد مباحثه کن، او مشغول به تکلم شد و به واسطه شکستگی‏ای که در مناظره بر شامی وارد می‏کرد حضرت می‏خندیدند. بعدا حضرت به شامی گفتند: با این جوان «هشام بن حکم» سخن بگو.مرد شامی گفت: بلی، و رو کرد به هشام و گفت: ای جوان از من راجع به امامت این مرد (منظور حضرت صادق است) سئوال کن، هشام چنان به غضب درآمد به حدی که بلرزید و گفت: ای مرد شامی خدا بیشتر در امور بندگانش صاحب نظر و حکم و تدبیر است یا آن که بندگان بیشتر صاحب نظرند نسبت به نفوس خود؟ شامی گفت: خداوند بیشتر صاحب نظر است.هشام گفت: خداوند با این نظر و تدبیر و محبتی که به خلقش دارد برای آنها چه می‏کند؟شامی گفت: حجت و راهنما می‏فرستد تا آنکه متفرق و متشتت نگردند و در امور خود با یکدیگر اختلاف نکنند، آن راهنما آنها را با یکدیگر مهربان کند و کجی پاورقی 1- طاقی همان مؤمن الطاق است و چون در زیر یک طاق دکان داشته او را مؤمن الطاق گویند، ولی سنی‏ها در کتب خود او را شیطان الطاق گویند 154 و اعوجاج آنها را راست گرداند و آنها را به فرائض و واجبات خدایشان رهبری کند. هشام گفت: آن راهنما کیست؟شامی گفت: رسول خدا.هشام گفت: پس از رسول خدا حجت کیست؟شامی گفت: کتاب خدا و سنت رسول خدا.هشام گفت: آیا امروز برای رفع اختلاف ما کتاب و سنت کافی است؟شامی گفت: آری.هشام گفت: پس چرا من با تو اختلاف دارم و تو از شام حرکت نموده و راجع به مذاکره در مورد اختلافات اینجا آمده‏ای؟یونس می‏گوید: شامی ساکت شد. حضرت صادق علیه‏السلام به شامی فرمودند: چرا سکوت اختیار کردی، چرا صحبت نمی‏کنی؟ شامی گفت: اگر بگویم ما با یکدیگر اختلاف نداریم دروغ گفته‏ام، و اگر بگویم: کتاب و سنت اختلاف ما را از میان برمی‏دارند سخنی به باطل و گزاف گفته‏ام چون کتاب و سنت قابل حمل به محاملی است و ذو وجوه است هر کس آن را طبق میل و سلیقه خود به نهجی خاص حمل می‏کند و بر آن وجه استدلال می‏کند، و اگر بگویم: ما با یکدیگر اختلاف داریم و لیکن هر یک از ما در مرام و مذهب خود راه حق می‏پیماید، در این صورت دیگر کتاب و سنت کنار می‏رود و نیازی به آنها نیست. هیچ نمی‏توانم پاسخ این جوان را بدهم مگر آنکه عین این حجت و برهان را من بر علیه او اقامه کنم. حضرت فرمودند: سئوال کن از او هر چه می‏خواهی، او را شخص با صبر و حوصله و مقتدری خواهی یافت.شامی گفت: ای جوان آیا پروردگار مردم نظر لطف و تدبیرش به آنها بیشتر است‏یا نظر خود آنها نسبت به خودشان؟هشام گفت: بلکه پروردگارشان لطف و رحمت و تدبیرش نسبت به آنها بیش از خودشان است نسبت به خودشان.شامی گفت: آیا خداوند برانگیخته است برای آنها کسی را که آنها را از تشتت کلمه به وحدت کلمه سوق دهد و کژی و اعوجاج آنان را راست کند و آنها را به حق خبردار نموده و از باطل برحذر دارد؟ 155 هشام گفت: در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یا در این زمان؟شامی گفت: در زمان رسول خدا معلوم است که رسول خدا حجت است، بگو ببینم در این زمان کیست؟هشام گفت: همین شخص نشسته‏ای که برای زیارت و ملاقات او شد رحال نموده با مرکب‏ها از راههای دور می‏آیند، و ما را از خبرهای آسمان (و زمین) خبر می‏دهد، و این میراثی است که به او از پدر و از جدش رسیده است.شامی گفت: من از کجا این معنی را بدانم؟هشام گفت: از هر چه می‏خواهی از او سؤال کن.شامی گفت: حجت را بر من تمام کردی و راه عذر مرا بریدی بر عهده من است‏سؤال.سپس حضرت فرمودند: ای شامی خبر بدهم تو را که چگونه سفر کرده‏ای و راه سیر تو چگونه بوده است؟ سفر تو و طریق تو چنین و چنان بوده است.شامی گفت: راست می‏گوئی، اسلمت لله الساعة «الآن من در برابر حکم خدا تسلیم شدم و اسلام آوردم». حضرت فرمودند: بل آمنت بالله الساعة «بلکه در این ساعت‏به خدا ایمان آوردی» اسلام قبل از ایمان است، بر اساس اسلام مردم از یکدیگر ارث می‏برند و نکاح می‏کنند و اما به درجات اخروی بر اساس ایمان می‏رسند. شامی گفت: صدقت فانا الساعة اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم و انک وصی الاوصیاء «راست گفتی و من الآن گواهی می‏دهم به لا اله الا الله و محمد رسول‏الله و اینکه تو وصی اوصیاء هستی».یونس گوید: سپس حضرت رو کردند به حمران و فرمودند: تو بحث و کلام را بر اساس روایت قرار می‏دهی و به حق ظفر می‏یابی، و رو کردند به هشام بن سالم و فرمودند: تو می‏خواهی از راه روایت استدلال کنی ولی معرفت کافی به روایات نداری. و سپس رو کردند به احول و فرمودند: قیاس رواع، بسیار با قیاس و ملاحظه امور مشابه و نیز با لطائف الحیل می‏خواهی بر خصم غالب آئی و باطل او را به باطل می‏شکنی الا آنکه باطل تو به حق نزدیکتر است. و سپس رو کردند به قیس بن ماصر و فرمودند: تو مناظره می‏کنی و به عوض آنکه خبری که از رسول خدا به مطلب بسیار نزدیک است‏شاهد و دلیل خود بیاوری، آن را رها کرده و به خبری که بسیار از مطلب دور و از شاهد و دلیل بر کنار است استدلال می‏کنی، و در هنگام مناظره سخن 156 حق را با باطل مخلوط و درهم می‏کنی ولی بدان که سخن حق گر چه کوتاه و کم باشد از سخن باطل که بسیار باشد کفایت می‏کند، انت و الاحول قفازان حاذقان، تو و احول هر دو در مناظره بسیار از این شاخه به آن شاخه می‏پرید و طرف خود را گیج می‏کنید و در این فن استادید.یونس می‏گوید: من در آن حال سوگند به خدا که چنین پنداشتم آن حضرت به هشام بن حکم هم مانند آنچه به این دو نفر گفتند می‏گویند، لکن حضرت به هشام بن حکم فرمود: ای هشام تو هیچ گاه در مناظره نمی‏گذاری خود را که بر زمین بیفتی، چون طائر و پرنده‏ای که او را بزنند چون بخواهی که بر زمین بیفتی پاهای خود را در شکم خود جمع نموده یک مرتبه بر آسمان پرواز می‏کنی، و مانند تو شخصی باید با مردم مناظره کند، و کمک‏های معنوی از عالم معنی ان شاء الله به تو خواهد رسید. " 1 ".و نیز نعمانی در تفسیر خود آورده است که اسماعیل بن جابر می‏گوید: سمعت اباعبدالله جعفر بن محمد الصادق علیهماالسلام یقول: ان الله تبارک و تعالی بعث محمدا فختم به الانبیاء فلا نبی بعده، و انزل علیه کتابا فختم به الکتب فلا کتاب بعده، احل فیه حلالا و حرم حراما فحلاله حلال الی یوم القیامة و حرامه حرام الی یوم القیامة، فیه شرعکم و خبر من قبلکم و بعدکم و جعله النبی صلی الله علیه و آله و سلم علما باقیا فی اوصیائه. " 2 " «می‏گوید: از حضرت اباعبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه‏السلام شنیدم که می‏فرمود: خداوند تبارک و تعالی محمد را برانگیخت و به او نبوت را خاتمه داد، پس پیغمبری بعد از او نیست. و بر او کتابی فرو فرستاد و با آن به کتب سماویه خاتمه داد، پس نیست کتابی بعد از آن، در آن کتاب چیزهائی حلال شمرده شده و چیزهائی حرام شمرده شده، حلال او حلال است تا روز قیامت و حرام او حرام است تا روز قیامت. و در آن کتاب شریعت و قانون شما است و اخبار کسانی که قبل از شما آمده‏اند و بعد از شما خواهند آمد، و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن کتاب را علم باقی در میان اوصیای خود قرار داده است».باری بعد از رحلت رسول خدا با ندای «کفانا کتاب الله» امت را از اهل بیت پاورقی 1- «اصول کافی» ج 1 ص 1712- «تفسیر صافی» ج 1 ص 23 157 برگردانیده و مقام عصمت و ولایت کبری را بر کنار کرده، دنیا پرستان خلافت رسول خدا را امر مادی و ریاست ظاهری پنداشته و بر اریکه حکمفرمائی بر اساس هوای نفس سوار شدند و مردم را به غی و ضلالت سوق دادند و پایه‏های اسلام را متزلزل نمودند. خطبه امیرالمؤمنین راجع به مقامات آل محمد حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام ضمن خطبه دوم از «نهج‏البلاغه»: و منها (یعنی آل النبی علیه الصلاة والسلام) می‏فرماید: هم موضع سره و لجا امره و عیبة علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه. بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه. (و منها یعنی قوما آخرین)زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور. لا یقاس بآل محمد صلی الله علیه و آله و سلم من هذه الامة احد، و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا.هم اساس الدین و عماد الیقین. الیهم یفی‏ء الغالی، و بهم یلحق التالی. و لهم خصائص حق الولایة، و فیهم الوصیة و الوراثة. الآن اذ رجع الحق الی اهله و نقل الی منتقله. " 1 ".«آل محمد علیهم‏السلام محل و مخزن اسرار الهی هستند که موصوف‏اند به علوم نامتناهی، و پناهگاه امر خدا هستند که بدان قیام نمایند و صندوق و خزینه علم خدایند و مرجع اسرار و حکمت‏های او هستند، و کهف‏ها و مخزن‏های کتب آسمانی از قرآن و غیر آن که بر انبیاء سلف نازل شده است و تاویل و تفسیر آن کما ینبغی می‏باشند، و کوه‏های دین اویند که نگاه دارنده زمین دین او از زلزله‏ها و بادها و اضطرابها که همان وساوس شیطانی و نفوس اماره است از تحریف و تغییر و تبدیل باشند. و به آل محمد خدا کژی و اعوجاج و انحنای پشت دین خود را راست فرمود و لرزش بندها و مفاصل دین را بزدود (کنایه از آن که بدون قیمومت آل محمد دین داری کژی و انحناء و دارای لرزش و اضطراب است، کسی که آل محمد را رها کند و کتاب خدا را بگیرد دینش کوژ پشت و لرزان و پیوسته مضطرب است، و به آل محمد پشت دین و کتاب خدا راست و به واسطه این قیمان معصوم الهی بدن دین آرام و پاورقی 1- «نهج‏البلاغه» ج 1 ص 29 158 مطمئن و بدون اضطراب است).اما آن کسانی که دین و کتاب خدا را از آل محمد جدا نمودند و خلافت را از مقرش منسلخ و در غیر موضع خود نهادند تخم نافرمانی و فجور را در دلهای امت مسکین کاشتند و در سینه‏های پر کینه خود مختفی بداشتند و با هوسها و آرزوها و غرور نفس اماره پیوسته آن را آبیاری نمودند تا بالنتیجه حاصل زراعت و محصول درو شده آنان ضلالت و هلاکت شد. زیرا که با آل محمد علیهم‏السلام هیچ فردی در این امت قابل مقایسه و برابری نخواهد بود. آن کسانی که از نعمت آل محمد ربوده و به نام خلافت رسول‏الله این نعمت را بر خود جاری ساختند قابل قیاس با آنها نیستند. آل محمد اساس و پایه‏های دینند و ستونهای یقین، غلو کنندگانی که در دین تندروی نموده و از صراط مستقیم تجاوز کرده‏اند باید به راه و روش آل محمد برگردند و خود را با مقیاس سیره و سنت آنان معتدل بنمایند، و عقب‏افتادگانی که به علت سستی و تکاهل از راه یقین و سلوک رضا عقب مانده‏اند باید برای سعادت خود، خود را به آل محمد برسانند و از رویه و روش آنها پیروی کنند. برای آل محمد است اختصاصات ولایت، از علوم غیر متناهی و قدرتهای الهی و معجزات و کرامتهائی که خدا آنها را بدان خلعت مخلع نموده است، در ایشان مقام وصایت و وراثت خاتم المرسلین است. و الآن وقتی است که حق به اهلش رسیده و به محلش انتقال یافته است. (کنایه از آنکه تا به حال به ظلم و عدوان از محلش جدا و از مستقرش به دور افتاده بود)».و نیز در ضمن کلامی دیگر فرماید: فو الله ما زلت مدفوعا عن حقی مستاثرا علی منذ قبض الله نبیه صلی الله علیه و آله و سلم حتی یوم الناس هذا. " 1 " «به خدا سوگند که از زمانی که خداوند روح پیغمبرش را قبض نمود تا این زمان پیوسته از حق خود محروم و برکنار شده بوده‏ام، دیگران حق مرا ربوده خود را جلو انداخته و مرا ممنوع نموده‏اند». خطبه امیرالمؤمنین راجع به نداشتن یاور و معین‏ و از خطبه حضرت که بعد از رحلت رسول خدا ایراد کردند در وقتی که عباس بن عبدالمطلب و ابوسفیان برای بیعت کردن با آن حضرت آمده بودند پیداست که چقدر آن حضرت تنها و بدون یاور بوده که خود را بدون جناح و بال معرفی می‏کند: پاورقی 1- «نهج‏البلاغه» ج 1 ص 42 159 ایها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاة و عرجوا عن طریق المنافرة و ضعوا عن تیجان المفاخرة. افلح من نهض بجناح او استسلم فاراح. هذا ماء آجن و لقمة یغص بها آکلها و مجتنی الثمرة لغیر وقت ایناعها کالزارع بغیر ارضه. فان اقل، یقولوا: حرص علی الملک، و ان اسکت یقولوا: جزع من الموت، هیهات بعد اللتیا و التی. و الله لابن ابی‏طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه، بل اندمجت علی مکنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشیة فی الطوی البعیدة. " 1 ".«ای مردم بشکافید موجهای فتنه‏ها را که مانند دریاهای متلاطم درخروشند به کشتی‏های نجات (که مراد آل بیت رسول خدا هستند چون طبق روایت مسلمی که از طریق شیعه و سنی روایت شده است حضرت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: مثل اهل بیتی فیکم کسفینة نوح من رکبها نجا، و من تخلف عنها غرق: مثال اهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح است کسی که در آن سوار شود نجات یابد و کسی که تخلف ورزد غرق خواهد شد)، و از پیمودن راه منافرت عدول نموده برگردید و تاج‏های مفاخرت و سرکشی و شخصیت طلبی را از سرهای خود بردارید (تا فتنه آرام گیرد و اسلام چهره رخشان خود را به عالم به واسطه علوم و معارف اهل بیت نشان دهد، وگرنه اگر شما بخواهید بر اساس خودپرستی و نفع‏طلبی علیه کسانی که آنان نیز بر این اساس قیام نموده‏اند برخیزید و پیکار و کارزار خونینی در صحنه مقارب رحلت رسول خدا به وجود آید دیگر اسمی از اسلام نخواهد ماند). کامیابی و رستگاری برای کسی است که با وجود اعوان و یاران کافی قیام کند و حق خود را بگیرد چون مرغی که با دو بال توانا و درست‏بر آسمان پرواز می‏کند، یا برای کسی است که در صورت فقدان اعوان و انصار خود را کنار کشیده و از جنگ و ستیز آن خود را آسوده بدارد. این خلافتی که مرا به آن دعوت می‏کنید و اصرار بر بیعت دارید گرچه حق مسلم من طبق آیات قرآن و وصایای رسول خداست لکن با وجود مخالفت بنی تیم و بنی عدی، که بلادرنگ بعد از رحلت رسول خدا مردم را به بیعت خود دعوت کرده‏اند و جدا در مقام مخالفت و انکار وصایای آن حضرت ایستاده‏اند، مانند آب گندیده‏ای است که صفای خود را در اثر مقارنت هواها و هوسها از دست داده و به ملازمت این افکار سوء و پاورقی 1- «نهج‏البلاغه» ج 1 ص 40 160 نیات فاسده متعفن گردیده است، و مانند لقمه غذای پر تیغ و خاری شده که هنگام فرو بردن گلو را بشکافد و در آن گیر کند. و کسی که میوه را از درخت قبل از رسیدن بچیند آن میوه تلخ و زننده و بیفایده بوده مانند شخص زارعی که در غیر زمین خود زراعت کند البته منتفع نخواهد شد (خلافت من یک خلافت الهی بر اساس تقوی و ولایت شرعیه رسول خدا برای هدایت مردم به مقامات عالیه معنوی و ظاهری است. و در صورت قیام بر علیه این مخالفان با وجود عدم انصار و اعوانی که بر آنها غالب آیند نتیجه، هرج و مرج، خونریزی‏ها و فتنه‏ها خواهد بود. و معلوم است که منافقان امت انتظار چنین روزی را می‏برند). بنابراین اگر بگویم که من در امر خلافت رغبت دارم می‏گویند: بر حکومت و ریاست حرص ورزیده است، و اگر سکوت اختیار کنم می‏گویند: از مرگ ترسیده است. وه چه دور است از علی که بعد از آن شدائد و ناملایمات و منغمر شدن در معرکه جنگها و غزوات و تحمل مشاق و مشکلات از مرگ بهراسد. سوگند به خدا که فرزند ابی‏طالب، انسش به مرگ بیشتر است از انسی که طفل شیرخوار به پستان مادر خود دارد، بلکه سبب عدم قیام من برای گرفتن خلافت آن است که چنان بر علوم و اسرار الهی و معارف قضا و قدر و تکلیف و سعادت و شقاوت وقوف یافته و آن خزینه‏های از علوم در نفس من پیچیده و منطوی شده که هر آینه اگر بعض آنرا بر شما آشکار کنم مانند لرزش و تکان ریسمانی دراز در چاه‏های دور و دراز به خود خواهید لرزید و تاب و توان شنیدن آنرا ندارید».و این کلام حضرت کنایه از قضای حتمیه الهیه است که باید مردم را امتحان نموده و بر اثر پیدایش مخالفان، مردمی که تابع شریعت و نصوص رسول خدا راجع به ولایت بوده‏اند از کسانی که هوا و هوس بر آنها غالب آمده و دست از ولایت کشیده‏اند جدا شده، مردم در دو صف متمایز قرار گیرند، فریق فی الجنة و فریق فی السعیر. " 1 " گروهی در حرم ولایت اهل بیت از هر گزندی مصون و در بهشت برین بیارمند، و گروهی دگر از این حریم دور و از این نعیم مهجور و در دوزخ و آتش سوزان بگدازند. و تلک الایام نداولها بین الناس و لیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهداء و الله لا یحب الظالمین- و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین- ام پاورقی 1- سوره شوری: 42 آیه 7 161 حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین. " 1 ".«ما این ایام روزگار را پیوسته در میان مردم به اختلاف احوال و انقلاباتی در گردش می‏آوریم و برای هر گروهی نوبتی خاص برای امتحانات خود مقرر می‏داریم، تا آنکه مقام اهل ایمان به امتحان معلوم شود و خداوند از شما (مانند علی بن ابیطالب را که دارای مقام یقین و وصول به اعلی درجه توحید است) گواه بر اعمال و رفتارتان بگیرد و خداوند ستمکاران را دوست ندارد.و دیگر به جهت آن که اهل ایمان را از هر عیب و نقصی مبری و منزه فرموده و کافران را به کیفر انکار و کفر خود محو و نابود گرداند. آیا شما گمان می‏کنید که داخل بهشت می‏شوید بدون آنکه امتحان الهی شما را فرا گیرد، و بدون آن که مقام مجاهدین در راه خدا و صبر کنندگان در برابر مشکلات و حوادث معلوم و مشهود گردد؟».علت عدم قیام امیرالمؤمنین علیه‏السلام همانا نداشتن یاران کافی بود چنان که حضرت می‏فرماید که: حضرت رسول خدا به من فرمود: ای علی بعد از من اگر یاران کافی برای خود یافتی قیام کن و حق خود را بگیر و اگر نیافتی با جنگ و کارزار قیام مکن. " 2 ".و در فرمایشات آن حضرت است که بعد از رحلت رسول خدا اگر چهل نفر یار و معین می‏داشتم (البته یار فدائی و معین حقیقی) قیام می‏کردم و دست‏به شمشیر می‏زدم. " 3 ". پاورقی 1- سوره آل عمران: 3 آیه 140 الی 1422- «غایة المرام» ص 550 از کتاب سلیم بن قیس از سلمان فارسی نقل می‏کند در ضمن حدیث طویلی از رسول خدا هنگام رحلت که به امیرالمؤمنین فرمودند: یا اخی ستلقی بعدی من قریش شدة من تظاهرهم علیک و ظلمهم لک، فان وجدت اعوانا علیهم فجاهدهم و قاتل من خالفک بمن وافقک، و ان لم تجد اعوانا فاصبر و کف یدک و لا تلق بها الی التهلکة فانک منی بمنزلة هارون من موسی، و لک بهارون اسوة حسنة انه قال لموسی: ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی (الخ). و این حدیث طویل در کتاب سلیم به دو قسمت تجزیه شده قسمت اول در ص 69 الی ص 72 و قسمت دوم در ص 79 الی ص 83 آورده شده است3- در کتاب «غایة المرام» ص 550 در دو سطر آخر از سلمان ضمن حدیثی نقل می‏کند که پس از آن که حضرت شب فاطمه را سوار حمار نموده و از مهاجرین و انصار یاری خواست فما استجاب له الا اربعة و اربعون رجلا، فامرهم ان یصبحوا محلقین رؤوسهم و معهم سلاحهم علی ان یبایعوه علی الموت، و اصبحوا لم یوافقه منهم الا اربعة 162 و نیز در نامه‏ای که معاویه برای آن حضرت می‏نویسد متذکر می‏گردد که تو ای علی همان کسی هستی که بعد از رحلت رسول خدا حتی چهل نفر ناصر و معین نداشتی، و وقتی که پدرم ابوسفیان آمد با تو بیعت کند به او گفتی که اگر چهل نفر معین و ناصر می‏داشتم بر علیه مخالفان قیام می‏نمودم. " 1 " لذا چون آن حضرت را تنها یافتند ناصران آن حضرت که عبارت بودند از سلمان، ابوذر، مقداد، زبیر، عمار بن یاسر، عباس بن عبدالمطلب، ابی بن کعب، عتبة بن ابی‏لهب، براء بن عازب، سعد بن ابی‏وقاص، طلحة بن عبیدالله " 2 " و تمام بنی هاشم و بسیاری دیگر از مهاجرین و انصار در خانه فاطمه علیهاالسلام متحصن شدند و برای حفظ جان خود از گزند، جائی را بهتر از خانه دختر رسول خدا مامن نیافتند. ابوبکر عمر را برای احضار آنان برای بیعت فرستاد و گفت: فان ابوا فقاتلهم " 3 " «اگر نیامدند با آنها مقاتله و کارزار کن». کیفیت بیعت گرفتن از امیرالمؤمنین به اجبار عمر با جماعتی از اعوان خود آمد و در خانه فاطمه علیهاالسلام وارد شد. ابن‏ابی‏الحدید گوید: ثم دخل عمر فقال لعلی: قم فبایع فتلکا و احتبس، " 4 " فاخذ بیده فقال: قم، فابی ان یقوم، فحمله و دفعه کما دفع الزبیر حتی امسکهما خالد و ساقهما عمر و من معه سوقا عنیفا، و اجتمع الناس ینظرون و امتلات شوارع المدینة بالرجال، ورات فاطمة ما صنع عمر فصرخت و ولولت و اجتمع معها کثیر من الهاشمیات و غیرهن فخرجت الی باب حجرتها و نادت: یا ابابکر ما اسرع ما اغرتم علی اهل بیت رسول‏الله، و الله لا اکلم عمر حتی القی الله. " 5 ". پاورقی 1- نامه معاویه که از جواب امیرالمؤمنین در «نهج‏البلاغه» ص 33 مکاتیب معلوم می‏گردد2- در کتاب «عبدالله بن سبا» طبع مصر ص 65 گوید: این گروه از بیعت تخلف نموده و در خانه فاطمه متحصن شدند، فی «الریاض النضرة» 167:1 و «تاریخ الخمیس» 188:1 و «ابن عبد ربه» 64:3 و «تاریخ ابی‏الفداء» 156:1 و «ابن‏شحنة» بهامش «الکامل» 112 و «جوهری» حسب روایة ابن‏ابی‏الحدید ج 2 ص 130 تا 134 و «سیرة الحلبیة» 394:3 و 3973- «کنز العمال» ج 140:34- تلکا به معنی اینست که کندی کرد و توقف نمود و نیز احتبس به معنی توقف و تانی است5- «شرح نهج» ج 2 ص 19 و نیز درج 1 ص 134 این داستان را آورده است 163 می‏گوید: پس از آنکه در خانه فاطمه ریختند و شمشیر زبیر را از دستش گرفته و به سنگ زده و شکستند و او را گرفته و به دست خالد بن ولید و جماعتی که با آنها آمده بودند تحویل دادند سپس عمر داخل شد و به علی بن ابیطالب گفت: برخیز و بیعت کن، حضرت خودداری فرموده و ابا و امتناع نمودند، عمر دست‏حضرت را گرفت و گفت: برخیز و بیعت کن، حضرت از برخاستن خودداری نمود، عمر و یاران او همگی همانطور که زبیر را گرفته بودند علی بن ابیطالب را گرفته و به شدت دفع نمودند، و خالد و عمر با جمیع همراهانشان با وضع بسیار فظیع و فجیعی با شدت و غلظتی هر چه تمام‏تر آنها را به مسجد بردند، مردم نیز در تمام شوارع و کوچه‏های مدینه جمع شده و نگاه می‏کردند. چون فاطمه این عملیات خشن را از عمر دید، ناله کرد، فریاد زد، ولوله نمود و به دنبال علی از منزل به سوی مسجد خارج شد و جماعتی بسیار از زنان بنی هاشم با فاطمه به سوی مسجد رفتند. فاطمه آمد تا در حجره خود در مسجد ایستاد و چون نظرش بر ابوبکر افتاد گفت: ای ابوبکر چقدر زود از روی عصبیت جاهلی و نخوت و حمیت نفسانی بر اهل بیت رسول خدا یورش بردید و تاختید، سوگند به خدا که دیگر من با عمر سخن نمی‏گویم تا آن که خدای خود را ملاقات کنم».باری با این وضع عجیب امیرالمؤمنین را به مسجد بردند و ریسمان بر گردنش افکنده کالجمل المخشوش او را برای تسلیم و تبعیت از ابی‏بکر از منزل خارج کردند.شاهد بر این آن که طلحة بن عبیدالله در زمان خلافت عثمان روزی که امیرالمؤمنین در حضور جماعت بسیاری از مردم فضائل و مناقب خود را می‏شمرد در جواب آن حضرت گفت: بنابراین با این فضائل و مناقب ما با ادعای ابوبکر و عمر چه کنیم در روزی که تو را ریسمان به گردن انداخته و برای بیعت به مسجد آوردند؟ " 1 ". پاورقی 1- کتاب «سلیم بن قیس» ص 117 و نیز در کتاب سلیم ص 89 از سلمان فارسی نقل می‏کند که: نادی علی علیه‏السلام قبل ان یبایع و الحبل فی عنقه: یا بن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی، و عین این عبارت را در «غایة المرام» ص 552 از کتاب سلیم از سلمان نقل می‏کند 164 و دیگر نامه‏ای است که معاویه به امیرالمؤمنین علیه‏السلام نوشته و در آن نوشته است که تو همان مردی هستی که مانند جمل مخشوش تو را برای بیعت با ابوبکر به مسجد آوردند. جمل به معنای شتر است و مخشوش شتری است که استخوان بینی او را از عرض سوراخ نموده و در آن خشاش که چوبی است قرار می‏دهند و دو طرف آن چوب را طناب می‏اندازند که تا دیگر آن شتر سرکشی نکند و رام شود. امیرالمؤمنین در نامه بسیار جالب و دیدنی که محامد و محاسن خود و قبایح و سیئات معاویه را در آن گنجانیده است پاسخ نامه او را داده و نسبت به این جمله، حضرت جواب داده است که: درست، مرا با این حال به مسجد بردند ولی تو می‏خواهی مرا تعییب کنی و نفهمیده‏ای که این تحسین من است که برای عدم تحمل بار ظلم و ستم تا این درجه ابا و امتناع نمودم.و قلت انی کنت اقاد کما یقاد الجمل المخشوش حتی ابایع، و لعمر الله لقد اردت ان تذم فمدحت و ان تفضح فافتضحت، و ما علی المسلم من غضاضة فی ان یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه و لا مرتابا بیقینه و هذه حجتی الی غیرک قصدها و لکنی اطلقت لک منها بقدر ما سنح من ذکرها. " 1 " «و اما آنچه در نامه خود نوشته‏ای که مرا مانند شتری که چوب در استخوان بینی او نموده و او را مهار کرده باشند برای بیعت می‏کشیدند سوگند به خدا که خواستی مرا بدین سرگذشت مذمت و عیب کنی لکن نفهمیده مرا ستایش نموده و تمجید کرده‏ای، و خواستی مرا رسوا کنی و ندانسته خود را رسوا کرده‏ای (چون عدم بیعت من از روی اختیار، دلیل بر بطلان آنهاست و تو که خود را تابع آنها می‏دانی بر بطلان خود و سیره خود اعتراف نموده و خود را رسوا کرده‏ای). بدان که برای مؤمن هیچ نقص و خواری نیست در اینکه مظلوم واقع شود مادامی که از آن ستم شکی در دین او پیدا نشود و در یقین او ریب و شکی داخل نگردد (بلکه خواری و مذلت برای ظالم است در دنیا به لعن و طعن و در آخرت به رسوائی جزا و عقوبت). و این حجت و دلیل من است‏برای غیر تو از گروه ستمکاران، زیرا که تو شایسته خطاب و اقامه برهان نیستی و لیکن من صورت آن دلیل پاورقی 1- «نهج‏البلاغه» ص 33، از مکاتیب نامه 28 165 و حجت را به مقدار مختصری که پیش آمد بیان کرده و راه گفتار را در آن آزاد گذاشتم». " 1 ". پاورقی 1- ابن‏ابی‏الحدید در «شرح نهج‏البلاغه» ج 3 ص 455 الی ص 457 که این نامه را نقل کرده و در مقام شرح برآمده گوید که: من از ابوجعفر نقیب یحیی بن زید راجع به این نامه سئوال کردم او گفت حضرت امیرالمؤمنین دو کاغذ در جواب دو کاغذ معاویه نوشتند. کاغذ اول را که معاویه فرستاد در آن لفظ کالجمل المخشوش نیست بلکه در آن این الفاظ هست: حسدت الخلفاء و بغیت علیهم، عرفنا ذلک من نظرک الشزر و قولک الهجر و تنفسک الصعداء و ابطائک عن الخلفاء. و این نامه را به وسیله ابومسلم خولانی به حضور امیرالمؤمنین فرستاده است. چون حضرت جواب او را نوشتند نامه دیگری به وسیله ابوالقاسم باهلی فرستاد و در آن این لفظ کالجمل المخشوش موجود است. (ابوجعفر نامه معاویه را بر ابن‏ابی‏الحدید املا کرده و او نوشته است ص 456( و حضرت جواب این نامه را همان طور که در «نهج‏البلاغه» ملاحظه می‏شود نوشته‏اند. ابوجعفر نقیب گوید که: بسیاری از مردم از دو نامه معاویه اطلاع ندارند و گمان می‏کنند که فقط نامه‏ای را که فرستاده است همان نامه اول است و اشتباها لفظ کالجمل المخشوش را در آن گذارده‏اند و این اشتباه است. و علامه امینی در ج 7 ص 78 از «الغدیر» در پاورقی می‏گوید که: این جمله (کالجمل المخشوش) را در «العقد الفرید» ص 285، «صبح الاعشی» ج 1 ص 228، «شرح ابن‏ابی‏الحدید» ج 3 ص 407 آورده‏اند 166 اشکالات وارده بر آیه «اولی الامر» و پاسخ آنها و اخوت امیرالمؤمنین با رسول خدا بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.قال الله الحکیم فی کتابه الکریم:یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی‏ء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخر ذلک خیر و احسن تأویلا. " 1 ".از مجموع مباحث گذشته به خوبی روشن شد که مراد از اولی الامر در این آیه مبارکه ائمه معصومین سلام الله و صلواته علیهم اجمعین هستند و حمل آن بر خصوص خلفاء اربعه بعد از رحلت رسول خدا یا بر امراء سرایا یا بر علماء جایز نیست چون در تمام این طبقات عصمت وجود ندارد.و از تمام مسلمین کسی ادعای عصمت در آنها ننموده مگر طائفه شیعه که در حق امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‏السلام معتقد به عصمت هستند.و سابقا ذکر شد که چون آیه بدون قید و شرط اطاعت آنها را واجب نموده و در ردیف اطاعت رسول خدا قرار داده است بنابراین حتما آنها باید معصوم بوده باشند.و اما حمل آن بر حکام و سلاطین نیز جایز نیست چون اگر اطاعت آنها مطلقا واجب باشد این مخالف ضرورت دین و آیات صریحه قرآن مبین است که اطاعت از مکذبین و مسرفین و هرگونه گناه و مخالفت امر خدا را حرام می‏شمرد، و اگر به طور مقید و در صورت امر به طاعت واجب باشد این نیز مخالف با اطلاق آیه پاورقی 1- سوره نساء: 4 آیه 59 169 شریفه است و از همین جهت است که فخر رازی در تفسیر خود اعتراف به لزوم عصمت در اولواالامر نموده است و لیکن چون قائل به خلافت بلا فصل امیرالمؤمنین و اولاد طیبین آن حضرت نیست، لذا گوید که: منظور از اولواالامر جماعتی از اهل حل و عقد هستند که دارای علم و خبرویت بوده و در مسائل، اجماع آنها حجت و نتیجه آراء و افکار آنها ملازم با عصمت است.ما در طی مباحث گذشته این نظریه را باطل نموده و مواضع اشکال و فساد آنرا مفصلا روشن ساختیم. اشکالات اهل تسنن در تطبیق آیه اولواالامر بر ائمه معصومین‏ اما اشکالاتی که عامه بر انطباق آیه بر ائمه معصومین نموده‏اند مجموعا هفت اشکال است که همه آنها واهی و بی‏اساس است. ما یکایک از آنها را بیان نموده و پاسخ آنرا نیز ذکر می‏کنیم. اشکال اول: در آیه مبارکه لفظ اولواالامر را مقید به لفظ منکم نموده است‏یعنی اولواالامری که از طراز و سنخه شماست و این دلالت می‏کند بر آنکه هر یک از اولواالامر یک انسان عادی مانند بقیه افراد انسان است و آنها مثل سایر افراد مؤمنین هستند بدون مزیت عصمت در آنها.پاسخ: این استدلال در صورتی تمام است که متعلق لفظ منکم ظرف لغو باشد به اصطلاح علم نحو و ادبیت و لیکن ظاهر آیه آن است که آن ظرف مستقر است‏یعنی اولواالامری که از شما هستند (اولی الامر کائنین منکم) و این فقط دلالت دارد بر آنکه اولواالامری از جنس بشرند نه از غیر آنها مثل قول خدای تعالی: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم " 1 " «اوست خدائی که از میان مردم درس نخوانده پیغمبری را که از آنها بود برگزید».و نیز مثل آیه: ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم " 2 " حضرت ابراهیم به خدا عرض کرد: «بار پروردگارا برانگیز در میان آنها رسولی را از خود آنها».و نیز مثل آیه: رسل منکم یقصون علیکم آیاتی " 3 " «پیمبرانی که از خود شما هستند نزد شما آیند تا آن که بر شما آیات مرا بخوانند». و بنابراین، آیه فقط پاورقی 1- سوره جمعه: 62 آیه 22- سوره بقره: 2 آیه 1293- سوره اعراف: 7 آیه 35 170 دلالت دارد بر آنکه اولواالامر از خود مردم‏اند و البته در این شکی نیست که ائمه معصومین از جنس بشرند نه از جنس ملائکه یا غیر آن.اشکال دوم: آنکه لفظ اولواالامر جمع است و البته جمع دلالت دارد بر آنکه مسمای این لفظ دارای کثرت و تعددی است، و اگر بخواهیم آنها را بر ائمه معصومین حمل نمائیم چون در هر زمان یک نفر از آنها بیشتر امام نیستند لازمه‏اش آن است که لفظ جمع را حمل بر مفرد نموده باشیم و این خلاف ظاهر است.پاسخ: آنچه خلافت ظاهر است آنست که لفظ جمع را بگوئیم و معنای مفرد را قصد کنیم و لیکن در آیه شریفه چنین نیست. اولواالامر دوازده امام معصوم هستند و اطلاق لفظ جمع بر آنها بدون اشکال است و لازم نیست که در صحت استعمال لفظ جمع تمام افراد آن فعلا موجود باشند، بلکه اگر یکی پس از دیگری بوجود آیند لفظ جمع که منحل به آحاد و افرادی است بر آنها منطبق خواهد شد. مثل آنکه می‏گوئیم: شاگرد مدرسه باید کلاسها را طی کند، مسلما کلاسها لفظ جمع است ولی طی نمودن آنها در یک زمان نیست بلکه یکی پس از دیگری است، و نظیر این گونه استعمال در میان مردم بسیار است. می‏گویند: از رؤسای خود پیروی کن، با آن که در هر زمان یک رئیس بیش نیست و در قرآن مجید از این گونه جمع‏ها بسیار است. فلا تطع المکذبین " 1 " «از تکذیب کنندگان پیروی منما». فلا تطع الکافرین " 2 " «از کافران اطاعت مکن». حافظوا علی الصلوات و الصلوة الوسطی " 3 " «بر نمازهای خود مواظبت بنمائید». انا اطعنا سادتنا و کبرائنا " 4 " «ما از رؤساء و بزرگان خود اطاعت نمودیم». و اخفض جناحک للمؤمنین " 5 " «بالهای محبت و لطف خود را برای مؤمنین بگستران». در این آیات معلوم است که انسان در زمان واحد تمام نمازها را نمی‏خواند و از همه بزرگان و رؤساء در وقت واحد پیروی نمی‏کند و بال خود را برای تمام مؤمنین در زمان واحد نمی‏گسترد بلکه این جمع‏ها منحل به افرادی است عدیده و در هر زمان که یکی از آنها مصداق پیدا نمود آن تکلیف بر او بار می‏شود. آیه پاورقی 1- سوره قلم: 68 آیه 82- سوره فرقان: 25 آیه 523- سوره بقره: 2 آیه 2384- سوره احزاب: 33 آیه 675- سوره حجر: 15 آیه 88 171 اولواالامر نیز چنین است چون منحل به افرادی است، و در هر زمان فردی از آنها در خارج متحقق گردد وجوب اطاعت آن فرد متحقق خواهد شد.اشکال سوم: آنکه اطاعت از اولواالامر اگر مراد ائمه معصومین باشند مشروط است به معرفت آنها چون اگر انسان به آنها معرفت نداشته باشد در این صورت وجوب اطاعت از آنها محال و این تکلیف ما لا یطاق خواهد بود. و چون آیه مبارکه به طور اطلاق اطاعت آنها را واجب می‏کند بنابراین مراد ائمه معصومین نخواهند بود.پاسخ: اولا عین این اشکال بر خود اشکال کننده وارد است. زیرا که اگر اولواالامر را منتخب اهل حل و عقد هم بدانیم، باز اطاعت از آنها متوقف و مشروط است بر شناسائی آنها، و فرقی نیست بین آنکه ما اولواالامر را امام معصوم بدانیم یا غیر آن در هر صورت اطاعت از تکلیف منوط است به شناسائی موضوع آن و فقط فرقی که دارد آن است که ائمه معصومین را باید خدا و رسول خدا معرفی کنند و اهل حل و عقد را خود مردم باید جستجو کرده و بشناسند.و ثانیا همانطور که در علم اصول فقه کاملا بحث شده است علم و معرفت به موضوع، شرط اصل تکلیف نیست بلکه شرط تنجز تکلیف و تحقق بلوغ تکلیف است. بنابراین بدون معرفت به خود تکلیف یا به موضوع آن، تکلیف متحقق است لکن تنجز ندارد و در صورت قصور مکلف از علم، گردن‏گیر او نمی‏شود. و اگر بخواهیم فرضا علم به تکلیف یا به موضوع آنرا از شرائط خود تکلیف قرار دهیم مانند استطاعت برای وجوب حج و تمکن از آب برای وجوب وضوء هیچ تکلیف مطلقی در خارج متحقق نخواهد شد. بنابراین در آیه شریفه وجوب اطاعت از اولواالامر به طور اطلاق است، و البته علم به آنها شرط تنجز تکلیف است و در صورت عدم علم چنانچه از روی تقصیر نباشد تکلیف، تنجز ندارد. و در غالب از تکالیف علم به موضوع از شرائط بلوغ تکلیف است نه از شرائط اصل تکلیف.اشکال چهارم: در دنبال وجوب اطاعت اولواالامر خدا می‏فرماید: فان تنازعتم فی شی‏ء فردوه الی الله و الرسول «اگر شما مردم در امری نزاع نمودید برای رفع منازعه و حل مسئله به خدا و رسول رجوع کنید».در این آیه همین‏طور که ملاحظه می‏شود رافع نزاع را کتاب خدا و سنت رسول‏الله قرار داده است و اگر اولواالامر امامان معصوم باشند باید برای رفع نزاع به آنها مراجعه 172 نمود، چون ایشانند که طبق واقع در میان مردم حکم می‏کنند. ولی چون آیه شریفه رفع منازعه را به اولواالامر ارجاع نداده است معلوم می‏شود که آنها دارای عصمت نیستند و در منازعه قول آنها حجیت ندارد بلکه باید مرجع رفع نزاع را کتاب و سنت قرار داد.پاسخ: همانطور که در اوائل بحث از این آیه مبارکه مفصلا ذکر شد خطاب این آیه به مؤمنین است: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم . در این خطاب به طور مطلق به و بدون قید و شرط پیروی از خدا و رسول خدا و اولواالامر واجب شده است. اطاعت خدا در قوانین کلیه و اصول احکام که منظور قرآن مجید است.اطاعت رسول خدا دو ناحیه داشت، ناحیه اول: آن چه راجع به قانون و حکم بود مانند تفصیل احکام و بیان حدود موضوعات و مشخصات آنها و تفریع فروعی که اصول آن در کتاب خدا بیان شده است. این ناحیه راجع به تشریع بوده و اختصاص به رسول خدا دارد. ناحیه دوم: اوامر شخصیه آن حضرت است راجع به مصالح اجتماع از تجهیز جیش و ارسال سرایا و تعیین امرای لشکر و ائمه جماعت و مؤذنین و سایر اموری که راجع به تشریع نیست‏بلکه منوط به رای و نظریه آن حضرت است. اطاعت از رسول خدا در هر دو ناحیه واجب است.و اما اطاعت از اولواالامر فقط در ناحیه دوم از دو ناحیه اطاعت رسول خداست. زیرا که اولواالامر گرچه ائمه معصومین باشند چون شریعت تازه‏ای نیاورده و نمی‏آورند بلکه تابع شریعت رسول خدا هستند بنابراین برای آنها جنبه تشریع نیست بلکه وظیفه آنها بیان حکم و ابلاغ معانی قرآن و تاویل آن و تجهیز جیوش و نظریه در مصالح اجتماع از تعیین ولات و قضاة شرع در بین مردم و غیر آنها می‏باشد. و بنابراین اطاعت از اولواالامر تنها از ناحیه نظریه و آراء شخصی واجب است، و چون در آیه شریفه کتاب و سنت مرجع برای اخذ احکام قرار داده شده است و اولواالامر را در آن نصیبی نیست لذا برای رفع نزاع باید به عالم حکم خدا و سنت مراجعه نمود، خواه به اولواالامر مراجعه نمود یا به غیر آنها که نیز عالم به کتاب و سنت‏اند، و البته، چنانچه به اولواالامر مراجعه شود چون آنها عالم به کتاب و سنت هستند و طبق آندو حکم می‏کنند حکم آنها نیز قاطع و به دلیل آیه مبارکه واجب الاطاعة خواهد بود. 173 بنابراین واضح شد که علت آنکه خدا در مورد تنازع، ارجاع به کتاب و سنت داده و ارجاع به اولواالامر ننموده است‏برای تعیین مصادر احکام و تشریع است که منحصر به کتاب و سنت است نه از جهت عدم حجیت قول اولواالامر بلکه قول آنها حجت است و رافع خصومت از جهت آنکه متخذ از کتاب خدا و سیره رسول‏الله است.و مؤید و شاهد تمام مطالب فوق آیات بعدی است که رجوع به طواغیت زمان را برای رفع منازعه و خصومت حرام می‏شمرد. الم تر الی الذین یزعمون انهم آمنوا بما انزل الیک و ما انزل من قبلک یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفروا به و یرید الشیطان ان یضلهم ضلالا بعیدا. (آیه 60) و اذا قیل لهم تعالوا الی ما انزل الله و الی الرسول رایت المنافقین یصدون عنک صدودا (آیه 61) ... و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله (آیه 64(.این آیات رجوع به غیر خدا و رسول را در رفع منازعات و مشاجرات حرام می‏شمرد و به عنوان سرزنش و تعییب از افرادی که برای حل مشکلات خود به حکام جور که بر خلاف حکم خدا و رسول خدا فصل خصومت می‏دهند مراجعه کرده‏اند مؤاخذه می‏نماید و فقط حکم پیغمبر را فصل خصومت و رافع منازعه قرار می‏دهد. اینها شواهدی است که در آیه اولواالامر خداوند مرجع و مستند احکام را کتاب خود و سنت رسول خود قرار داده و از این جهت باید در منازعات آنها را حکم قرار داد، نه از جهت آنکه قول اولواالامر که بنا به فرض، معصوم بوده و از کتاب و سنت تجاوز نمی‏نماید حجت نیست بلکه حجیت آن در طول حجیت کتاب و سنت است نه در عرض آن.اشکال پنجم: آنکه شیعه میگوید: فائده امام معصوم همانا هدایت به صراط مستقیم و رهائی دادن آنها از منازعات و مشاجرات و تفرقه آنان است، و البته این نتیجه با فرض عصمت آنهاست، ولی چنانچه فرض شود در بین خود اولواالامر نزاعی در گیرد و راجع به اصل ولایت یا غیر آن منازعه‏ای کنند در این صورت معصوم نبوده و آن نتیجه عائد نخواهد شد. و چون آیه شریفه تنازع مردم را با وجود اولواالامر بلکه تنازع خود اولواالامر را بیان می‏کند و در تمام احوال، مرجع رفع خصومت را کتاب و سنت می‏داند بنابراین با وجود فرض تنازع میان آنها دیگر فرض عصمت برای آنها محال است. 174 پاسخ: همانطوری که ذکر شد وجهه خطاب در این آیه مبارکه با غیر اولواالامر از سایر مؤمنین است یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی‏ء... «ای کسانی که ایمان آورده‏اید از خدا و رسول خدا و اولواالامر اطاعت کنید پس اگر نزاع کردید در چیزی...».معلوم است که مخاطب به این خطاب افراد دیگر از مؤمنین‏اند و این خطاب که مردم را امر به اطاعت اولواالامر نموده شامل خود اولواالامر نخواهد شد. و سپس که می‏فرماید: پس اگر نزاع کردید به خدا و رسول مراجعه کنید، این خطاب هم به دنبال همان خطاب اول و چون عطف است مخاطب به آن همان مخاطبان اول یعنی غیر از اولواالامر است، و بنابراین مورد تنازع همان مسائل واقعه بین خود مردم است نه مسائل و احکامی که از امام صادر می‏شود. چون با وجوب اطاعت امام، تنازع در احکام و اوامر او معنی ندارد و فرض نمی‏شود و نه مسائلی که بین خود اولواالامر واقع شده و نزاعی که بین خود آنها درگیرد چون وجهه خطاب با مؤمنین است. و علاوه بر آنکه آنها معصوم بوده و نزاع نمی‏کنند خطاب شامل آنها نمی‏گردد. و البته معلوم است که مردم در منازعات خود باید به کتاب و سنت رجوع کنند و کسی که بدانها علم و معرفت داشته باشد چه اولواالامر و چه غیر آنها خصومت را فیصله دهد. مثل آیاتی که دلالت می‏کند بر آنکه مؤمنین باید از رسول خدا اطاعت کنند (یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و رسوله) چگونه در این خطابات که متوجه مؤمنین می‏شود شامل خود حضرت رسول نخواهد شد، بلکه راجع به افراد مؤمنین غیر آن حضرت است که باید حکم خدا و رسول را از آن حضرت یا از غیر آن حضرت که مطلع و عالم باشد سؤال کنند و سپس طاعت بنمایند، همچنین در آیه اولواالامر خطاب شامل حال آنها نشده بلکه راجع به غیر آنها از مؤمنین است که باید حکم و مسئله را از اولواالامر یا غیر آنها پرسیده و طبق حکم خدا و رسول خدا عمل نمایند.اشکال ششم: ما در این زمان از دسترسی به امام معصوم و تعلم احکام و مسائل و تاویلات قرآن عاجزیم و هیچ راهی برای وصول به آن نداریم، بنابراین نمی‏شود خدا طاعت آنها را بر ما واجب کند، چون راهی برای طاعت نیست. و از طرفی چون می‏دانیم که آیه کریمه به طور اطلاق اطاعت اولواالامر را لازم شمرده است بنابراین اولواالامر ائمه معصومین نخواهند بود. 175 پاسخ: در زمان ظهور برای تمام مردم امکان دسترسی به امام هست مانند زمان یازده امام، و اما در زمان غیبت، عدم امکان دسترسی برای عموم مستند به خود آنهاست زیرا به واسطه خیانت‏ها و جنایتهای آنان فیض از آنها باز داشته شده است و این قصور از ناحیه خدا و رسول خدا نیست مثل آنکه امت، پیغمبر خود را بکشد و سپس بگوید که ما قدرت بر اطاعت نداریم، و اعتذار بجوید که ما متمکن از ملاقات و استفاده از محضر او نیستیم. کما آنکه در زمان حضور هم نظیر این مصائب که می‏توان آنرا نیز غیبتی شمرد برای امت دست داد.حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام را زندان کردند و حضرت رضا را حبس نظر داشتند، و نیز سایر ائمه. حضرت امام محمد تقی و امام علی النقی و امام حسن عسکری همه حبس نظر بوده و دسترسی تمام امت‏به آنها ممکن نبود. هر وقت که امت‏خود را اصلاح نموده و قابلیت ظهور آن حضرت را پیدا کند مشرف به ملاقات خواهد شد، چنانچه آن حضرت ضمن نامه‏ای که به شیخ مفید رضوان الله علیه می‏نویسند این نکته را تذکر می‏دهند: و لو ان اشیاعنا- وفقهم الله لطاعته- علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا، و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی معرفة الحق و صدقها منهم بنا، فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه و لا نؤثره منهم. " 1 " «و اگر شیعیان ما- که خداوند برای طاعت خود توفیقشان دهد- در وفای به عهدی که با آنان شده است یکدل بودند، هر آینه تشرف آنان به یمن ملاقات ما به تاخیر نمی‏انجامید و همای سعادت دیدار ما به خاطر معرفتی که آنان به حق و صداقتی که سبت‏به ما دارند به سرعت بر فراز خانه آنها می‏نشست. لکن ناملایماتی که از ناحیه آنان به ما می‏رسد که ابدا مورد انتظار ما نیست آنها را از دیدار ما محروم گردانیده است».این از نقطه نظر عموم، و اما از نقطه نظر خواص از مردم که در صدد تزکیه نفس بود و در طی صراط مستقیم و مجاهده با مشتهیات نفسانیه مجد و قدمهای استواری برمی‏دارند راه ملاقات و استفاده از محضر آن حضرت مسدود نمی‏باشد. هر کس پاورقی 1- «احتجاج» شیخ طبرسی طبع نجف ج 2 ص 325 176 بخواهد خدمت آن حضرت تشرف حاصل کند باید در این راه قدم به صدق نهد. علاوه این اشکال بر خود فخر رازی که مستشکل است وارد است، زیرا او اولواالامر را اجماع اهل حل و عقد می‏داند که نظریه آنها متبع و در تمام عالم اسلام باید امت واحدی را تشکیل دهند. و البته امروز به هیچ وجه تمکن از تشکیل امت واحده در تمام عالم اسلام به نظریه و صلاحدید اهل حل و عقد نیست.اشکال هفتم: اگر مراد از اولواالامر ائمه معصومین باشند باید صراحتا از جانب خدا و رسول خدا به تمام مردم معرفی گردند و اگر معرفی شده بودند، بعد از رحلت رسول خدا تمام امت بدانها مراجعه نموده و آنان را ولی و صاحب اختیار خود می‏شمردند و در این امر اختلاف و نزاعی حتی بین دو نفر پیدا نمی‏شد. " 1 ".پاسخ: علت مخالفت بعض از امت فقدان نص از جانب خدا و رسول خدا نیست. چه بسیار از اموری که صراحتا در کتاب خدا و سنت رسول خدا معین شده و در عین حال مخالفت شده است. دانستن حکم و فهمیدن واقع در یک طرف، تسلیم قلب و انقیاد دل در برابر امر خدا و رسول خدا در طرف دیگری است.چه بسیار ممکن است که کسی مطلبی را خوب بداند و از نقطه نظر فکری و عقلی، بدون هیچ شبهه و تردید حقیقت امر را به دست آورده باشد ولی به جهات میل به ریاست و غلبه نفس اماره و انغمار در لذات و شهوات نفس و عدم تمکین دل و خضوع قلب در مقابل واقعیات، آن امر معلوم و مسلم را کنار زده و به مرحله عمل در نیاورد. و البته حب جاه و هوای ریاست هزاران بار در انسان از حب مال و بعضی از شهوات غذائی و جنسی قوی‏تر است و ممکن است کسی در صورت ظاهر از شهوات جنسی و غذائی و مالی خود را برکنار بدارد، ولی حب جاه و ریاست که بسیار مخفی و در روزنه‏ها و سوراخهای باریک و لطیف دل جای می‏گیرد و تا دم مرگ انسان را بدرقه می‏کند و آخرین چیزی است که از دلهای صدیقین خارج می‏شود کجا به این زودی‏ها و به این آسانی‏ها از دل بیرون می‏رود، بلکه مانند صیاد در گوشه ضمیر در کمین می‏نشیند و همین که زمینه را برای تاخت و تاز خود مساعد دید حمله می‏کند و پاورقی 1- اشکال دوم و سوم و چهارم را فخر رازی در تفسیر خود ج 10 ص 146 ذکر کرده است و بقیه اشکالات را به ضمیمه اشکالات فخر، علامه طباطبائی در «تفسیر المیزان» ج 4 ص 417 و ص 425 و 426 ذکر کرده و جواب داده‏اند 177 مردم را به تبعیت و پیروی از خود دعوت می‏نماید و برای این منظور از همه چیز حتی از مال و فرزند نیز می‏گذرد، مگر آن کسانی که از این مراحل عبور کرده و آیه «انفسنا» و «تطهیر» درباره آنان نازل شده است، و دیگر افرادی که خود را تابع آنان دانسته و در راه وصول به مقصد در سلوکند، از نصوص کتاب و سنت تخطی ننموده در ولایت ائمه معصومین شک و تردیدی ننموده‏اند. نصوص و تصریحات در کتاب خدا و کلام رسول خدا راجع به ولایت امیرالمؤمنین‏ آیا برای ولایت امیرالمؤمنین علیه‏السلام و اولاد طاهرینش آیه ولایت نازل نشده: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون. «این است و جز این نیست که صاحب اختیار و سرپرست‏شما خدا و رسول خدا و کسانی هستند که اقامه نماز نموده و در حال رکوع به فقرا انفاق می‏نمایند». که این آیه بدون تردید و به اجماع شیعه و سنی درباره امیرالمؤمنین علیه‏السلام نازل شده است. و نیز آیه: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا. «امروز من دین شما را کامل نموده و نعمت‏خود را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد» به دنبال حدیث غدیر: الست اولی بکم من انفسکم؟ قالوا: بلی.قال صلی الله علیه و آله و سلم من کنت مولاه فهذا علی مولاه. در وقتیکه پیغمبر در غدیر خم خطاب نموده و به امت فرمود: «آیا من اولی به تصرف و صاحب اختیار در امور شما نیستم؟ گفتند: بلی.حضرت فرمود: هر کس که من صاحب اختیار او هستم بداند که اینک این علی صاحب اختیار اوست». و نیز آیه تطهیر: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا «خداوند اراده تکوینی نموده که شما (پنج نفر: رسول خدا، امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسین) را که اهل البیت هستید از هر گونه پلیدی ظاهری و معنوی پاک گرداند».و حدیث سفینه: مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق »مثال اهل بیت من در میان شما مثال کشتی نوح است هر کس در آن سوار شود نجات می‏یابد و هر کس از سوار شدن تخلف ورزد غرق می‏گردد».و حدیث عشیره: ایکم یوازرنی علی ان یکون اخی و وزیری و خلیفتی من بعدی؟ «کیست از شما که با من در امر رسالت و تبلیغ آن کمک کند تا آنکه برادر و وزیر و خلیفه من بعد از من در میان شما بوده باشد؟». 178 و حدیث ثقلین: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابدا «من در میان شما دو چیز بزرگ و گرانبها از خود به یادگار می‏گذارم: کتاب خدا و عترت من که اهل بیت من هستند، تا زمانی که شما به این دو تمسک جوئید ابدا گمراه نخواهید شد».و مانند حدیث منزلت: یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی. «ای علی نسبت تو با من مانند منزله و نسبت هارون است‏به موسی مگر آنکه دیگر بعد از من پیغمبری نخواهد بود».و حدیث خصف نعلین: انا قاتلت الناس علی تنزیل القرآن و لکن خاصف النعل یقاتلهم علی تاویله- و کان قد اعطی علیا نعله یخصفها- «من کارزار کردم با مردم برای اعتراف و اقرار به ظاهر قرآن، و لیکن پینه کننده نعل کارزار می‏کند با مردم برای اقرار و اعتراف به باطن قرآن.و در آن حال که حضرت این جملات را فرمود نعلین خود را به علی بن ابیطالب علیه‏السلام داده بود که پینه زند و علی مشغول پینه زدن بود».و مانند امر نمودن آن حضرت اصحاب را که به نام امارت بر آن حضرت سلام کرده و بگویند:السلام علیک یا امیرالمؤمنین، و بسیاری از احادیث دیگر که در آنها نه یک بار و نه دو بار بلکه ده‏ها بار و صدها بار و نه در یک مجلس و دو مجلس بلکه در مجالس عدیده و مواطن کثیره آن حضرت امیرالمؤمنین را وصی خود، و وزیر خود، و وارث خود، و برادر خود، و نفس خود، و خلیفه خود، و ولی هر مؤمن بعد از خود خوانده است. و این احادیث و آیاتی که شان نزولش آن حضرت بوده ذکر شد و احادیث و آیات دیگری که نیز وارد است همه مورد اجماع و اتفاق شیعه و سنی است. همه سند آنها را صحیح شمرده و از طریق عدیده از رسول خدا روایت کرده‏اند و در کتب معتبره تاریخ و حدیث و تفسیر ذکر کرده‏اند. " 1 " آیا این همه آیات و روایات معتبره برای اثبات ولایت امیرالمؤمنین و اولاد طاهرینش کافی نیست؟!باری اگر این روایات و تصریحات را ما نص و تصریح ندانیم، بنابراین معنی نص و تصریح را نفهمیده‏ایم. اگر جبرائیل زبان درآورد و از بالای آسمان ندا پاورقی 1- ما سند بعضی از آنها را در مباحث گذشته ذکر کرده‏ایم و سند برخی دیگر در مباحث آتیه خواهد آمد ان شاء الله تعالی 179 کند که امیرالمؤمنین وصی رسول خداست باز هم می‏گویند: این نص و تصریح نیست.هر کس به کتاب‏های اهل تسنن وارد باشد می‏داند که تمام آنها مملو از وصایت امیرالمؤمنین و تصریحات رسول خداست، مع ذلک می‏گویند: رسول خدا تصریح نکرده است.مشرکین قریش هر روزه آیات باهره و معجزات قاهره از رسول‏الله می‏دیدند که هیچ جای ابهام و تردید برای آنها باقی نمی‏گذاشت مع ذلک چون نفس آنها حاضر برای قبول قول حق و تمکین از واقع نبود قبول نمی‏کردند، و منهم من یستمع الیک و جعلنا علی قلوبهم اکنة ان یفقهوه و فی آذانهم وقرا و ان یروا کل آیة لا یؤمنوا بها حتی اذا جاؤک یجادلونک یقول الذین کفروا ان هذا الا اساطیر الاولین. " 1 " «و بعضی از کافران و مشرکان به سخنان تو گوش فرا می‏دهند لکن چون ما بر روی دلهای آنها پرده‏ای کشیده‏ایم که فهم آن سخنان نمی‏کنند و در گوشهای آنان سنگینی قرار داده‏ایم لذا اگر تمام آیات الهی را مشاهده کنند باز ایمان نمی‏آورند تا آنجا که چون نزد تو آیند و در مقام مجادله برآیند، می‏گویند این آیات غیر از افسانه سرائی پیشینیان چیز دیگری نیست».و ان یروا کل آیة لا یؤمنوا بها و ان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا و ان یروا سبیل الغی یتخذوه سبیلا ذلک بانهم کذبوا بآیاتنا و کانوا عنها غافلین. " 2 " «و اگر هر آیه و نشانه‏ای از واقع ببینند باز ایمان نمی‏آورند و اگر راه رشد و هدایت را ببینند و بفهمند از آن پیروی نمی‏نمایند و اگر راه ضلالت و گمراهی را ببینند و تشخیص دهند آنرا انتخاب می‏نمایند، و این به علت آن است که آیات ما را تکذیب کرده و از آن غافل شدند».و کاین من آیة فی السموات و الارض یمرون علیها و هم عنها معرضون و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون. " 3 " «و چه بسیاری از آیات خدا در آسمان‏ها و زمین است که این مردم غافل بر آنها مرور نموده و آنها را مشاهده می‏کنند لکن به نظر عبرت نمی‏نگرند و اعراض می‏کنند و اکثر خلق خدا به خدا ایمان نداشته بلکه برای او پاورقی 1- سوره انعام: 6 آیه 262- سوره اعراف: 7 آیه 1463- سوره یوسف: 12 آیه 106 و 107 180 شریک قرار داده و امور دیگری را در نظام عالم مؤثر می‏دانند».ان الذین حقت علیهم کلمة ربک لا یؤمنون و لو جائتهم کل آیة حتی یروا العذاب الالیم. " 1 " «آن کسانی که کلمه خذلان و مهر ضلالت از طرف خدا بر دل آنها خورده است ایمان نمی‏آورند و اگر تمام انواع و اقسام آیات خدا بر آنها وارد شود باز ایمان نمی‏آورند تا جائی که عذاب دردناک خدا را در مقابل چشمان خود مشاهده کنند».هر کس سیره رسول خدا را با امیرالمؤمنین علیه‏السلام و روش و سلوک آن حضرت را با آن امام همام ملاحظه کند بدون هیچ شک و ریب می‏داند که آن امام وجود مبقیه رسول خدا و حکم جان و نفس آن حضرت را داشته‏اند و خلافت آن حضرت بعد از رسول خدا مانند خورشید روشن بوده است. اعتراف ابوبکر به تقدم امیرالمؤمنین‏ ابوبکر و عمر و دستیاران آنها از مقامات امیرالمؤمنین علیه‏السلام به خوبی خبر داشتند، و تمام اخبارهائی که حضرت رسول راجع به وصایت و ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علیه‏السلام داده بودند برای آنها معلوم و روشن بود مع ذلک مخالفت کردند و حتی بدون اطلاع آن حضرت در سقیفه جمع شده و مردم را به بیعت خود دعوت نمودند. این حجر هیتمی شافعی گوید که: ابن‏سمان در کتاب خود که به نام «الموافقة» می‏باشد با اسناد خود از ابن‏عباس روایت کرده است‏قال: لما جاء ابوبکر و علی لزیارة قبر النبی صلی الله علیه و آله و سلم بعد وفاته بستة ایام، قال علی لابی‏بکر: تقدم، فقال ابوبکر: لا اتقدم رجلا سمعت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول فیه: علی منی کمنزلتی من ربی. " 2 " ابن‏عباس گوید: «چون بعد از شش روز که از رحلت رسول خدا گذشت ابوبکر و علی برای زیارت قبر رسول خدا آمدند علی به ابوبکر گفت: بفرما (یعنی در ورود به روضه شریفه، حضرت به او تعارف کردند) ابوبکر گفت: من هیچگاه جلوتر از مردی قدم نمی‏گذارم که از رسول خدا شنیدم که درباره او می‏فرمود: نسبت علی با من مثل منزلت من است نسبت‏به خدای من».این حدیث را محب الدین احمد بن عبدالله طبری در دو کتاب خود: پاورقی 1- سوره یونس: 10 آیه 96 و 972- «الصواعق المحرقة» ص 108 181 «الریاض النضرة» ج 2 ص 163، و «ذخائر العقبی» ص 64 روایت کرده است و لیکن بدین عبارت: علی منی بمنزلتی من ربی.و همچنین موفق بن احمد خوارزمی با اسناد خود از شعبی روایت کرده است قال: نظر ابوبکر الی علی بن ابی‏طالب مقبلا فقال: من سره ان ینظر الی اقرب الناس من رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم و اجدرهم منزلة و اعظمهم عند الله عناء و اعظمهم " 1 " علیه فلینظر الی هذا- و اشار الی علی بن ابی‏طالب- لانی سمعت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: انه لرؤوف بالناس و انه لاواه حلیم. " 2 " شعبی گوید: «در حالی که علی بن ابیطالب می‏آمد ابوبکر بدو نگاه کرد و گفت: هر کس دوست دارد که نزدیک‏ترین مردم را و شایسته‏ترین آنها را از لحاظ منزلت و مقام نسبت به رسول خدا، و عظیم‏ترین آن‏ها را در نزد خدا از جهت تحمل مشاق و زحمات دین خدا ببیند باین مرد نگاه کند، و با دست‏خود اشاره کرد به سوی علی بن ابیطالب و گفت: به علت آنکه من از رسول خدا شنیدم که می‏فرمود: علی بن ابیطالب نسبت به مردم بسیار مهربان و بسیار شکیبا و حلیم و نسبت‏به خدا خاشع و بسیار کثیر المناجات است». تمام این حدیث را بدون استشهاد به قول رسول خدا نیز محب الدین طبری در «الریاض النضرة» ج 2 ص 163 آورده است.و شیخ سلیمان حنفی قندوزی از کتاب «مودة القربی» روایت کرده است‏با سند متصل خود از عبدالله بن عمر: ان رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: خیر رجالکم علی بن ابی‏طالب، و خیر شبابکم الحسن و الحسین، و خیر نسائکم فاطمة بنت محمد- علیه الصلاة والسلام-. " 3 " عبدالله عمر می‏گوید که: رسول خدا فرمود: «بهترین پاورقی 1- بعید نیست تصحیف «و اعزهم علیه» بوده باشد2- «مناقب» خوارزمی ص 973- «ینابیع المودة» ص 247. و روایات در این معنی که امیرالمؤمنین خیر البشر است از رسول خدا بسیار وارد و در کتب عامه مضبوط است. ما در اوائل این کتاب قدری از آنها نقل کردیم و راوی بعض از آنها عائشه بود. در «ذخائر العقبی» ص 96 از عقبة بن سعد عوفی روایت کند که گفت: ما بر جابر بن عبدالله وارد شدیم و آنقدر پیری او را در گرفته بود که موهای ابروانش بر چشمهایش ریخته بود و ما درباره علی سئوال کردیم. جابر موهای ابروانش را با دست‏بالا زده و نگاهی به ما کرد و گفت: «ذاک من خیر البشر» «علی از بهترین افراد انسان است». و نیز در «ینابیع المودة» ص 246 از علی علیه‏السلام و حذیفه و عائشه روایت کرده است که: علی خیر البشر، من ابی فقد کفر. و در ص 247 از عائشه روایت کرده است که: ان الله قد عهد الی ان من خرج علی فهو کافر فی النار. قیل: لم خرجت علیه؟ قالت: انا نسیت هذا الحدیث‏یوم الجمل حتی ذکرته بالبصرة، انا استغفر الله 182 مردان شما علی بن ابیطالب، و بهترین زنان شما فاطمه دختر محمد، و بهترین جوانان شما حسن و حسین هستند».و نیز از ابن‏عمر روایت کرده است که قال: کنا اذا اعددنا اصحاب النبی صلی الله علیه و آله و سلم قلنا: ابوبکر و عمر و عثمان.فقال رجل: یا اباعبدالرحمن فعلی ما هو؟ قال: علی من اهل بیت لا یقاس به احد، هو مع رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم فی درجته.ان الله یقول: «الذین آمنوا و اتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم» ففاطمة مع رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم فی درجته و علی معهما. " 1 " از عبدالله بن عمر روایت است که گوید: «ما هر وقتی که اصحاب رسول خدا را می‏شمردیم می‏گفتیم: ابابکر و عمر و عثمان. یک روز مردی گفت: ای اباعبدالرحمن پس علی کیست؟ ابن‏عمر در پاسخ گفت: علی از اهل بیتی است که هیچ کس در روی زمین با او قابل مقایسه نیست. علی با رسول خدا و هم درجه اوست، خداوند می‏فرماید: «کسانی که ایمان آوردند و ذریه آنان نیز در ایمان از آنها پیروی نمودند ما ذریه آنها را به آنان ملحق می‏نمائیم». بنابراین فاطمه که ذریه رسول خداست‏به آن حضرت ملحق است و در درجه آن حضرت، و علی با آن دو است». برای این روایتی که عبدالله بن عمر آورده است که علی از خاندانی است که هیچ کس با آنها قابل مقایسه نیست شواهد و مؤیداتی بسیار از کلام رسول خدا و از کلام بزرگان علماء امامیه و علماء سنت یافت می‏شود.در «ذخائر العقبی» ص 17 از انس بن مالک روایت کرده است که قال: قال رسول‏الله: نحن اهل بیت لا یقاس بنا احد. حضرت رسول فرمودند: «ما اهل بیتی هستیم که هیچ کس با ما قابل قیاس نیست». و در «ینابیع المودة» ص 253 بعد از نقل این حدیث فرموده است که: احمد بن محمد کرزری بغدادی گفت که: از احمد بن حنبل سئوال کردم که افضل صحابه که بودند؟ در پاسخ گفت: ابوبکر و عمر و عثمان و سپس ساکت شد. من گفتم: ای پدر جان پس علی بن ابیطالب کجا رفت؟ قال: هو من اهل بیت لا یقاس به هؤلآء «علی بن ابیطالب از اهل بیتی است که پاورقی 1- «ینابیع المودة» ص 253 183 اینها با او قابل مقایسه نیستند».و نیز در «کنز العمال» ج 6 ص 218 از «فردوس الاخبار» دیلمی روایت کرده است که قال: نحن اهل بیت لا یقاس بنا احد.و همچنین عبیدالله حنفی در کتاب خود «ارجح المطالب» ص 330 از ابن‏مردویه در کتاب «مناقب» خود این حدیث را آورده است، و نیز گوید که قال: علی علیه‏السلام علی المنبر: نحن اهل بیت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم، لا یقاس بنا احد. حضرت علی بن ابیطالب بر فراز منبر فرمودند: «مائیم اهل بیت رسول خدا که هیچ کس با ما قابل مقایسه نیست».و در خطبه دوم از «نهج‏البلاغه» وارد است که آن حضرت فرمود: لا یقاس بآل محمد صلی الله علیه و آله و سلم من هذه الامة احد. " 1 " «از تمام این امت هیچ کس با آل محمد قابل مقایسه نیست».و همچنین خوارزمی حنفی با اسناد خود از رسول خدا روایت کرده است که: انه صلی الله علیه و آله و سلم قال: خیر من یمشی علی الارض بعدی علی بن ابی‏طالب. " 2 " حضرت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «بهترین کسی که بعد از من بر روی زمین راه برود علی بن ابیطالب است».اینها احادیثی بود که خود ابوبکر و عایشه و عبدالله بن عمر در فضائل امیرالمؤمنین و در افضلیت آن حضرت با زبان خود از رسول خدا حکایت کرده‏اند.و همچنین درباره اخوت آن حضرت با رسول خدا احادیثی از زبان خود عمر و عبدالله ابن‏عمر و غیر آنها نقل شده است. پاورقی 1- «نهج‏البلاغه» ج 1 ص 302- «مناقب خوارزمی» ص 63 • عدم انفکاک ثقلین از یکدیگر تا روز قیامت‏• احاطه امیرالمؤمنین بر قرآن و جنگ در راه آن‏• تفسیر اولی الامر به ائمه و شأن نزول آیه تطهیر• استدلال منصور بن حازم بر لزوم وجود امام برای فهم قرآن‏• مناظره اصحاب امام صادق با مرد شامی درباره امامت‏


 

نوشته شده توسط عبدالمجیدحاجیان در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 ساعت 5:49 بعد از ظهر موضوع امام شناسی جلددوم علامه سیدمحمدحسین حسینی طهرانی | لینک ثابت